گنجور

بخش ۴ - بازگشتن به حکایت پیل

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

گفت ناصح بشنوید این پند من

تا دل و جانتان نگردد ممتحن

با گیاه و برگها قانع شوید

در شکار پیل‌بچگان کم روید

من برون کردم ز گردن وام نصح

جز سعادت کی بود انجام نصح

من به تبلیغ رسالت آمدم

تا رهانم مر شما را از ندم

هین مبادا که طمع رهتان زند

طمع برگ از بیخهاتان بر کند

این بگفت و خیربادی کرد و رفت

گشت قحط و جوعشان در راه زفت

ناگهان دیدند سوی جاده‌ای

پور پیلی فربهی نو زاده‌ای

اندر افتادند چون گرگان مست

پاک خوردندش فرو شستند دست

آن یکی همره نخورد و پند داد

که حدیث آن فقیرش بود یاد

از کبابش مانع آمد آن سخن

بخت نو بخشد ترا عقل کهن

پس بیفتادند و خفتند آن همه

وان گرسنه چون شبان اندر رمه

دید پیلی سهمناکی می‌رسید

اولا آمد سوی حارس دوید

بوی می‌کرد آن دهانش را سه بار

هیچ بویی زو نیامد ناگوار

چند باری گرد او گشت و برفت

مر ورا نازرد آن شه‌پیل زفت

مر لب هر خفته‌ای را بوی کرد

بوی می‌آمد ورا زان خفته مرد

از کباب پیل‌زاده خورده بود

بر درانید و بکشتش پیل زود

در زمان او یک بیک را زان گروه

می‌درانید و نبودش زان شکوه

بر هوا انداخت هر یک را گزاف

تا همی‌زد بر زمین می‌شد شکاف

ای خورندهٔ خون خلق از راه برد

تا نه آرد خون ایشانت نبرد

مال ایشان خون ایشان دان یقین

زانک مال از زور آید در یمین

مادر آن پیل‌بچگان کین کشد

پیل بچه‌خواره را کیفر کشد

پیل‌بچه می‌خوری ای پاره‌خوار

هم بر آرد خصم پیل از تو دمار

بوی رسوا کرد مکر اندیش را

پیل داند بوی طفل خویش را

آنک یابد بوی حق را از یمن

چون نیابد بوی باطل را ز من

مصطفی چون برد بوی از راه دور

چون نیابد از دهان ما بخور

هم بیابد لیک پوشاند ز ما

بوی نیک و بد بر آید بر سما

تو همی‌خسپی و بوی آن حرام

می‌زند بر آسمان سبزفام

همره انفاس زشتت می‌شود

تا به بوگیران گردون می‌رود

بوی کبر و بوی حرص و بوی آز

در سخن گفتن بیاید چون پیاز

گر خوری سوگند من کی خورده‌ام

از پیاز و سیر تقوی کرده‌ام

آن دم سوگند غمازی کند

بر دماغ همنشینان بر زند

پس دعاها رد شود از بوی آن

آن دل کژ می‌نماید در زبان

اخسؤا آید جواب آن دعا

چوب رد باشد جزای هر دغا

گر حدیثت کژ بود معنیت راست

آن کژی لفظ مقبول خداست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

هین به فارسی باستان یعنی سپاه و به فارسی دری معنی سیل می دهد معنی خون می دهد به لری و به انگلیسی hem پسوندی است که معنی خون می دهد .

امین کیخا نوشته:

پاره خوار یعنی رشوه گیر پاره به کردی امروز یعنی پول ، به انگلیسی رشوه می شود بکشش که همان بخشش است .

امین کیخا نوشته:

پول و پله هم باید گردیده و گردانیده پول و پاره باشد .

امین کیخا نوشته:

گویا ثوم عربی از فوم فارسی است .

امین کیخا نوشته:

Hem به انگلیسی پیشوند است مانند hematology

روفیا نوشته:

ای خورندهٔ خون خلق از راه برد
تا نه آرد خون ایشانت نبرد
مال ایشان خون ایشان دان یقین
زانک مال از زور آید در یمین
مال مردم خوری تفاوت ماهوی با خونریزی و خونخواری ندارد،
اگر خیال کردیم که می توانیم حق احدی از آحاد ملت را بخوریم، آن چیزی که برای به دست آوردن آن از جان وی خرج شده است گوشت تن ما خواهد شد(نام نیک ، مال، جان، غیرت و خرد او به من خواهد رسید بدون آن که استحقاق آن را داشته باشم) ، در حقیقت یعنی فکر کرده ایم جهان بی نظام و بی قاعده است و هر کسی می تواند از راه برسد و چون زالو خون دیگران را بمکد!
نیکوست که تمام توان خود را به کار گیریم و جای درست هر چیز را بشناسیم و آن را در سر جای خود قرار دهیم، این همان عدالت است، و گفته اند که تعریف لغوی عدالت نیز گذاشتن هر چیز در سر جای خود است.
یعنی قوه تمییز میان چیزهای ظاهرا مشابه و کشف تشابهات پنهان در چیز های ظاهرا متفاوت!
و عدالت ورزی همانگونه که از نامش پیداست تمرین و ممارست در این مهم است…
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
هم طلب روزی ننهاده یعنی روزی ای که مطابق قواعد جهان از آن تو نیست!
حتی مطالبه چنین روزی ای نیز نوعی خونخواریست گرچه حافظ از خون دل خوردن می گوید، ولی به هر حال خونخواری تغذیه سالمی نیست، چه از خون دیگران باشد چه خون دل خود!

کانال رسمی گنجور در تلگرام