گنجور

بخش ۲۰۸ - مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

آنک فرمودست او اندر خطاب

کره و مادر همی‌خوردند آب

می‌شخولیدند هر دم آن نفر

بهر اسپان که هلا هین آب خور

آن شخولیدن به کره می‌رسید

سر همی بر داشت و از خور می‌رمید

مادرش پرسید کای کره چرا

می‌رمی هر ساعتی زین استقا

گفت کره می‌شخولند این گروه

ز اتفاق بانگشان دارم شکوه

پس دلم می‌لرزد از جا می‌رود

ز اتفاق نعره خوفم می‌رسد

گفت مادر تا جهان بودست ازین

کارافزایان بدند اندر زمین

هین تو کار خویش کن ای ارجمند

زود کایشان ریش خود بر می‌کنند

وقت تنگ و می‌رود آب فراخ

پیش از آن کز هجر گردی شاخ شاخ

شهره کاریزیست پر آب حیات

آب کش تا بر دمد از تو نبات

آب خضر از جوی نطق اولیا

می‌خوریم ای تشنهٔ غافل بیا

گر نبینی آب کورانه بفن

سوی جو آور سبو در جوی زن

چون شنیدی کاندرین جو آب هست

کور را تقلید باید کار بست

جو فرو بر مشک آب‌اندیش را

تا گران بینی تو مشک خویش را

چون گران دیدی شوی تو مستدل

رست از تقلید خشک آنگاه دل

گر نبیند کور آب جو عیان

لیک داند چون سبو بیند گران

که ز جو اندر سبو آبی برفت

کین سبک بود و گران شد ز آب و زفت

زانک هر بادی مرا در می‌ربود

باد می‌نربایدم ثقلم فزود

مر سفیهان را رباید هر هوا

زانک نبودشان گرانی قوی

کشتی بی‌لنگر آمد مرد شر

که ز باد کژ نیابد او حذر

لنگر عقلست عاقل را امان

لنگری در یوزه کن از عاقلان

او مددهای خرد چون در ربود

از خزینه در آن دریای جود

زین چنین امداد دل پر فن شود

بجهد از دل چشم هم روشن شود

زانک نور از دل برین دیده نشست

تا چو دل شد دیدهٔ تو عاطلست

دل چو بر انوار عقلی نیز زد

زان نصیبی هم بدو دیده دهد

پس بدان کاب مبارک ز آسمان

وحی دلها باشد و صدق بیان

ما چو آن کره هم آب جو خوریم

سوی آن وسواس طاعن ننگریم

پی‌رو پیغمبرانی ره سپر

طعنهٔ خلقان همه بادی شمر

آن خداوندان که ره طی کرده‌اند

گوش فا بانگ سگان کی کرده‌اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

شخولیدن به معنای سوت زدن در هنگام آب خوردن حیوانات اهلی است.

سید حبیب نوشته:

باسلام.
جناب مولانا در دفاتر اول و دوم فرمودند, علم تحقیقی ,
بهتر از علم تقلیدی است.

ولکن در اینجا میفرماید , اگر سردرگم و حیرانی, از دیگران تقلید کن و
سبوی خود را در جوی بینداز.
و وقتی دیدی سبویت سنگین شد , یقین پیدا میکنی و تقلید را کنار میگذاری.

سؤال من این است که …….
دیگران بسیارند.
از کدام دیگری تقلید کنم؟؟

مولانا میگوید از پیامبران و اولیا.

خوب از کدامشان؟؟

چند جوی وجود دارد و همه آنها هم آب دارد و سبوی مرا سنگین میکند.
آیا تحقیق قبل از تقلید واجب نیست.

از بزرگانی که در حاشیه ها فعالند و همیشه نظراتشان سرمشق این حقیر است , و اصل کلام مرا درک میکنند, خواهش میکنم ,
شاگرد حقیرشان را راهنمایی کنند.

با تشکر از جناب گنجور.

روفیا نوشته:

درود سید حبیب گرامی
گستاخی ام را بیامرزید،
پرسش خوبیست، زیرا پاسخ آن گویی آدمی را در گرداب دور و تسلسل می اندازد، البته که تحقیق مقامش بس والاتر است :
از مقلد تا محقق فرق هاست
این یکی چون کوه و آن دیگر صداست
مولانا آنجا که می خواهد وزیر یهودی مسیحی نما میان رهبران مسیحی تفرقه افکند می گوید :
در یکی گفته که استا هم تویی
زانکه استا را شناسا هم تویی
راست هم می گوید، این شناسایی استاد به مدد پیامبر درونی یا همان خرد میسر است، اگر امروز نیز کسی بیاید ادعا کند امام زمان است یا پیامبر دیگری از جانب خدا، این شما هستید که باید به مدد خردتان که مبتنی بر تجارب سالهای عمرتان و هوشمندی تان است تصمیم بگیرید حرفش را باور کنید یا نه!
آیا این بدان معنیست که چون شما تصمیم گیرنده هستید پس از پیامبر یا ولی برتر و از مدد او مستغنی هستید یا اینکه چون پیامبری هست دیگر از خردورزی بی نیازید؟
البته که چنین نیست بلکه سیر تکامل اندیشه انسان امریست پویا و همواره در حال تغییر است، امروز خرد شما در زمینه ای حکمی صادر می کند، فردا مطلبی از قرآن می یابید که کاملتر به نظر می رسد، آن باور پیشین را اصلاح میکنید، سه ماه بعد اتفاقی در زندگی تان می افتد دوباره در آخرین باور خود تجدید نظر می کنید، سال بعد با خردمندی آشنا می شوید که خردمندان دیگر بیشتر اندیشه هایش را قابل اعتماد می دانند، باز از وی نیز مدد می جویید!
چه اشکالی دارد؟؟
شما ناگزیر از جزمیت و سکون نیستید دوست من!!
از تعصب بپرهیزید و با خود عهد ببندید درباره هر عقیده ای که در بازار عالم عرضه می شود اگر درخور اندیشه است اندیشه کنید،
اندیشیدن تمرین است و تمرین با تکرار کامل می شود، به مرور زمان روش درست اندیشیدن را یاد خواهید گرفت.
یک راه دیگر برای تمرین درست اندیشیدن این است که مطالبی که تا کنون به بوته آزمون و خطا گذارده اید و آنها را به عنوان rule یا یک حقیقت برگزیده اید جایی دسته بندی کنید، این امر کمک شایان توجهی به نظام مند شدن ذهن و فکر شما می کند، هنگامی که به مطلب جدیدی از بزرگی برخوردید که مطالب پیشین را تایید یا نقض میکند بی درنگ به آن دسته بندی مراجعه می کنید و دلایل اختلاف یا تشابه ایده ها را بررسی می کنید و یافته های خود را تکامل می بخشید.
چندان دشوار نیست، قوانین حاکم بر جهان هستی از قوانین فیزیک و شیمی و ریاضی و انسان شناسی بی شمارند ولی شما برای رستگاری ناچار نیستید همه آنها را بدانید، چون وقت کم است و منابع محدود جانم، پس همواره خود را به سیخ نقد بکشید که آیا این بهترین کاریست که در حال حاضر برای خود و محیط پیرامون خود می توانید بکنید!؟
شما ناگزیر نیستید از میان تقلید و تحقیق یکی را برگزینید، می توانید همواره از این سو بدان سو تاب بخورید!
برای خود نام و هویت خاصی برنگزینید، نام و هویت شما را زندانی اندیشه های به خصوصی می کند، فرض کنید نوزادی هستید که در جزیره ای متروک رها شده است واکنون با ذهن خالی و پاک شروع به شناخت جهان هستی کرده است، تنها اینگونه می توان از شر سوگیری ها در امان ماند.
سوگیری bios است، مثلا عرب ستیزی در ایران، لاتین تبار ستیزی در آمریکا، زن ستیزی در میان مردان، اسلام ستیزی در میان لاییک ها، ما که درباره این موضوعات دانش کافی نداریم، تحقیق نکرده ایم، فقط اجازه داده ایم چون اکثریت اینگونه اند، اکثریت بیایند و ذهن ما را اشغال کنند،
بسیاری بر این باورند که اعراب بی تمدن به ایران حمله کردند و با وحشیگری تمدن چند هزار ساله ایران را نابود کردند، من خودم در یک کتاب تاریخ معتبر خواندم که در آن زمان خاص آن تمدن دیرین ازدرون دچار شکاف و زوال شده بود، اختلاف طبقاتی و فقر بیداد میکرد و زنهای طبقات متوسط وپایین از تحصیل محروم بودند، تعداد کثیری از سپاهیان ایران داوطلبانه به اشغالگران پیوستند، اگر ایران در اوج شکوه و اقتدار خود بود کجا اعراب میتوانستند چنان کنند؟!
هر چیز هر آنچنانکه هست آن می باید
تعمیم در بیشتر موارد نادرست و دور از انصاف و خرد است، از تعمیم بپرهیزید مثل :
زنها چنین اند،
اعراب چنان اند،
انگلیسی ها… اند،
سیاهپوست ها… اند،
همواره هشیار باشید که ممکن است زنی، عربی، انگلیسی ای وسیاهپوستی بر خلاف کلیشه ای که به ذهن شما تحمیل شده است رفتار کند! پس از تعمیم و پیشداوری پرهیز کنید و در نهایت بدانید که انسان ها موجودات بسیار پیچیده ای هستند که در چارچوبهای خاصی اسیر شده اند، رهایی از این چارچوب های ذاتی و محیطی بسیار دشوار است، با آدم ها مهربان باشید و :
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

با اسیران با شفقت رفتار کنید…

حمیدرضا نوشته:

سایسان جمع سایس است به معنی رام کننده

روفیا نوشته:

با خود نیز مهربان باشید!
همه را ببخشایید و خود را نیز هم!!

سید حبیب نوشته:

درود بر شما …
بسیار سپاس از بذل توجهتان.

براستی که اینچنین است که فرمودید.

بنده هم عرضم همین بود.

ولکن مولانا و امثال وی میگویند…

یا رومی روم,, یا زنگی زنگ.

مشکل اینجاست که اکثرا برنمیتابند این روش را.
چرا که در اکثر تقلید ها , پس از تحقیق , درمیابیم که در اشتباه بودیم.

و آنان که ما مقلدشان بودیم , تحقیق ما را گرچه بر حق باشد , نخواهند پذیرفت. و حتی محقق به راستی رسیده را , گمراه و جاهل میخوانند.

در این باب چند مثال زدید و چندین بیشتر از آن نیز وجود دارد ,
که جای بحث آن در این مقال , سبب ……….. .
بگذریم.

شما این را بدرستی درک میکنید و همانطور که فرمودید , جز مهربانی چاره ای نیست , مهربانا.

ولی این ما را سوزاند.

مرا شوق پرواز تا قله بود……
نه در قعر دریا, چنان لنگری…..

.یک چیز دیگر میترسم اگر بگویم…..
ولی نمیتوانم …
و آنکه …
نابسامانی و هرج و مرج و بدی همسایه ام دلیل نمیشود خانه اش را غصب کنم و زن و فرزندش را به کنیزی برم , و بعد هم خودم را عادل و خوب بدانم.
سربسته گفتم که مشکل ساز نشود بانو.
باز هم ممنون از اینکه مرا داخل آدم حساب کردید و آموختیدم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام