گنجور

بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

گفتشان در خواب کای اولاد من

نیست ممکن ظاهر این را دم زدن

فاش و مطلق گفتنم دستور نیست

لیک راز از پیش چشمم دور نیست

لیک بنمایم نشانی با شما

تا شود پیدا شما را این خفا

نور چشمانم چو آنجا گه روید

از مقام خفتنش آگه شوید

آن زمان که خفته باشد آن حکیم

آن عصا را قصد کن بگذار بیم

گر بدزدی و توانی ساحرست

چارهٔ ساحر بر تو حاضرست

ور نتانی هان و هان آن ایزدیست

او رسول ذوالجلال و مهتدیست

گر جهان فرعون گیرد شرق و غرب

سرنگون آید خدا آنگاه حرب

این نشان راست دادم جان باب

بر نویس الله اعلم بالصواب

جان بابا چون بخسپد ساحری

سحر و مکرش را نباشد رهبری

چونک چوپان خفت گرگ آمن شود

چونک خفت آن جهد او ساکن شود

لیک حیوانی که چوپانش خداست

گرگ را آنجا امید و ره کجاست

جادوی که حق کند حقست و راست

جادوی خواندن مر آن حق را خطاست

جان بابا این نشان قاطعست

گر بمیرد نیز حقش رافعست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن خادمی نوشته:

این بیت : لیک حیوانی که چوپانش خداست
گــرگ را آنـجـا امـیــد ره کجـاســت

قرابت زیادی با متون مقدس دارد و البته بعید هم نیست که مولانا این نکته را از آنها وام کرده باشد.
برای نمونه توجه کنید که:

در انجیل یوحنا باب ۱ آیه ۲۹ و ۳۰ به حضرت عیسی برّه خدا اطلاق شده است.

نیز در مزامیر داود (ع) بخش ۲۳ آمده است:
خداوند شبان من است، محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. درمرتع های سبز مرا می خواباند. نزد آبهای راحت مرا رهبری میکند. این آن راهی است که خدا برای خوشبختی ما تعیین کرده است. ” مرتع های سبز “جائی است که ما درحضور خدا، آن شبان اعظم قرار میگیریم. درکنار او همه چیز برایمان خوب و آرامش بخش است. اما انسانها هم این مراتع سرسبز یعنی ” حضورخدا ” را ترک میکنند و ناگهان درلبۀ پرتگاه قرارمیگیرند…

کانال رسمی گنجور در تلگرام