گنجور

بخش ۲۲ - دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

و آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفت

بر بناگوش ملامت‌گر بکفت

بنگر آخر در من و در رنگ من

یک صنم چون من ندارد خود شمن

چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش

مر مرا سجده کن از من سر مکش

کر و فر و آب و تاب و رنگ بین

فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

مظهر لطف خدایی گشته‌ام

لوح شرح کبریایی گشته‌ام

ای شغالان هین مخوانیدم شغال

کی شغالی را بود چندین جمال

آن شغالان آمدند آنجا بجمع

همچو پروانه به گرداگرد شمع

پس چه خوانیمت بگو ای جوهری

گفت طاوس نر چون مشتری

پس بگفتندش که طاوسان جان

جلوه‌ها دارند اندر گلستان

تو چنان جلوه کنی گفتا که نی

بادیه نارفته چون کوبم منی

بانگ طاووسان کنی گفتا که لا

پس نه‌ای طاووس خواجه بوالعلا

خلعت طاووس آید ز آسمان

کی رسی از رنگ و دعویها بدان

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجید باهر نوشته:

سلام به همه مشتاقان مثنوى معنوى مولوى
یک بیت در اخیر حذف گردیده
و چون همه داستان هاى مثنوى مرتبط است این بیت در ربط به سابق و لاحق خود خیلى مهم بشمار میرود بیت چنین است
ور تو دعوى میکنى معنى بیار
گه مخور ورنه ز پس گردن مخار
داستان بعدى چنین آغاز میگردد
همچو فرعون مرصع کرده ریش
بر تر از موسى پریده از خریش

ویرایش جدید ساغر