گنجور

بخش ۷۲ - کژ وزیدن باد بر سلیمان علیه‌السلام به سبب زلت او

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

باد بر تخت سلیمان رفت کژ

پس سلیمان گفت بادا کژ مغژ

باد هم گفت ای سیلمان کژ مرو

ور روی کژ از کژم خشمین مشو

این ترازو بهر این بنهاد حق

تا رود انصاف ما را در سبق

از ترازو کم کنی من کم کنم

تا تو با من روشنی من روشنم

هم‌چنین تاج سلیمان میل کرد

روز روشن را برو چون لیل کرد

گفت تا جا کژ مشو بر فرق من

آفتابا کم مشو از شرق من

راست می‌کرد او به دست آن تاج را

باز کژ می‌شد برو تاج ای فتی

هشت بارش راست کرد و گشت کژ

گفت تاجا چیست آخر کژ مغژ

گفت اگر صد ره کنی تو راست من

کژ شوم چون کژ روی ای مؤتمن

پس سلیمان اندرونه راست کرد

دل بر آن شهوت که بودش کرد سرد

بعد از آن تاجش همان دم راست شد

آنچنان که تاج را می‌خواست شد

بعد از آنش کژ همی کرد او به قصد

تاج او می‌گشت تارک‌جو به قصد

هشت کرت کژ بکرد آن مهترش

راست می‌شد تاج بر فرق سرش

تاج ناطق گشت کای شه ناز کن

چون فشاندی پر ز گل پرواز کن

نیست دستوری کزین من بگذرم

پرده‌های غیب این برهم درم

بر دهانم نه تو دست خود ببند

مر دهانم را ز گفت ناپسند

پس ترا هر غم که پیش آید ز درد

بر کسی تهمت منه بر خویش گرد

ظن مبر بر دیگری ای دوستکام

آن مکن که می‌سگالید آن غلام

گاه جنگش با رسول و مطبخی

گاه خشمش با شهنشاه سخی

هم‌چو فرعونی که موسی هشته بود

طفلکان خلق را سر می‌ربود

آن عدو در خانهٔ آن کور دل

او شده اطفال را گردن گسل

تو هم از بیرون بدی با دیگران

واندرون خوش گشته با نفس گران

خود عدوت اوست قندش می‌دهی

وز برون تهمت به هر کس می‌نهی

هم‌چو فرعونی تو کور و کوردل

با عدو خوش بی‌گناهان را مذل

چند فرعونا کشی بی‌جرم را

می‌نوازی مر تن پر غرم را

عقل او بر عقل شاهان می‌فزود

حکم حق بی‌عقل و کورش کرده بود

مهر حق بر چشم و بر گوش خرد

گر فلاطونست حیوانش کند

حکم حق بر لوح می‌آید پدید

آنچنان که حکم غیب بایزید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکوه نوشته:

موتمن همان امین است و شخص مورد اعتماد

شکوه نوشته:

کرت اینجا به معنی دفعه و مرتبه آمده باتوجه به هشت

ناشناس نوشته:

غرم در اینجا منظور خشم و غضب بوده یا غرامت؟

شکوه نوشته:

امان از توجیه و توجیه گر و توجیه گری ..

سپیده ارزانی نوشته:

سلام
اهمیت باد برای مردم جزیره های جنوب کشور هنوز هم حفظ شده است به باد هایی باور دارند که باعث بیماری می شوند در قشم در بندر عباس ،

ندا نوشته:

معنای مغژ در مصرع “پس سلیمان گفت بادا کژ مغژ”چیست؟

شمس الحق نوشته:

یعنی پس سلیمان به باد گفت ای باد کج مَوَز
کژ همان کج است و غژیدن به معنی خزیدن است و غژ به صدای صوت گویند ، مثل همان غژ غژ که ما به صدای کاغد یا پارچه آهار دار می گوییم . اینجا به حرکت باد غژیدن گفته شده است . سلیمان به باد میگوید کج حرکت مکن یا به وزش در میا .

محمود حجاری نوشته:

در بیت سوم به نظر می رسد که “هین” به جای “این” مناسب تر باشد.
هین ؛ ترازو بهر این بنهاد حق
تا رود انصاف ما را در سبق
هین = آگاه باش که حق تعالی برای سنجش عدالت ، ترازو به کار خواهد برد .
” این ترازو ” دلالت دارد به یک ترازوی معین ، ولی در متن شعر به ترازوی مشخص و شناخته شده ای اشاره نشده است. در قبال واژه ی این ترازو بلافاصله این پرسش به ذهن متبادر می شود که کدام ترازو؟

احمد رحمت بر نوشته:

در بیت ۲۳، بهتر است روی عدو تشدید گذاشته شود.
خود عدوّت اوست قندش می‌دهی

کوروش ایرانی اصل نوشته:

با درود…

جناب مولانا میفرماید…

اگر در روند زندگی دچار مشکلاتی شدید؛ دیگران را ملامت نکنید… بلکه به رفتار و کردار خودتون، دوباره نگاهی عمیق بندازید… خودمون گره بر مشکلات، زدیم… گردن دیگران نیافکنیم…

سپاس…

کوروش ایرانی اصل نوشته:

هشت بارش : برای دفعات متعدد… ( نشانه ی کثرت است)

کوروش ایرانی اصل نوشته:

منظور از ترازو ؛ همان “قانون جبران”، یا “قانون کارما”، در این دنیاست…

سپاس.

احمد رحمت بر نوشته:

تا رود انصافْ ما را در سبق.
سبق در اینجا یعنی «آنچه بطریقت مداومت از پیش استاد بخوانند».
معنی مصرع چنین است: تا انصاف سرلوحه درس ما شود.

احمد رحمت بر نوشته:

تاج ناطق گشت کای شه ناز کن
چون فشاندی پر ز گل پرواز کن.
پر از گل فشاندن: ترک تمایل شهوانی کردن.
شرح مثنوی، جعفر شهیدی، جلد ۵.

احمد رحمت بر نوشته:

تاج ناطق گشت کای شه ناز کن
چون فشاندی پر ز گِل پرواز کن

پر از گِل فشاندن: ترک تمایل شهوانی کردن.
شرح مثنوی، جعفر شهیدی، جلد ۵.

کانال رسمی گنجور در تلگرام