گنجور

بخش ۶۵ - بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجری

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

رفت پیش از نامه پیش مطبخی

کای بخیل از مطبخ شاه سخی

دور ازو وز همت او کین قدر

از جری‌ام آیدش اندر نظر

گفت بهر مصلحت فرموده است

نه برای بخل و نه تنگی دست

گفت دهلیزیست والله این سخن

پیش شه خاکست هم زر کهن

مطبخی ده گونه حجت بر فراشت

او همه رد کرد از حرصی که داشت

چون جری کم آمدش در وقت چاشت

زد بسی تشنیع او سودی نداشت

گفت قاصد می‌کنید اینها شما

گفت نه که بنده فرمانیم ما

این مگیر از فرع این از اصل گیر

بر کمان کم زن که از بازوست تیر

ما رمیت اذ رمیت ابتلاست

بر نبی کم نه گنه کان از خداست

آب از سر تیره است ای خیره‌خشم

پیشتر بنگر یکی بگشای چشم

شد ز خشم و غم درون بقعه‌ای

سوی شه بنوشت خشمین رقعه‌ای

اندر آن رقعه ثنای شاه گفت

گوهر جود و سخای شاه سفت

کای ز بحر و ابر افزون کف تو

در قضای حاجت حاجات‌جو

زانک ابر آنچ دهد گریان دهد

کف تو خندان پیاپی خوان نهد

ظاهر رقعه اگر چه مدح بود

بوی خشم از مدح اثرها می‌نمود

زان همه کار تو بی‌نورست و زشت

که تو دوری دور از نور سرشت

رونق کار خسان کاسد شود

هم‌چو میوهٔ تازه زو فاسد شود

رونق دنیا برآرد زو کساد

زانک هست از عالم کون و فساد

خوش نگردد از مدیحی سینه‌ها

چونک در مداح باشد کینه‌ها

ای دل از کین و کراهت پاک شو

وانگهان الحمد خوان چالاک شو

بر زبان الحمد و اکراه درون

از زبان تلبیس باشد یا فسون

وانگهان گفته خدا که ننگرم

من به ظاهر من به باطن ناظرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

برای ظاهر و باطن برونسو و درونسو را داریم .

شمس الحق نوشته:

امین جان مطمئنی که اشتباه تایپ نفرموده ای برونشو یا برونسو ؟ قاعدتاً ازمصدرشدن باید باشد .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جان سو یعنی جهت و سویمند را هم داریم یعنی جهتدار یا همان oriented . برونسو هم یعنی ظاهر . اینها را بگذار یک شکار خوب دارم برایت ببین

امین کیخا نوشته:

شمس به فارسی مس شود هور یا خور اما چون هر ( ه ) یک روزی می تواند ( س) هم بوده باشد پس سور هم به فارسی یعنی خورشید که این لغت هم بنیاد با سولی به فرانسه به معنی خورشید است و نیز sun به انگلیسی و نیز ریشه سنه به عربی نه معنی سال که یکبار گردش خورشید است . زول و زاول و سور و خور و هور همه خورشیدند . به کردی حورتاوی یعنی شمسی که همان خورتابی است یعنی تابش خور . شکر پاره دارم شمس الحق خریداری می دانم !

امین کیخا نوشته:

مس شود همان می شود است ! از اوج شورمندی می لغزم شمس الحق

تاوتک نوشته:

استاد کیخا میشود رابطه خوز در خوزستان و هوز و اهواز و هویزه و شوش را هم افزون کرد که من در اینباره خوانده ام که همه یکی هستند

شمس الحق نوشته:

بسیارخوب دکتراین مشکلیست که درفارسی نوشتن داریم و خوبست یک فکری برایش بشود که تفاوت شو و شو یا نو و نو را بتوان دانست که no است یا noo و sho است یا shoo
چرا که اگرمن برونسو را soo میخواندم آنرا برونشو فرض نمیکردم . چرا که همانقدر که سو به معنی سمت و سو بدیهیست ، شو بعنوان فعل امری شدن هم بدیهیست و من فکرکرذم برون شدن با ظاهر شدن بسیارنزدیکست . نظرت چیست ؟

شمس الحق نوشته:

و اما سولی و سان و خور !! به به ! خریدارش منم دکتر . عمریست میگویم و تو چراغی دردست همی جویی . [آنرا که نگردیده گم ازبهرچه جویید؟]
زهی شکرپارۀ پارسی!

شمس الحق نوشته:

تاوتک عزیز سلام
خواستم عرض کنم که حقیر نوشته های بدیع و دلچسب شما را همه خوانده و می خوانم و درآنها اندیشه میکنم . اگر اینجا نوشتم مرا ببخشید که فرصتم تنگ است . مدتی قبل در خصوص منافب العارفین درس خوبی بمن پیرمرد دادید که اینهمه بر دانسته های حافظه ام تکیه نکنم . آن کتاب که قطعاً می دانید منبع و مأخذ همه کتبیست که در احوال شمس و مولوی و بسیار بیش از آن نوشته شده است و من همیشه از آن زاویه بدان نگریسته ام و باز عرض میکنم که تقریباً آن مقدارش را که به این موارد مربوطست از بر دارم ، اما موضوع سگ اصحاب کهف را دیدم که به شمارۀ صفحه و جلد دوم آن اشاره کردید و این به کار من نمی آید چرا که همانطور که می دانید کتاب افلاکی در دسترسم نیست و اگرهم بود افاقه نمی کرد چون آنچه من دارم یک جلد است و دستنویس است و خیلی هم سخت میتوانش خواند . اما خیلی دلم می خواست آن موضوعی را که به آن اشاره کردید بدانم و اگر زحمتی نیست بطور خلاصه به ماوقع اشاره بفرمایید که چگونه و چه کسانی از مولوی درخصوص رنگ سگ پرسیدند و سپس جملۀ مولوی را بصورت مشروح مرقوم بفرمایید که فکرنکنم زیاده مطوّل باشد . ممنونتان خواهم شد . ارادتمند شما
بعد التحریر : اشاره ای درمثنوی اینجا به اصحاب کهف دارد و من عاشق این ابیاتم بیابید و بخوانید
سخن از یارخوب و بد است و ببینید این شیدای واژه و قران چه میکند :
آن درختی کو شود با یار جفت / ازهوای خوش ز سر تا پا شکفت
در خزان چون دید او یار خلاف / درکشید او رو و سر زیر لحاف
گفت یار بد بلا آشفتن است / چونکه او آمد طریقم خفتن است
پس بخسبم باشم از اصحاب کهف / به ز دقیانوس باشد خواب کهف
یقظه شان مصروف دقیانوس بود / خوابشان سرمایه ناموس بود

یقظه = بیداری

امین کیخا نوشته:

سد لغزش در نگاشت متنی که پر شور نوشتم هست ! به عربی سنه از همین لغت سان و سولی و سور در انگلیسی و فرانسه و فارسی است . اینکه به عربی حول به معنی سال است هم همین است یعنی اینکه حولین به معنی دوسال همان دو حور است یعنی دوبار گردش شمسی !

شمس الحق نوشته:

زهی شکر پارۀ چهار پاره !!
سنه و سان و سولی و سور ! راستی کرا توان برابری با سخن پارسیست .

تاوتک نوشته:

استاد عزیز سلام از بنده ست.گویا مولانا در اواخر عمر نحیف و زرد روی شده بوده اند و در یکی از همان روزهای بیماری در کنار خندق قلعه ایستاده اند که گروهی از طلبه ها که از مدرسه بیرون آمده بودند از روی شوخی و یا شاید امتحان از وی میپرسند که سگ اصحاب کهف چه رنگ بوده است؟مولانا جواب داد :زرد ،چرا که رنگ عاشقان زرد است چنان که رنگ من زرد است .سپاس استاد عزیزم از لطفتان

کانال رسمی گنجور در تلگرام