گنجور

بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

گرچه آن مطعوم جانست و نظر

جسم را هم زان نصیبست ای پسر

گر نگشتی دیو جسم آن را اکول

اسلم الشیطان نفرمودی رسول

دیو زان لوتی که مرده حی شود

تا نیاشامد مسلمان کی شود

دیو بر دنیاست عاشق کور و کر

عشق را عشقی دگر برد مگر

از نهان‌خانهٔ یقین چون می‌چشد

اندک‌اندک رخت عشق آنجا کشد

یا حریص االبطن عرج هکذا

انما المنهاج تبدیل الغذا

یا مریض القلب عرج للعلاج

جملة التدبیر تبدیل المزاج

ایها المحبوس فی رهن الطعام

سوف تنجو ان تحملت الفطام

ان فی‌الجوع طعام وافر

افتقدها وارتج یا نافر

اغتذ بالنور کن مثل البصر

وافق الاملاک یا خیر البشر

چون ملک تسبیح حق را کن غذا

تا رهی هم‌چون ملایک از اذا

جبرئیل ار سوی جیفه کم تند

او به قوت کی ز کرکس کم زند

حبذا خوانی نهاده در جهان

لیک از چشم خسیسان بس نهان

گر جهان باغی از نعمت شود

قسم موش و مار هم خاکی بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

سلام
عشق را عشقی دگر برد مگر
به گمانم جناب جلال الدین محمد قصد بزرگی کرده و مصرعی نغز بیان فرموده.

محسن خادمی نوشته:

مصرع اول بیت آخر اصلاح شود:

گر جهان باغی از نعمت شود —-> گر جهان باغی پُر از نعمت شود

ناشناس نوشته:

شعر تکان دهنده ومعجزه اسایی است

... نوشته:

این قسمت از مثنوی، بسیار قابل توجه هست و شایسته پژوهش های جدی.
به طور کلی مطلبی در مورد ارتباط جسم و روح بیان میشه. مولوی معتقده اشباع روح و جان از خوراک های روحی مناسب، باعث اشباع جسم هم میشه. اگر بخوایم این موضوع رو تشریح کنیم میشه گفت پرداختن به وجه معنوی انسان، باعث تعالی میشه و تمایل جسم و نفس به ارضای نیازهای خودش رو کاهش میده. من فکر می کنم «دیو» در این بخش، اگرچه معنای عام شیطان رو در بر داره، ولی بیشتر ناظر بر نفس هست و نه شیطان به عنوان ابلیس و موجودی خارجی.
در مورد بیت دوم، «اسلم الشیطان» اشاره به خبری داره از رسول خدا. مرحوم استاد فروزانفر در کتاب «احادیث و قصص مثنوی» در صفحه ۴۳۲ و ذیل این بیت آورده:
اشاره است بدین خبر: …. رسول خدا فرمود: هیچ کس از شما نیست مگر اینکه یکی از شیاطین بر وی گماشته شده است. پرسیدند ای رسول خدا شامل شما هم می شود؟ فرمود آری، اما خداوند مرا بر او مسلط کرد و او اسلام آورد….
در واقع مولوی با اشاره به این موضوع، میگه شما برای اینکه بتونید نفس خودتون رو که به شهوات و نفسانیات و مادیات میل داره، تحت سلطه خودتون دربیارید و «اسلم الشیطان» اتفاق بیفته، باید به این نفس غذای روحانی و معنوی بچشانید. از این طریق، عشقی دیگر جایگزین عشق به دنیا میشه.
در مورد ابیات عربی این بخش هم عرض کنم که دقیقاً به همین مفهوم اشاره دارن. «یا حریص البطن…» به این مفهوم هست که ای کسی که حریص به خوردن هستی، این چنین تغییر کن که راه درست، تبدیل غذایت است. «یا مریض القلب…» هم به این معنی است که ای بیمار دل، با تغییر رویه می توانی خود را درمان کنی و تغییر مزاجت تمام تدبیر است. «ایها المحبوس…» ای کسی که اسیر خوراک هستی، اگر نبودن غذا را تحمل کنی نجات خواهی یافت. (فطام به معنی گرفتن کودک از شیر هست). «ان فی الجوع…» در گرسنگی خوراک فراوانی وجود دارد، آن را طلب کن و امیدوار باش. (استاد فروزانفر در ذیل این بیت هم خبری رو از شرح تعرف نقل کردن: «گرسنگی طعامی است که آن را خداوند فقط نصیب خاصانش می کند»). در بیت «اغتذ بالنور کن…» هم مولوی برای کامروایی، تغذیه توسط نور را توصیه می کنه، مثل چشم.
نکته ای رو هم در دو بیت آخر بیان می کنه. اینکه از غذاهای روحانی و معنوی در هستی به وفور یافت میشه. ولی طبیعت پست نفس (مثل موش و مار) به سمت غذاهای خاکی و پست میل می کنه و این ما هستیم که باید روح خودمون رو از خوراکی های متعالی و معنوی تغذیه کنیم.
با احترام.

کانال رسمی گنجور در تلگرام