گنجور

بخش ۲۶ - قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

جهد فرعونی چو بی توفیق بود

هرچه او می‌دوخت آن تفتیق بود

از منجم بود در حکمش هزار

وز معبر نیز و ساحر بی‌شمار

مقدم موسی نمودندش بخواب

که کند فرعون و ملکش را خراب

با معبر گفت و با اهل نجوم

چون بود دفع خیال و خواب شوم

جمله گفتندش که تدبیری کنیم

راه زادن را چو ره‌زن می‌زنیم

تا رسید آن شب که مولد بود آن

رای این دیدند آن فرعونیان

که برون آرند آن روز از پگاه

سوی میدان بزم و تخت پادشاه

الصلا ای جمله اسرائیلیان

شاه می‌خواند شما را زان مکان

تا شما را رو نماید بی نقاب

بر شما احسان کند بهر ثواب

کان اسیران را به جز دوری نبود

دیدن فرعون دستوری نبود

گر فتادندی به ره در پیش او

بهر آن یاسه بخفتندی برو

یاسه این بد که نبیند هیچ اسیر

در گه و بیگه لقای آن امیر

بانگ چاووشان چو در ره بشنود

تا ببیند رو به دیواری کند

ور ببیند روی او مجرم بود

آنچ بتر بر سر او آن رود

بودشان حرص لقای ممتنع

چون حریصست آدمی فیما منع

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شرور نوشته:

آخه بابا این مزخرفات چیه
ولمون کنین بابا
کله پدر مولوی

پروین نوشته:

بزرگش نخوانند أهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

شمس الحق نوشته:

زبان بریده به کنجی نشسته صُمٌ بُکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

کانال رسمی گنجور در تلگرام