گنجور

بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

قصهٔ آن آبگیرست ای عنود

که درو سه ماهی اشگرف بود

در کلیله خوانده باشی لیک آن

قشر قصه باشد و این مغز جان

چند صیادی سوی آن آبگیر

برگذشتند و بدیدند آن ضمیر

پس شتابیدند تا دام آورند

ماهیان واقف شدند و هوشمند

آنک عاقل بود عزم راه کرد

عزم راه مشکل ناخواه کرد

گفت با اینها ندارم مشورت

که یقین سستم کنند از مقدرت

مهر زاد و بوم بر جانشان تند

کاهلی و جهلشان بر من زند

مشورت را زنده‌ای باید نکو

که ترا زنده کند وان زنده کو

ای مسافر با مسافر رای زن

زانک پایت لنگ دارد رای زن

از دم حب الوطن بگذر مه‌ایست

که وطن آن سوست جان این سوی نیست

گر وطن خواهی گذر آن سوی شط

این حدیث راست را کم خوان غلط

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بهزاد علوی نوشته:

کلیله و دمنه باب اسد و ثور
کلیله و دمنه باب اسد و ثور - داستان ۸

تاوتک نوشته:

بهزاد جان درست میفرمایید .مدتی هم بخشی از آن در کتابهای دبیرستان تدریس میشد .سه ماهی بودند دو حازم و یکی عاجز…

تاوتک نوشته:

در بخش ۸۲و۸۱ درباره عاقل و نیمه عاقل و غافل خواندیم که عاقل با عقل خود سلوک میکند و نیمه عاقل با کمک عاقل و اینکه غافل حتی شمعی هم ندارد که از آن دو روشنی کد کند اما چرا بلافاصله پس از آن این داستان با همان موضوع و مختصات آورده شده را متوجه نمیشوم شاید به عنوان مثال آورده شده است

امین کیخا نوشته:

کلیلگ یعنی گستاخ و دمنگ یعنی پیروز و گویا فارسی نیستند و سانسکریتند از بیخ !

شمس الحق نوشته:

دکتر جان مگر غیر این باید باشد . نه که کلیله و دمنه از هند آمده .

کانال رسمی گنجور در تلگرام