گنجور

بخش ۶ - نواختن مصطفی علیه‌السلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود می‌کرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

این سخن پایان ندارد آن عرب

ماند از الطاف آن شه در عجب

خواست دیوانه شدن عقلش رمید

دست عقل مصطفی بازش کشید

گفت این سو آ بیامد آنچنان

که کسی برخیزد از خواب گران

گفت این سو آ مکن هین با خود آ

که ازین سو هست با تو کارها

آب بر رو زد در آمد در سخن

کای شهید حق شهادت عرضه کن

تا گواهی بدهم و بیرون شوم

سیرم از هستی در آن هامون شوم

ما درین دهلیز قاضی قضا

بهر دعوی الستیم و بلی

که بلی گفتیم و آن را ز امتحان

فعل و قول ما شهودست و بیان

از چه در دهلیز قاضی ای گواه

حبس باشی ده شهادت از پگاه

زان بخواندندت بدین‌جا تا که تو

آن گواهی بدهی و ناری عتو

از لجاج خویشتن بنشسته‌ای

اندرین تنگی کف و لب بسته‌ای

تا بندهی آن گواهی ای شهید

تو ازین دهلیز کی خواهی رهید

یک زمان کارست بگزار و بتاز

کار کوته را مکن بر خود دراز

خواه در صد سال خواهی یک زمان

این امانت واگزار و وا رهان

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر