گنجور

بخش ۱۱۰ - دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدش

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

پس بیامد زود روبه سوی خر

گفت خر از چون تو یاری الحذر

ناجوامردا چه کردم من ترا

که به پیش اژدها بردی مرا

موجب کین تو با جانم چه بود

غیر خبث جوهر تو ای عنود

هم‌چو کزدم کو گزد پای فتی

نارسیده از وی او را زحمتی

یا چو دیوی کو عدوی جان ماست

نارسیده زحمتش از ما و کاست

بلک طبعا خصم جان آدمیست

از هلاک آدمی در خرمیست

از پی هر آدمی او نسکلد

خو و طبع زشت خود او کی هلد

زانک خبث ذات او بی‌موجبی

هست سوی ظلم و عدوان جاذبی

هر زمان خواند ترا تا خرگهی

که در اندازد ترا اندر چهی

که فلان جا حوض آبست و عیون

تا در اندازد به حوضت سرنگون

آدمی را با همه وحی و نظر

اندر افکند آن لعین در شور و شر

بی‌گناهی بی‌گزند سابقی

که رسد او را ز آدم ناحقی

گفت روبه آن طلسم سحر بود

که ترا در چشم آن شیری نمود

ورنه من از تو به تن مسکین‌ترم

که شب و روز اندر آنجا می‌چرم

گرنه زان گونه طلسمی ساختی

هر شکم‌خواری بدانجا تاختی

یک جهان بی‌نوا پر پیل و ارج

بی‌طلسمی کی بماندی سبز مرج

من ترا خود خواستم گفتن به درس

که چنان هولی اگر بینی مترس

لیک رفت از یاد علم آموزیت

که بدم مستغرق دلسوزیت

دیدمت در جوع کلب و بی‌نوا

می‌شتابیدم که آیی تا دوا

ورنه با تو گفتمی شرح طلسم

که آن خیالی می‌نماید نیست جسم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام