گنجور

بخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

در عریش او را یکی زایر بیافت

کو بهر دو دست می زنبیل بافت

گفت او را ای عدو جان خویش

در عریشم آمده سر کرده پیش

این چراکردی شتاب اندر سباق

گفت از افراط مهر و اشتیاق

پس تبسم کرد و گفت اکنون بیا

لیک مخفی دار این را ای کیا

تا نمیرم من مگو این با کسی

نه قرینی نه حبیبی نه خسی

بعد از آن قومی دگر از روزنش

مطلع گشتند بر بافیدنش

گفت حکمت را تو دانی کردگار

من کنم پنهان تو کردی آشکار

آمد الهامش که یکچندی بدند

که درین غم بر تو منکر می‌شدند

که مگر سالوس بود او در طریق

که خدا رسواش کرد اندر فریق

من نخواهم کان رمه کافر شوند

در ضلالت در گمان بد روند

این کرامت را بکردیم آشکار

که دهیمت دست اندر وقت کار

تا که آن بیچارگان بد گمان

رد نگردند از جناب آسمان

من ترا بی این کرامتها ز پیش

خود تسلی دادمی از ذات خویش

این کرامت بهر ایشان دادمت

وین چراغ از بهر آن بنهادمت

تو از آن بگذشته‌ای کز مرگ تن

ترسی وز تفریق اجزای بدن

وهم تفریق سر و پا از تو رفت

دفع وهم اسپر رسیدت نیک زفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام