گنجور

بخش ۲۰۷ - جواب طعنه‌زننده در مثنوی از قصور فهم خود

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

ای سگ طاعن تو عو عو می‌کنی

طعن قرآن را برون‌شو می‌کنی

این نه آن شیرست کز وی جان بری

یا ز پنجهٔ قهر او ایمان بری

تا قیامت می‌زند قرآن ندی

ای گروهی جهل را گشته فدی

که مرا افسانه می‌پنداشتید

تخم طعن و کافری می‌کاشتید

خود بدیدیت آنک طعنه می‌زدیت

که شما فانی و افسانه بدیت

من کلام حقم و قایم به ذات

قوت جان جان و یاقوت زکات

نور خورشیدم فتاده بر شما

لیک از خورشید ناگشته جدا

نک منم ینبوع آن آب حیات

تا رهانم عاشقان را از ممات

گر چنان گند آزتان ننگیختی

جرعه‌ای بر گورتان حق ریختی

نه بگیرم گفت و پند آن حکیم

دل نگردانم بهر طعنی سقیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی نوشته:

لطفاً ابیات سوم تا پنجم را به این صورت اصلاح فرمایید:
تا قیامت می زند قرآن ندا / کای گروه جهل را گشته فدا
مر مرا افسانه می پنداشتید/ تخم طعن و کافری می کاشتید
خود بدیدید ای خسیسان زمن / که شما بودید افسانه نه من

کانال رسمی گنجور در تلگرام