گنجور

بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز می‌گردد کی غیر این نمی‌بینیم

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

حجتش اینست گوید هر دمی

گر بدی چیزی دگر هم دیدمی

گر نبیند کودکی احوال عقل

عاقلی هرگز کند از عقل نقل

ور نبیند عاقلی احوال عشق

کم نگردد ماه نیکوفال عشق

حسن یوسف دیدهٔ اخوان ندید

از دل یعقوب کی شد ناپدید

مر عصا را چشم موسی چوب دید

چشم غیبی افعی و آشوب دید

چشم سر با چشم سر در جنگ بود

غالب آمد چشم سر حجت نمود

چشم موسی دست خود را دست دید

پیش چشم غیب نوری بد پدید

این سخن پایان ندارد در کمال

پیش هر محروم باشد چون خیال

چون حقیقت پیش او فرج و گلوست

کم بیان کن پیش او اسرار دوست

پیش ما فرج و گلو باشد خیال

لاجرم هر دم نماید جان جمال

هر که را فرج و گلو آیین و خوست

آن لکم دین ولی دین بهر اوست

با چنان انکار کوته کن سخن

احمدا کم گوی با گبر کهن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

خلق عربی شده ی خوی است . از آیین لغت زیبای خود آیین را داریم یعنی کسی که قوانین خودش را برای خود دارد و تا اندازه ای خودسر معنی می دهد ولی خود آیین معنی خوبی هم می تواند داشته باشد

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جان به کجا رفتی که دیگر نمی نویسی ؟ خسته شدیم . شوق نداریم برای نوشتن

کانال رسمی گنجور در تلگرام