گنجور

بخش ۹۷ - پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

در تحیات و سلام الصالحین

مدح جملهٔ انبیا آمد عجین

مدحها شد جملگی آمیخته

کوزه‌ها در یک لگن در ریخته

زانک خود ممدوح جز یک بیش نیست

کیشها زین روی جز یک کیش نیست

دان که هر مدحی بنور حق رود

بر صور و اشخاص عاریت بود

مدحها جز مستحق را کی کنند

لیک بر پنداشت گم‌ره می‌شوند

همچو نوری تافته بر حایطی

حایط آن انوار را چون رابطی

لاجرم چون سایه سوی اصل راند

ضال مه گم کرد و ز استایش بماند

یا ز چاهی عکس ماهی وا نمود

سر بچه در کرد و آن را می‌ستود

در حقیقت مادح ماهست او

گرچه جهل او بعکسش کرد رو

مدح او مه‌راست نه آن عکس را

کفر شد آن چون غلط شد ماجرا

کز شقاوت گشت گم‌ره آن دلیر

مه به بالا بود و او پنداشت زیر

زین بتان خلقان پریشان می‌شوند

شهوت رانده پشیمان می‌شوند

زآنک شهوت با خیالی رانده است

وز حقیقت دورتر وا مانده است

با خیالی میل تو چون پر بود

تا بدان پر بر حقیقت بر شود

چون براندی شهوتی پرت بریخت

لنگ گشتی و آن خیال از تو گریخت

پر نگه دار و چنین شهوت مران

تا پر میلت برد سوی جنان

خلق پندارند عشرت می‌کنند

بر خیالی پر خود بر می‌کنند

وام‌دار شرح این نکته شدم

مهلتم ده معسرم زان تن زدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام