گنجور

بخش ۲۸ - در بیان قول رسول علیه‌السلام لا رهبانیة فی‌الاسلام

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

بر مکن پر را و دل بر کن ازو

زانک شرط این جهاد آمد عدو

چون عدو نبود جهاد آمد محال

شهوتت نبود نباشد امتثال

صبر نبود چون نباشد میل تو

خصم چون نبود چه حاجت حیل تو

هین مکن خود را خصی رهبان مشو

زانک عفت هست شهوت را گرو

بی‌هوا نهی از هوا ممکن نبود

غازیی بر مردگان نتوان نمود

انفقوا گفتست پس کسپی بکن

زانک نبود خرج بی‌دخل کهن

گر چه آورد انفقوا را مطلق او

تو بخوان که اکسبوا ثم انفقوا

هم‌چنان چون شاه فرمود اصبروا

رغبتی باید کزان تابی تو رو

پس کلوا از بهر دام شهوتست

بعد از آن لاتسرفوا آن عفتست

چونک محمول به نبود لدیه

نیست ممکن بود محمول علیه

چونک رنج صبر نبود مر ترا

شرط نبود پس فرو ناید جزا

حبذا آن شرط و شادا آن جزا

آن جزای دل‌نواز جان‌فزا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام