گنجور

بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

آن یکی آمد به پیش زرگری

که ترازو ده که بر سنجم زری

گفت خواجه رو مرا غربال نیست

گفت میزان ده برین تسخر مه‌ایست

گفت جاروبی ندارم در دکان

گفت بس بس این مضاحک رابمان

من ترازویی که می‌خواهم بده

خویشتن را کر مکن هر سو مجه

گفت بشنیدم سخن کر نیستم

تا نپنداری که بی معنیستم

این شنیدم لیک پیری مرتعش

دست لرزان جسم تو نا منتعش

وان زر تو هم قراضهٔ خرد مرد

دست لرزد پس بریزد زر خرد

پس بگویی خواجه جاروبی بیار

تا بجویم زر خود را در غبار

چون بروبی خاک را جمع آوری

گوییم غلبیر خواهم ای جری

من ز اول دیدم آخر را تمام

جای دیگر رو ازینجا والسلام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام