گنجور

بخش ۲۴ - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بی‌خویشتن شده

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

پر طاوست مبین و پای بین

تا که سؤ العین نگشاید کمین

که بلغزد کوه از چشم بدان

یزلقونک از نبی بر خوان بدان

احمد چون کوه لغزید از نظر

در میان راه بی‌گل بی‌مطر

در عجب درماند کین لغزش ز چیست

من نپندارم که این حالت تهیست

تا بیامد آیت و آگاه کرد

کان ز چشم بد رسیدت وز نبرد

گر بدی غیر تو در دم لا شدی

صید چشم و سخرهٔ افنا شدی

لیک آمد عصمتی دامن‌کشان

وین که لغزیدی بد از بهر نشان

عبرتی گیر اندر آن که کن نگاه

برگ خود عرضه مکن ای کم ز کاه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام