گنجور

بخش ۲۰ - امتحان کردن مصطفی علیه‌السلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان می‌شوی پنهان مشو که اعمی ترا نمی‌بیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم
 

گفت پیغامبر برای امتحان

او نمی‌بیند ترا کم شو نهان

کرد اشارت عایشه با دستها

او نبیند من همی‌بینم ورا

غیرت عقل است بر خوبی روح

پر ز تشبیهات و تمثیل این نصوح

با چنین پنهانیی کین روح راست

عقل بر وی این چنین رشکین چراست

از که پنهان می‌کنی ای رشک‌خو

آنک پوشیدست نورش روی او

می‌رود بی‌روی‌پوش این آفتاب

فرط نور اوست رویش را نقاب

از که پنهان می‌کنی ای رشک‌ور

که آفتاب از وی نمی‌بیند اثر

رشک از آن افزون‌ترست اندر تنم

کز خودش خواهم که هم پنهان کنم

ز آتش رشک گران آهنگ من

با دو چشم و گوش خود در جنگ من

چون چنین رشکیستت ای جان و دل

پس دهان بر بند و گفتن را بهل

ترسم ار خامش کنم آن آفتاب

از سوی دیگر بدراند حجاب

در خموشی گفت ما اظهر شود

که ز منع آن میل افزون‌تر شود

گر بغرد بحر غره‌ش کف شود

جوش احببت بان اعرف شود

حرف گفتن بستن آن روزنست

عین اظهار سخن پوشیدنست

بلبلانه نعره زن در روی گل

تا کنی مشغولشان از بوی گل

تا به قل مغشول گردد گوششان

سوی روی گل نپرد هوششان

پیش این خورشید کو بس روشنیست

در حقیقت هر دلیلی ره‌زنیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Smayel نوشته:

inn dastan dar morede ayeshe nist .ishan hazrate fatemeh boodand

سعید نوشته:

با سلام
در بیت ما قبل آخر کلمه “مشغول” به اشتباه “مغشول” تایپ شده.

حسین مالکی مقدم نوشته:

امام موسى بن جعفر به نقل از امیرالمؤمنین علىّ (علیهما السلام) حکایت می فرمایند:

روزى حضرت زهراء (علیها السلام) نزد پدرش ، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) بود، که مردى نابینا وارد شد؛ و حضرت فاطمه (علیها السلام) خود را مخفى کرد.

هنگامى که مرد نابینا خارج شد، حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) اظهار داشت :
« اى فاطمه ! با این که مى دانستى ، او نابینا است و تو را نمى بیند، با این حال چرا پنهان شدى ؟»

پاسخ داد: «بلى ، او نابینا بود ولى من که بینا بودم و چشم داشتم .»

و سپس افزود: «همان طورى که مرد نباید به زن نامحرم نگاه کند، زن هم نباید به مرد نامحرم نگاه نماید، علاوه بر آن ، از بدن زن ، بوئى ساطع می شود که نباید نامحرم نزدیک او قرار گیرد.»

حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «به راستى که تو پاره تن من هستى».

بحار الا نوار: ج ۴۳، ص ۹۱، ح ۱۶/

حسین مالـکی مقدم نوشته:

با سلام ؛
آنچه روشن است این داستان مولوی نیز مانند بسیاری دیگر از مطالب او خلاف واقع است و این داستان نیز که در شان حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها است را در مورد عایشه بیان کرده !

... نوشته:

«یک روز در آن مستی در آمد. زن جنید سر بشانه می‌کرد. چون شبلی را دید خواست که برود. جنید گفت: سرمپوش و مرو که مستان این طایفه را از دوزخ خبر نبود. پس شبلی سخن می‌گفت و می‌گریست و جنید زن را گفت: اکنون برخیز و برو که او را با او دادند که گریستن با دید آمد.»
عطار-تذکرة الاولیا-ذکر شیخ ابوبکر شبلی
این روایت از شبلی بی شباهت به این قسمت از مثنوی نیست.
من فکر می کنم بسیاری از حکایاتی که در تصوف بیان میشه، صرف نظر از سندیت تاریخی، صرفاً جنبه نمادین داره و به منظور رسیدن به هدف خاصی عنوان میشه. نمونه های مشابه بسیاری هستن که یک داستان یکسان (یا دو داستان بسیار شبیه به هم) با شخصیت های مختلفی روایت شدن. از این نظر، داستان های عرفانی ما هم از الگوهای اساطیری پیروی می کنن.
با احترام.

حسین مالـکی مقدم نوشته:

با سلام ،

خدمت شما عرض شود که وجود نازنین بی بی دو عالم حضرت صدیقه ی شهیده سلام الله علیها و حضرت رسول صلی الله علیه و آله شخصیت های حقیقی و واقعی و البته مقدس و الگو برای مسلمین هستند و نه شخصیت های اساطیری و غیرواقعی و جعلی.

تمام قرآن و روایات هم به شناخت اهل حق و تبعیت ایشان و عناد با اهل باطل سفارش نموده است. چگونه می شود این دو برای مسلمان تفاوتی نداشته باشد؟ هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون؟

از سویی اخبار این روایت از طرق عامه و خاصه تایید می نماید این ماجرا در شان حضرت فاطمه صدیقه سلام الله علیها است و معلوم نیست این شاعر شوریده به چه دلیل اینگونه تاریخ و روایات را تغییر داده؟ آیا از روی عناد؟ بالاخره آنچه به رسول خدا نسبت داده شود باید صحت داشته باشد. فتبصر

اما اینکه مولوی این داستان را جعل نموده و به رسول الله صلی الله علیه و آله نسبت داده جدا از مبحث دین و مذهب ، حتی از حیث تاریخی و علمی و انسانی نیز غیر موثق بودن او را اثبات می نماید.

حال ما از یک انسان کذاب و معاند با اهل بیت علیهم السلام و از داستان کذب او چه بیاموزیم؟

... نوشته:

حسین مالکی مقدم عزیز
من از موضوعی غیر از موضوع مورد نظر شما صحبت می کنم.
بحث شما بحث اسلام و اهل بیت و فلان و بهمانه و من با تمام احترامی که برای عقاید شما قائلم باید عرض کنم این مسائل نه برای من اهمیتی داره و نه موضوع حرف من هست.
شما میگین مثنوی الگوی مسلمین نیست، بله منم باهاتون موافقم، اسلام یه چیزه و مثنوی یه چیز دیگه. شما اگه برای مسلمین دنبال الگو میگردین قرآن و مفاتیح و بحار و اصول کافی رو مطالعه کنید نه مثنوی.
در مورد صحت تاریخی حکایات هم باید بگم مولانا، بیهقی و عطاملک جوینی نیست که ازش انتظار تاریخ نویسی داشته باشید. به قول شما شاعر شوریده ای هست و کارش همین شوریدگی. پس برای مطالعه تاریخ، مثنوی نخونید، برید سراغ منابع تاریخی.
من دارم راجع به مکتبی تحت عنوان تصوف صحبت می کنم و شما اگه به این مکتب علاقه دارید، مثنوی بخونید تا ارزش تک تک کلمات این اثر رو درک کنید و بفهمید حکایتی که به رسول خدا نسبت داده میشه، لزوماً نباید صحت تاریخی هم داشته باشه. در غیر این صورت مثنوی در حوزه مذهب و تاریخ و … چیزی جز مشتی مهمل نیست و کمکی به ما نمیکنه و نباید هم بکنه، چون انتظاری ازش نیست.
با احترام.

حسین مالکی نوشته:

با سلام مجدد

دوست عزیز و بزرگوار !

مولوی خود ، مثنوی را اصولِ اصول دین میداند و به حد لایمسه الا المطهرون یعنی قران، آن را بالا می برد. پس اینکه مثنوی ربطی به دین و مذهب ندارد مطلب نادرستی است.اندک کنکاشی در مثنوی این مطلب را تایید مینماید.

اما آنچه ما متعرض شدیم روشن و در هر مکتب و مرامی مورد تایید است که آنچه نسبت داده می شود به شخصیت های حقیقیِ که مورد احترام و تقدیس ملت و امتی هستند باید موثق و مستند باشد. بله اگر این انتساب به شخصیت های به فرموده ی حضرتعالی اساطیری و موهوم باشد شاید کلام شما صحیح باشد.

اگرچه صداقت و راستگویی نه تنها در اسلام بلکه در مکتب انسانیت نیز حائز اهمیت است اما فی الجمله ما نیز تنها اشتباه یا خطای عمد مولانا را متذکر شدیم برای آنهایی که از نگاه دینی و اسلامی به این کتاب می نگرند و با مطالعه ی این اشعار احیانا برایشان در این زمینه شبهه پیش خواهد آمد.

شما اگر نگاه دینی و مذهبی برایتان اهمیتی ندارد از حاشیه ی ما بگذرید و آن را به اهلش واگذارید. به قول خود مولوی ” هرکسی از ظن خود شد یار من …”

... نوشته:

دوست عزیزم
ما اینجا داریم در مورد ادبیات و هنر صحبت می کنیم. من عرض کردم انتظاری که شما از مثنوی دارید، انتظار بجایی نیست. نه فقط در مثنوی که در چارچوب ادبیات عرفانی به هر اثر قابل توجهی که نگاه کنید همین الگو رو می بینید. فضای ادبیات عرفانی یه فضای سمبلیک و نمادین هست و در فضای نمادین شما دنبال کدوم واقعیت تاریخی می گردین؟ این نگاه شما به مثنوی دقیقاً مثل اینه که به منطق الطیر عطار این ایراد رو بگیرید که پرنده ها که باهم حرف نمیزنن یا سیمرغی در واقعیت وجود نداره. در آثار بزرگی مثل حدیقه سنایی، منظومه های عطار و … این همه حکایت بیان شده و شما برید ببینید به کدوم حکایت میشه با دید تاریخی نگاه کرد و کدومشون درست هستن؟ حتی اونهایی که به شخصیت های واقعی نسبت داده میشه.
ادبیات عرفانی، حماسی، غنایی و هر جریان دیگه ای در ادبیات و هنر چارچوب ها و الگوهای خاص خودشون رو دارن و شما با توجه به این چارچوب ها به این جریان ها نگاه می کنید. برای مثال شما نمی تونید از یک اثر حماسی ملی مثل شاهنامه همون انتظاری رو داشته باشید که از یک اثر عرفانی مثل حدیقه سنایی دارید. چون این دو جریان بیانگر دو دیدگاه کاملاً متفاوت هستن و برای بیان مطالب متفاوتی به وجود اومدن.
انتظاری که شما در مورد صحت تاریخی وقایع دارید رو تاریخ بیهقی و طبری و جهانگشا برآورده می کنن که ذاتاً راوی تاریخ هستن و ایراد تاریخی به این آثار وارد هست. در نتیجه عدم انطباق روایات مثنوی با تاریخ نه خطاست و نه اشتباه. چون مولوی قصدش روایت تاریخ اسلام نیست. تک تک شخصیت ها در گفتمان مولوی نمادی هستن برای اون هدفی که دنبالش هست.
در انتها شما رو دعوت می کنم که عنوان این بخش رو یه بار دیگه بخونید تا بهتر متوجه منظورم بشید و سر زینب و زهرا و خدیجه و عایشه چک و چونه نزنید. امتحان کردن مصطفی عایشه را … تا پدید آید که عایشه از ضمیر مصطفی واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست!
می بینید هدف مولوی چیه؟ بحث تقلید ظاهری یا وقوف به ضمیر هست، نه عایشه و زهرا و فلان و بهمان. حالا شما اگه دوست دارید به جای عایشه بذارید زهرا یا هر کس دیگه، ولی در سطح گفتار متوقف نشید. بذارید زهرا ولی تا عمق مطلب برید.
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو درست و رسا برسونم.
با احترام.

نادر.. نوشته:

کاش به جای این همه تعصب بر سر روایت ها و گفته ها و شنیده ها و کسان و ..، اندکی بر رها شدن از تعصب ها با ژرف اندیشی و بلند نظری همت می گماشتیم..

کانال رسمی گنجور در تلگرام