گنجور

بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

باز می‌دیدم که می‌شد هفت یک

می‌شکافد نور او جیب فلک

باز آن یک بار دیگر هفت شد

مستی و حیرانی من زفت شد

اتصالاتی میان شمعها

که نیاید بر زبان و گفت ما

آنک یک دیدن کند ادارک آن

سالها نتوان نمودن از زبان

آنک یک دم بیندش ادراک هوش

سالها نتوان شنودن آن بگوش

چونک پایانی ندارد رو الیک

زانک لا احصی ثناء ما علیک

پیشتر رفتم دوان کان شمعها

تا چه چیزست از نشان کبریا

می‌شدم بی خویش و مدهوش و خراب

تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب

ساعتی بی‌هوش و بی‌عقل اندرین

اوفتادم بر سر خاک زمین

باز با هوش آمدم برخاستم

در روش گویی نه سر نه پاستم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.

وبلاگ دارید؟ به بازدیدکننده‏هایتان شعر هدیه بدهید!