گنجور

بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بی‌مشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

آن یکی درویش گفت اندر سمر

خضریان را من بدیدم خواب در

گفتم ایشان را که روزی حلال

از کجا نوشم که نبود آن وبال

مر مرا سوی کهستان راندند

میوه‌ها زان بیشه می‌افشاندند

که خدا شیرین بکرد آن میوه را

در دهان تو به همتهای ما

هین بخور پاک و حلال و بی‌حساب

بی صداع و نقل و بالا و نشیب

پس مرا زان رزق نطقی رو نمود

ذوق گفت من خردها می‌ربود

گفتم این فتنه‌ست ای رب جهان

بخششی ده از همه خلقان نهان

شد سخن از من دل خوش یافتم

چون انار از ذوق می‌بشکافتم

گفتم ار چیزی نباشد در بهشت

غیر این شادی که دارم در سرشت

هیچ نعمت آرزو ناید دگر

زین نپردازم به حور و نیشکر

مانده بود از کسب یک دو حبه‌ام

دوخته در آستین جبه‌ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

راضیه نوشته:

سلام ممنون از گنجینه ایی که در اختیارمون گذاشتین
معنی بیت آخر چیه؟

امین کیخا نوشته:

جبه همان گبه فارسی است

امین کیخا نوشته:

سمر عربی سمرد فارسی است و به همان معنی

شمس الحق نوشته:

دکترجان آن نعوذبالله کمرمرا شکست . برو به سراغ inbox ات و اول صبحی دورکعت نماز شکر بجای آر که آن را اینجا ننوشتم . درست است که من شمس تبریزی نیستم که ربع مسکون را بچالش می کشید و لی شمس الحق هستم و حریف لرستان آری . واما بعد ..
دکتر بواقع همۀ این جبه و گبه را خودت بتنهایی کشف کردی یا گوهری و جوهری هم نعوذبالله بکمک آمدند!!

امین کیخا نوشته:

شمس الحق من به تن کمی از خاک زاگرسم و به جان نمی دانم که کجایی ام ولی هر دانایی امروز می داند پیش از قومیتش باید ایرانی باشد من خاک پای برادرانم در سرخس و خرمشهرم من خاک آذربایجان و بلوچستانم . من پیش از اینکه لر باشم فارسم .

امین کیخا نوشته:

البته افزون کنم که از تبار پرستی و نژاد پرستی بیزارم که چشم را کور می کند و من هرگز این گونه نبوده ام و نیستم . ولی دوست داشتن مملکت و ملت خود از ایمان است .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق بزرگوار امروزم به خواندن شعری از علامه بزرگوار آیت الله طباطبایی که درود بر او باد سپری شد که البته با نوشتار حضرت عالی به سبزه هم آراسته شد .

شمس الحق نوشته:

دکترکیخای بزرگ
تو هرچه که باشی فخرمایی !
نوشتارت این شعر رعنای مشهور را بخاطر می آرد :
نیمیم زآب وگل نیمیم زجان ودل / نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

کانال رسمی گنجور در تلگرام