گنجور

بخش ۴۴ - تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلق

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

آدم حسن و ملک ساجد شده

هم‌چو آدم باز معزول آمده

گفت آوه بعد هستی نیستی

گفت جرمت این که افزون زیستی

جبرئیلش می‌کشاند مو کشان

که برو زین خلد و از جوق خوشان

گفت بعد از عز این اذلال چیست

گفت آن دادست و اینت داوریست

جبرئیلا سجده می‌کردی به جان

چون کنون می‌رانیم تو از جنان

حله می‌پرد ز من در امتحان

هم‌چو برگ از نخ در فصل خزان

آن رخی که تاب او بد ماه‌وار

شد به پیری هم‌چو پشت سوسمار

وان سر و فرق گش شعشع شده

وقت پیری ناخوش و اصلع شده

وان قد صف در نازان چون سنان

گشته در پیری دو تا هم‌چون کمان

رنگ لاله گشته رنگ زعفران

زور شیرش گشته چون زهرهٔ زنان

آنک مردی در بغل کردی به فن

می‌بگیرندش بغل وقت شدن

این خود آثار غم و پژمردگیست

هر یکی زینها رسول مردگیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نامداد نوشته:

این بیت حافظ شیرازی در رابطه با این داستان مولانا بسیار قابل تامل است که می گوید (ای جوان سرو قد گویی بزن پیش از آن کز قامتت چوگان کنند)

کانال رسمی گنجور در تلگرام