دال
د
د
غزل شماره ۵۲۳: ای بیوفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
غزل شماره ۵۲۴: بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شماره ۵۲۵: بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شماره ۵۲۶: ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
غزل شماره ۵۲۷: گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
غزل شماره ۵۲۸: آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
غزل شماره ۵۲۹: خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
غزل شماره ۵۳۰: امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان میرسد
غزل شماره ۵۳۱: صوفی چرا هوشیار شد ساقی چرا بیکار شد
غزل شماره ۵۳۲: مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
غزل شماره ۵۳۳: رندان سلامت میکنند جان را غلامت میکنند
غزل شماره ۵۳۴: رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند
غزل شماره ۵۳۵: سودای تو در جوی جان چون آب حیوان میرود
غزل شماره ۵۳۶: آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
غزل شماره ۵۳۷: کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
غزل شماره ۵۳۸: گر آتش دل برزند بر مؤمن و کافر زند
غزل شماره ۵۳۹: مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
غزل شماره ۵۴۰: مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
غزل شماره ۵۴۱: صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
غزل شماره ۵۴۲: بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شماره ۵۴۳: یار مرا مینهلد تا که بخارم سر خود
غزل شماره ۵۴۴: ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
غزل شماره ۵۴۵: بی تو به سر می نشود با دگری مینشود
غزل شماره ۵۴۶: هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
غزل شماره ۵۴۷: سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
غزل شماره ۵۴۸: چشم تو ناز میکند ناز جهان تو را رسد
غزل شماره ۵۴۹: آب زنید راه را هین که نگار میرسد
غزل شماره ۵۵۰: پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات میرسد
غزل شماره ۵۵۱: جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
غزل شماره ۵۵۲: چیست صلای چاشتگه خواجه به گور میرود
غزل شماره ۵۵۳: بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
غزل شماره ۵۵۴: این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
غزل شماره ۵۵۵: چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
غزل شماره ۵۵۶: جور و جفا و دوریی کان کنکار میکند
غزل شماره ۵۵۷: دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
غزل شماره ۵۵۸: یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد
غزل شماره ۵۵۹: زهره عشق هر سحر بر در ما چه میکند
غزل شماره ۵۶۰: عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
غزل شماره ۵۶۱: طوطی جان مست من از شکری چه میشود
غزل شماره ۵۶۲: خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
غزل شماره ۵۶۳: دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
غزل شماره ۵۶۴: همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد
غزل شماره ۵۶۵: اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
غزل شماره ۵۶۶: بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
غزل شماره ۵۶۷: نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
غزل شماره ۵۶۸: چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
غزل شماره ۵۶۹: بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
غزل شماره ۵۷۰: بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
غزل شماره ۵۷۱: بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند
غزل شماره ۵۷۲: ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
غزل شماره ۵۷۳: برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
غزل شماره ۵۷۴: مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
غزل شماره ۵۷۵: ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
غزل شماره ۵۷۶: دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد
غزل شماره ۵۷۷: چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد
غزل شماره ۵۷۸: مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
غزل شماره ۵۷۹: دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
غزل شماره ۵۸۰: صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
غزل شماره ۵۸۱: مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
غزل شماره ۵۸۲: اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
غزل شماره ۵۸۳: رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
غزل شماره ۵۸۴: یکی گولی همیخواهم که در دلبر نظر دارد
غزل شماره ۵۸۵: مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
غزل شماره ۵۸۶: سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
غزل شماره ۵۸۷: صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
غزل شماره ۵۸۸: صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
غزل شماره ۵۸۹: شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد
غزل شماره ۵۹۰: سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
غزل شماره ۵۹۱: چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
غزل شماره ۵۹۲: اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
غزل شماره ۵۹۳: برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید
غزل شماره ۵۹۴: امروز جمال تو سیمای دگر دارد
غزل شماره ۵۹۵: آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
غزل شماره ۵۹۶: آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید
غزل شماره ۵۹۷: امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
غزل شماره ۵۹۸: یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
غزل شماره ۵۹۹: امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
غزل شماره ۶۰۰: جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
غزل شماره ۶۰۱: آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
غزل شماره ۶۰۲: آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
غزل شماره ۶۰۳: گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
غزل شماره ۶۰۴: هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
غزل شماره ۶۰۵: ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
غزل شماره ۶۰۶: با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
غزل شماره ۶۰۷: ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
غزل شماره ۶۰۸: ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
غزل شماره ۶۰۹: در خانه غم بودن از همت دون باشد
غزل شماره ۶۱۰: نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
غزل شماره ۶۱۱: ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
غزل شماره ۶۱۲: بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
غزل شماره ۶۱۳: ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
غزل شماره ۶۱۴: آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
غزل شماره ۶۱۵: خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
غزل شماره ۶۱۶: چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
غزل شماره ۶۱۷: چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
غزل شماره ۶۱۸: چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
غزل شماره ۶۱۹: آن صبح سعادتها چون نورفشان آید
غزل شماره ۶۲۰: از سرو مرا بوی بالای تو میآید
غزل شماره ۶۲۱: در تابش خورشیدش رقصم به چه میباید
غزل شماره ۶۲۲: جان پیش تو هر ساعت میریزد و میروید
غزل شماره ۶۲۳: عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
غزل شماره ۶۲۴: هر ذره که بر بالا مینوشد و پا کوبد
غزل شماره ۶۲۵: گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
غزل شماره ۶۲۶: هر کتش من دارد او خرقه ز من دارد
غزل شماره ۶۲۷: عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد
غزل شماره ۶۲۸: ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد
غزل شماره ۶۲۹: عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد
غزل شماره ۶۳۰: گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
غزل شماره ۶۳۱: نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
غزل شماره ۶۳۲: عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
غزل شماره ۶۳۳: شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
غزل شماره ۶۳۴: نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
غزل شماره ۶۳۵: مستان می ما را هم ساقی ما باید
غزل شماره ۶۳۶: بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
غزل شماره ۶۳۷: برانید برانید که تا بازنمانید
غزل شماره ۶۳۸: ملولان همه رفتند در خانه ببندید
غزل شماره ۶۳۹: آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
غزل شماره ۶۴۰: تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
غزل شماره ۶۴۱: در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
غزل شماره ۶۴۲: در خانه نشسته بت عیار کی دارد
غزل شماره ۶۴۳: در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
غزل شماره ۶۴۴: تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
غزل شماره ۶۴۵: بار دگر آن آب به دولاب درآمد
غزل شماره ۶۴۶: بار دگر آن مست به بازار درآمد
غزل شماره ۶۴۷: تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
غزل شماره ۶۴۸: ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
غزل شماره ۶۴۹: بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
غزل شماره ۶۵۰: آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
غزل شماره ۶۵۱: مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
غزل شماره ۶۵۲: تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
غزل شماره ۶۵۳: چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
غزل شماره ۶۵۴: هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
غزل شماره ۶۵۵: از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
غزل شماره ۶۵۶: مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
غزل شماره ۶۵۷: گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
غزل شماره ۶۵۸: بگو دل را که گرد غم نگردد
غزل شماره ۶۵۹: دلم امروز خوی یار دارد
غزل شماره ۶۶۰: نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
غزل شماره ۶۶۱: بیا ای زیرک و بر گول میخند
غزل شماره ۶۶۲: اگر عالم همه پرخار باشد
غزل شماره ۶۶۳: تویی نقشی که جانها برنتابد
غزل شماره ۶۶۴: دلی دارم که گرد غم نگردد
غزل شماره ۶۶۵: خنک جانی که او یاری پسندد
غزل شماره ۶۶۶: چمن جز عشق تو کاری ندارد
غزل شماره ۶۶۷: سماع صوفیان می درنگیرد
غزل شماره ۶۶۸: رجب بیرون شد و شعبان درآمد
غزل شماره ۶۶۹: چو شب شد جملگان در خواب رفتند
غزل شماره ۶۷۰: پریر آن چهره یارم چه خوش بود
غزل شماره ۶۷۱: دلم را ناله سرنای باید
غزل شماره ۶۷۲: بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
غزل شماره ۶۷۳: کسی کز غمزهای صد عقل بندد
غزل شماره ۶۷۴: چنان کز غم دل دانا گریزد
غزل شماره ۶۷۵: هر آن دلها که بیتو شاد باشد
غزل شماره ۶۷۶: سگ ار چه بیفغان و شر نباشد
غزل شماره ۶۷۷: عجب آن دلبر زیبا کجا شد
غزل شماره ۶۷۸: به صورت یار من چون خشمگین شد
غزل شماره ۶۷۹: چو دیوم عاشق آن یک پری شد
غزل شماره ۶۸۰: نگارا مردگان از جان چه دانند
غزل شماره ۶۸۱: کسی که غیر این سوداش نبود
غزل شماره ۶۸۲: یکی لحظه از او دوری نباید
غزل شماره ۶۸۳: ز خاک من اگر گندم برآید
غزل شماره ۶۸۴: ز رویت دسته گل میتوان کرد
غزل شماره ۶۸۵: دل با دل دوست در حنین باشد
غزل شماره ۶۸۶: ای مطرب جان چو دف به دست آمد
غزل شماره ۶۸۷: کی باشد کاین قفص چمن گردد
غزل شماره ۶۸۸: روی تو به رنگریز کان ماند
غزل شماره ۶۸۹: دوش از بت من جهان چه میشد
غزل شماره ۶۹۰: ای عشق که جمله از تو شادند
غزل شماره ۶۹۱: هر چند که بلبلان گزینند
غزل شماره ۶۹۲: رفتیم بقیه را بقا باد
غزل شماره ۶۹۳: جانی که ز نور مصطفی زاد
غزل شماره ۶۹۴: آن کز دهن تو رنگ دارد
غزل شماره ۶۹۵: این قافله بار ما ندارد
غزل شماره ۶۹۶: بیچاره کسی که زر ندارد
غزل شماره ۶۹۷: دل بیلطف تو جان ندارد
غزل شماره ۶۹۸: آن کس که ز تو نشان ندارد
غزل شماره ۶۹۹: بیچاره کسی که می ندارد
غزل شماره ۷۰۰: آن خواجه خوش لقا چه دارد
غزل شماره ۷۰۱: آن خواجه خوش لقا چه دارد
غزل شماره ۷۰۲: پرکندگی از نفاق خیزد
غزل شماره ۷۰۳: آن کس که ز جان خود نترسد
غزل شماره ۷۰۴: آن جا که چو تو نگار باشد
غزل شماره ۷۰۵: ای کز تو همه جفا وفا شد
غزل شماره ۷۰۶: روزم به عیادت شب آمد
غزل شماره ۷۰۷: آن یوسف خوش عذار آمد
غزل شماره ۷۰۸: برخیز که ساقی اندرآمد
غزل شماره ۷۰۹: جان از سفر دراز آمد
غزل شماره ۷۱۰: آن شعله نور میخرامد
غزل شماره ۷۱۱: امروز نگار ما نیامد
غزل شماره ۷۱۲: خوش باش که هر که راز داند
غزل شماره ۷۱۳: ساقی زان می که میچریدند
غزل شماره ۷۱۴: اول نظر ار چه سرسری بود
غزل شماره ۷۱۵: اول نظر ار چه سرسری بود
غزل شماره ۷۱۶: دیر آمدهای سفر مکن زود
غزل شماره ۷۱۷: آن کس که به بندگیت آید
غزل شماره ۷۱۸: آخر گهر وفا ببارید
غزل شماره ۷۱۹: ای اهل صبوح در چه کارید
غزل شماره ۷۲۰: از بهر چه در غم و زحیرید
غزل شماره ۷۲۱: هر سینه که سیمبر ندارد
غزل شماره ۷۲۲: ما مست شدیم و دل جدا شد
غزل شماره ۷۲۳: ساقی برخیز کان مه آمد
غزل شماره ۷۲۴: گرمابه دهر جان فزا بود
غزل شماره ۷۲۵: کس با چو تو یار راز گوید
غزل شماره ۷۲۶: شب رفت حریفکان کجایید
غزل شماره ۷۲۷: از دلبر ما نشان کی دارد
غزل شماره ۷۲۸: دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکشد
غزل شماره ۷۲۹: اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
غزل شماره ۷۳۰: اینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنند
غزل شماره ۷۳۱: پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
غزل شماره ۷۳۲: دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
غزل شماره ۷۳۳: ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
غزل شماره ۷۳۴: مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
غزل شماره ۷۳۵: دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد
غزل شماره ۷۳۶: گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
غزل شماره ۷۳۷: نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
غزل شماره ۷۳۸: مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند
غزل شماره ۷۳۹: قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
غزل شماره ۷۴۰: مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
غزل شماره ۷۴۱: پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
غزل شماره ۷۴۲: عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
غزل شماره ۷۴۳: آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
غزل شماره ۷۴۴: رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
غزل شماره ۷۴۵: آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
غزل شماره ۷۴۶: برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
غزل شماره ۷۴۷: ای طربناکان ز مطرب التماس میکنید
غزل شماره ۷۴۸: فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
غزل شماره ۷۴۹: مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
غزل شماره ۷۵۰: شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد
غزل شماره ۷۵۱: هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
غزل شماره ۷۵۲: هم دلم ره مینماید هم دلم ره میزند
غزل شماره ۷۵۳: هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
غزل شماره ۷۵۴: میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
غزل شماره ۷۵۵: شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
غزل شماره ۷۵۶: علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
غزل شماره ۷۵۷: وصف آن مخدوم میکن گر چه میرنجد حسود
غزل شماره ۷۵۸: دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
غزل شماره ۷۵۹: دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
غزل شماره ۷۶۰: خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شد
غزل شماره ۷۶۱: چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
غزل شماره ۷۶۲: بدرد مرده کفن را به سر گور برآید
غزل شماره ۷۶۳: خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
غزل شماره ۷۶۴: مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
غزل شماره ۷۶۵: هله نومید نباشی که تو را یار براند
غزل شماره ۷۶۶: خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
غزل شماره ۷۶۷: صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
غزل شماره ۷۶۸: چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
غزل شماره ۷۶۹: چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
غزل شماره ۷۷۰: همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
غزل شماره ۷۷۱: هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
غزل شماره ۷۷۲: صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد
غزل شماره ۷۷۳: سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
غزل شماره ۷۷۴: به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
غزل شماره ۷۷۵: هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
غزل شماره ۷۷۶: عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
غزل شماره ۷۷۷: ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
غزل شماره ۷۷۸: از دلم صورت آن خوب ختن مینرود
غزل شماره ۷۷۹: همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
غزل شماره ۷۸۰: بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
غزل شماره ۷۸۱: در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
غزل شماره ۷۸۲: خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
غزل شماره ۷۸۳: ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
غزل شماره ۷۸۴: عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
غزل شماره ۷۸۵: ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
غزل شماره ۷۸۶: آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
غزل شماره ۷۸۷: آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
غزل شماره ۷۸۸: آه کان طوطی دل بیشکرستان چه کند
غزل شماره ۷۸۹: از دلم صورت آن خوب ختن مینرود
غزل شماره ۷۹۰: واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
غزل شماره ۷۹۱: این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
غزل شماره ۷۹۲: هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
غزل شماره ۷۹۳: هست مستی که مرا جانب میخانه برد
غزل شماره ۷۹۴: هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
غزل شماره ۷۹۵: وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
غزل شماره ۷۹۶: وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
غزل شماره ۷۹۷: ز اول روز که مخموری مستان باشد
غزل شماره ۷۹۸: ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
غزل شماره ۷۹۹: سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
غزل شماره ۸۰۰: گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
غزل شماره ۸۰۱: عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
غزل شماره ۸۰۲: میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید
غزل شماره ۸۰۳: بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
غزل شماره ۸۰۴: صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
غزل شماره ۸۰۵: یا رب این بوی که امروز به ما میآید
غزل شماره ۸۰۶: یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید
غزل شماره ۸۰۷: لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید
غزل شماره ۸۰۸: عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
غزل شماره ۸۰۹: طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
غزل شماره ۸۱۰: باز شیری با شکر آمیختند
غزل شماره ۸۱۱: آن شکرپاسخ نباتم میدهد
غزل شماره ۸۱۲: خنبهای لایزالی جوش باد
غزل شماره ۸۱۳: موشکی صندوق را سوراخ کرد
غزل شماره ۸۱۴: بار دیگر یار ما هنباز کرد
غزل شماره ۸۱۵: شهر پر شد لولیان عقل دزد
غزل شماره ۸۱۶: خلق میجنبند مانا روز شد
غزل شماره ۸۱۷: چون مرا جمعی خریدار آمدند
غزل شماره ۸۱۸: ساقیان سرمست در کار آمدند
غزل شماره ۸۱۹: اندک اندک جمع مستان میرسند
غزل شماره ۸۲۰: هر چه آن خسرو کند شیرین کند
غزل شماره ۸۲۱: خنده از لطفت حکایت میکند
غزل شماره ۸۲۲: عشق اکنون مهربانی میکند
غزل شماره ۸۲۳: عمر بر اومید فردا میرود
غزل شماره ۸۲۴: عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
غزل شماره ۸۲۵: برنشین ای عزم و منشین ای امید
غزل شماره ۸۲۶: ای خدا از عاشقان خشنود باد
غزل شماره ۸۲۷: نه فلک مر عاشقان را بنده باد
غزل شماره ۸۲۸: هر که را اسرار عشق اظهار شد
غزل شماره ۸۲۹: هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
غزل شماره ۸۳۰: صاف جانها سوی گردون میرود
غزل شماره ۸۳۱: هر زمان لطفت همی در پی رسد
غزل شماره ۸۳۲: شب شد و هنگام خلوتگاه شد
غزل شماره ۸۳۳: مرگ ما هست عروسی ابد
غزل شماره ۸۳۴: از دل رفته نشان میآید
غزل شماره ۸۳۵: گل خندان که نخندد چه کند
غزل شماره ۸۳۶: گر نخسپی شبکی جان چه شود
غزل شماره ۸۳۷: هر کجا بوی خدا میآید
غزل شماره ۸۳۸: گر نخسپی شبکی جان چه شود
غزل شماره ۸۳۹: خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
غزل شماره ۸۴۰: بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
غزل شماره ۸۴۱: باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
غزل شماره ۸۴۲: آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند
غزل شماره ۸۴۳: در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
غزل شماره ۸۴۴: گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشد
غزل شماره ۸۴۵: مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد
غزل شماره ۸۴۶: بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
غزل شماره ۸۴۷: پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
غزل شماره ۸۴۸: از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
غزل شماره ۸۴۹: ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند
غزل شماره ۸۵۰: یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
غزل شماره ۸۵۱: ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
غزل شماره ۸۵۲: جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
غزل شماره ۸۵۳: مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
غزل شماره ۸۵۴: گفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشد
غزل شماره ۸۵۵: عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
غزل شماره ۸۵۶: برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
غزل شماره ۸۵۷: گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
غزل شماره ۸۵۸: وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
غزل شماره ۸۵۹: نی دیده هر دلی را دیدار مینماید
غزل شماره ۸۶۰: ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
غزل شماره ۸۶۱: لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
غزل شماره ۸۶۲: قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
غزل شماره ۸۶۳: آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
غزل شماره ۸۶۴: بلبل نگر که جانب گلزار میرود
غزل شماره ۸۶۵: جانا بیار باده که ایام میرود
غزل شماره ۸۶۶: چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
غزل شماره ۸۶۷: چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
غزل شماره ۸۶۸: به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
غزل شماره ۸۶۹: خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
غزل شماره ۸۷۰: چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد
غزل شماره ۸۷۱: آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
غزل شماره ۸۷۲: این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد
غزل شماره ۸۷۳: خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
غزل شماره ۸۷۴: امروز مرده بین که چه سان زنده میشود
غزل شماره ۸۷۵: گر عید وصل تست منم خود غلام عید
غزل شماره ۸۷۶: تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید
غزل شماره ۸۷۷: امسال بلبلان چه خبرها همیدهند
غزل شماره ۸۷۸: صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
غزل شماره ۸۷۹: صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید
غزل شماره ۸۸۰: صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
غزل شماره ۸۸۱: آه که بار دگر آتش در من فتاد
غزل شماره ۸۸۲: جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
غزل شماره ۸۸۳: جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
غزل شماره ۸۸۴: پرده دل میزند زهره هم از بامداد
غزل شماره ۸۸۵: بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
غزل شماره ۸۸۶: از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
غزل شماره ۸۸۷: روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
غزل شماره ۸۸۸: زهره من بر فلک شکل دگر میرود
غزل شماره ۸۸۹: روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
غزل شماره ۸۹۰: صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
غزل شماره ۸۹۱: دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
غزل شماره ۸۹۲: آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
غزل شماره ۸۹۳: نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
غزل شماره ۸۹۴: نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
غزل شماره ۸۹۵: وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
غزل شماره ۸۹۶: غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
غزل شماره ۸۹۷: شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
غزل شماره ۸۹۸: بانگ زدم من که دل مست کجا میرود
غزل شماره ۸۹۹: یار مرا عارض و عذار نه این بود
غزل شماره ۹۰۰: بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
غزل شماره ۹۰۱: اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
غزل شماره ۹۰۲: ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
غزل شماره ۹۰۳: اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
غزل شماره ۹۰۴: ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد
غزل شماره ۹۰۵: شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
غزل شماره ۹۰۶: گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
غزل شماره ۹۰۷: مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
غزل شماره ۹۰۸: چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
غزل شماره ۹۰۹: چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
غزل شماره ۹۱۰: بر آستانه اسرار آسمان نرسد
غزل شماره ۹۱۱: به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
غزل شماره ۹۱۲: نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند
غزل شماره ۹۱۳: بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
غزل شماره ۹۱۴: ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
غزل شماره ۹۱۵: بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
غزل شماره ۹۱۶: درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
غزل شماره ۹۱۷: به یارکان صفا جز می صفا مدهید
غزل شماره ۹۱۸: چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
غزل شماره ۹۱۹: ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
غزل شماره ۹۲۰: کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
غزل شماره ۹۲۱: سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
غزل شماره ۹۲۲: چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
غزل شماره ۹۲۳: رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
غزل شماره ۹۲۴: به روحهای مقدس ز من سلام برید
غزل شماره ۹۲۵: دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
غزل شماره ۹۲۶: حبیب کعبه جانست اگر نمیدانید
غزل شماره ۹۲۷: به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
غزل شماره ۹۲۸: هزار جان مقدس فدای روی تو باد
غزل شماره ۹۲۹: ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
غزل شماره ۹۳۰: سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
غزل شماره ۹۳۱: مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
غزل شماره ۹۳۲: مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
غزل شماره ۹۳۳: میان باغ گل سرخهای و هو دارد
غزل شماره ۹۳۴: میان باغ گل سرخهای و هو دارد
غزل شماره ۹۳۵: مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
غزل شماره ۹۳۶: مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
غزل شماره ۹۳۷: فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
غزل شماره ۹۳۸: سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
غزل شماره ۹۳۹: به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
غزل شماره ۹۴۰: ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
غزل شماره ۹۴۱: ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
غزل شماره ۹۴۲: اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
غزل شماره ۹۴۳: نماز شام چو خورشید در غروب آید
غزل شماره ۹۴۴: به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
غزل شماره ۹۴۵: ندا رسید به جانها که چند میپایید
غزل شماره ۹۴۶: میان باغ گل سرخهای و هو دارد
غزل شماره ۹۴۷: مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
غزل شماره ۹۴۸: کسی خراب خرابات و مست میباشد
غزل شماره ۹۴۹: مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
غزل شماره ۹۵۰: سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
غزل شماره ۹۵۱: هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
غزل شماره ۹۵۲: ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
غزل شماره ۹۵۳: سپیده دم بدمید و سپیده میساید
غزل شماره ۹۵۴: افزود آتش من آب را خبر ببرید
غزل شماره ۹۵۵: سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
غزل شماره ۹۵۶: ز جان سوختهام خلق را حذار کنید
غزل شماره ۹۵۷: هزار جان مقدس فدای روی تو باد
غزل شماره ۹۵۸: کدام لب که از او بوی جان نمیآید
غزل شماره ۹۵۹: اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
غزل شماره ۹۶۰: به حارسان نکوروی من خطاب کنید
غزل شماره ۹۶۱: جهان را بدیدم وفایی ندارد
غزل شماره ۹۶۲: سحر این دل من ز سودا چه میشد
غزل شماره ۹۶۳: دل من که باشد که تو را نباشد
غزل شماره ۹۶۴: گفتم که ای جان خود جان چه باشد
غزل شماره ۹۶۵: دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
غزل شماره ۹۶۶: دیده خون گشت و خون نمیخسبد
غزل شماره ۹۶۷: رسم نو بین که شهریار نهاد
غزل شماره ۹۶۸: سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
غزل شماره ۹۶۹: سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
غزل شماره ۹۷۰: دیدهها شب فراز باید کرد
غزل شماره ۹۷۱: عشق تو مست و کف زنانم کرد
غزل شماره ۹۷۲: عاشقانی که باخبر میرند
غزل شماره ۹۷۳: صوفیان در دمی دو عید کنند
غزل شماره ۹۷۴: گر تو را بخت یار خواهد بود
غزل شماره ۹۷۵: آتش افکند در جهان جمشید
غزل شماره ۹۷۶: خسروانی که فتنهای چینید
غزل شماره ۹۷۷: عید بر عاشقان مبارک باد
غزل شماره ۹۷۸: زندگانی صدر عالی باد
غزل شماره ۹۷۹: شاهدی بین که در زمانه بزاد
غزل شماره ۹۸۰: مادر عشق طفل عاشق را
غزل شماره ۹۸۱: شعر من نان مصر را ماند
غزل شماره ۹۸۲: یوسف آخرزمان خرامان شد
غزل شماره ۹۸۳: هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
غزل شماره ۹۸۴: هین که هنگام صابران آمد
غزل شماره ۹۸۵: هر که بهر تو انتظار کند
غزل شماره ۹۸۶: عشق را جان بیقرار بود
غزل شماره ۹۸۷: هر که را ذوق دین پدید آید
غزل شماره ۹۸۸: بوی دلدار ما نمیآید
غزل شماره ۹۸۹: صبر با عشق بس نمیآید
غزل شماره ۹۹۰: من بسازم ولیک کی شاید
غزل شماره ۹۹۱: عشق جانان مرا ز جان ببرید
غزل شماره ۹۹۲: خسروانی که فتنهای چینید
غزل شماره ۹۹۳: زان ازلی نور که پروردهاند
غزل شماره ۹۹۴: دوست همان به که بلاکش بود
غزل شماره ۹۹۵: دیدن روی تو هم از بامداد
غزل شماره ۹۹۶: گفت کسی خواجه سنایی بمرد
غزل شماره ۹۹۷: پیرهن یوسف و بو میرسد
غزل شماره ۹۹۸: آتش عشق تو قلاووز شد
غزل شماره ۹۹۹: از سوی دل لشکر جان آمدند
غزل شماره ۱۰۰۰: آنچ گل سرخ قبا میکند
غزل شماره ۱۰۰۱: آه در آن شمع منور چه بود
غزل شماره ۱۰۰۲: چونک کمند تو دلم را کشید
غزل شماره ۱۰۰۳: شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
غزل شماره ۱۰۰۴: دوش دل عربده گر با کی بود
غزل شماره ۱۰۰۵: هر که ز عشاق گریزان شود
غزل شماره ۱۰۰۶: عشق مرا بر همگان برگزید
غزل شماره ۱۰۰۷: گفت کسی خواجه سنایی بمرد
غزل شماره ۱۰۰۸: یا من نعماه غیر معدود
غزل شماره ۱۰۰۹: طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
غزل شماره ۱۰۱۰: من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد
غزل شماره ۱۰۱۱: میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
غزل شماره ۱۰۱۲: یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
غزل شماره ۱۰۱۳: اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
غزل شماره ۱۰۱۴: حکم البین بموتی و عمد

