گنجور

بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم
 

گشت قاضی طیره صوفی گفت هی

حکم تو عدلست لاشپک نیست غی

آنچ نپسندی به خود ای شیخ دین

چون پسندی بر برادر ای امین

این ندانی که می من چه کنی

هم در آن چه عاقبت خود افکنی

من حفر بئرا نخواندی از خبر

آنچ خواندی کن عمل جان پدر

این یکی حکمت چنین بد در قضا

که ترا آورد سیلی بر قفا

وای بر احکام دیگرهای تو

تا چه آرد بر سر و بر پای تو

ظالمی را رحم آری از کرم

که برای نفقه بادت سه درم

دست ظالم را ببر چه جای آن

که بدست او نهی حکم و عنان

تو بدان بز مانی ای مجهول‌داد

که نژاد گرگ را او شیر داد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

حکم تو عدلست لاشک نیست غی

خرسند نوشته:

این ندانی که پِیِ من چه کَنی

کانال رسمی گنجور در تلگرام