گنجور

بخش ۲۰ - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

پوست دنبه یافت شخصی مستهان

هر صباحی چرب کردی سبلتان

در میان منعمان رفتی که من

لوت چربی خورده‌ام در انجمن

دست بر سبلت نهادی در نوید

رمز یعنی سوی سبلت بنگرید

کین گواه صدق گفتار منست

وین نشان چرب و شیرین خوردنست

اشکمش گفتی جواب بی‌طنین

که اباد الله کید الکاذبین

لاف تو ما را بر آتش بر نهاد

کان سبال چرب تو بر کنده باد

گر نبودی لاف زشتت ای گدا

یک کریمی رحم افکندی به ما

ور نمودی عیب و کژ کم باختی

یک طبیبی داروی او ساختی

گفت حق که کژ مجنبان گوش و دم

ینفعن الصادقین صدقهم

گفت اندر کژ مخسپ ای محتلم

آنچ داری وا نما و فاستقم

ور نگویی عیب خود باری خمش

از نمایش وز دغل خود را مکش

گر تو نقدی یافتی مگشا دهان

هست در ره سنگهای امتحان

سنگهای امتحان را نیز پیش

امتحانها هست در احوال خویش

گفت یزدان از ولادت تا بحین

یفتنون کل عام مرتین

امتحان در امتحانست ای پدر

هین به کمتر امتحان خود را مخر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

تاوتک نوشته:

در بیت سوم مراد از آوردن نوید چیست؟ میفرماید در هنگام سخنرانی دست بر سبیل خود میکشد و با رمز و اشاره میفهماند که به سبیل چربم نگاه کنید اما نوید این وسط چه کاره است؟

تاوتک نوشته:

فکر میکنم نوید اینجا یعنی میهمانی چون علامه دهخدا نویدگری را دعوت به میهمانی دانسته اند

تاوتک نوشته:

درباب این حکایت و اینکه انسان از مقامی دم زند که هنوز به آن نرسیده -در اینجا سیری-خوارزمی فرموده است ارباب حالات و اصحاب مهمات گفته اند که خداوند تعالی او را از رسیدن به آن مقام محروم میکند و باز میدارد و این با باورهای امروزه ما که هر رابطه ای است بین افکار و اوضاع و همچنین به زبان بیاور تا بدست بیاوری تناقض دارد

شمس الحق نوشته:

تاوتک عزیز
درنوید یعنی بعنوان مژده و بشارت ، خبرخوش .
مرد لافی دستش را بر سبیلش مینهاد و با اشاره مژده میداد که من چرب و شیرین خورده ام .

تاوتک نوشته:

استاد خوبم جناب شمس الحق بله همانطور که شما فرمودید نوید به معنی مژده و بشارت و در پهلوی نوه(niwe)بوده است .دکتر کزازی آنرا از ستاک(ریشه)وءد (waed) در اوستا میدانند به معنی ستودن.اما نوستن در پهلوی به معنی خبر دادن است .حال بیاییم سر شعر فرموده :
دست بر سبلت نهادی در نوید
رمز یعنی سوی سبلت بنگرید
یعنی دست بر سبیل خود میکشید و با رمز و اشاره میفهماند که به سبیلم نگاه کنید پس مژده چه میشود ؟حال آنگونه که شما معنی فرموده اید و من نیز گمان کرده بودم،با اشاره مژده میداد که من چرب و شیرین خورده ام .پس (در )چه میشود ؟چند ساعت به این بیت فکر کردم و شرح های مختلف خواندم که متاسفانه اغلبشان همین گونه نوشته بودند .اما با نگاهی به فرهنگ پارسی میر جلال الدین کزازی متوجه شدم نوید با ضم نون (nowid)به معنی سور و مهمانی است صفحه ۶۲۲ ستون اول واژه اول .حال معنی دست بر سبیل خود می کشید در مهمانی و با اشاره میفهماند که به سبیلم نگاه کنید

تاوتک نوشته:

استاد واژه چقدر مهم است.حالا میفهمم خلقت با واژه شروع شده یعنی چه .استاد عزیزم کاش اجازه میفرمودید من هم معنی واژه مینوشتم تا شرح و توضیح .چون فکر میکنم نخست باید واژه بدانیم و پیرو آن شرح و تفسیر خودخواهد آمد

شمس الحق نوشته:

تاوتک عزیز من کیم که اجازه کاری بدهم یا ندهم باری البته که واژه مهم ترین در خلقت است و من نگفتم معنی واژه ندان که گفتم از نوشتن چه حاصل و اما بعد ..
تا آنجا که حقیر میدانم نُوید به معنی مژده و بشارت هم بضم نون است و پهلوی اش هم میشود nived حال جناب دکتر کرازی معنی مهمانی از کجا آورده نمیدانم و ای کاش نمونه ای و مثالی از این معنی آورده بودند و در پایان هم ندانم مشکل شما با [در] چیست . درست است که یک معنی در یعنی درون و داخل اما بعنوان پیشوند اگر بکار رود معنی توصیفی دارد مثل در سخن یا در مثل بمعنی بعنوان سخن و بعنوان مثل و اینجا هم بزعم حقیر در نُوید یعنی بعنوان مژذه . چنانکه عرض کردم معنی جناب دکترکرازی به معنی میهمانی را نمیتوانم بپذیرم مگرآنکه مثالی و نمونه روشن در ادبیات موجود باشد . بنظرم اینجا جای دکتر کیخا هم خالیست .

تاوتک نوشته:

استاد عزیزم من فکر میکنم باید نوید (میهمانی )را پذیرفت.علامه دهخدا و دکتر معین هم به ترتیب مقابل نویدگری و نویدگر ،دعوت به میهمانی و دعوت کننده به میهمانی را آورده اند

شمس الحق نوشته:

تاوتک جان راست است و نویدگری و نویدگر را بشارت دهنده و دعوت کننده به ضیافت و میهمانی معنی کرده اند ، اما نوید را نه ! نوید را به مژده و بشارت معنی کرده اند و سخت است پذیرفتن اینکه نوید معنی مهمانی بدهد . من منتظر میمانم تا شما مثالی و نمونه ای دیگر در ادبیات فارسی برای این معنی بیابی که آنچه از تحقیق و تفحص شما مرد خوش ذوق و هوشمند برآید بر صد لغتنامه ارجح است .

امین کیخا نوشته:

لغت نوید در بن و ریشه از وید است که معنی دانستن می دهد در فارسی اوستایی چنانچه ویدا هم همین ریشه را دارد

امین کیخا نوشته:

افزون کنم که از همین بن است پدید .پدیده . و نیز لغت عربی بدیهی که از پدید درست شده است و معنی اشکار و پدیدار می دهد .

امین کیخا نوشته:

بدیهی از بداهه است و بداهیات رو خودم می دونستم لطفا گوشزد نفرمایید

روفیا نوشته:

گر نبودی لاف زشتت ای گدا
یک کریمی رحم افکندی به ما
چه بسیار ادمایی که دارن از گرسنگی و تشنگی معرفت می میرن ولی ماسک فضل و بزرگی به چهره میزنن و را رو برای جریان معرفت به سوی خودشون میبندن !

کانال رسمی گنجور در تلگرام