گنجور

بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تنست کی ارضی است و سفلی

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

غفلت از تن بود چون تن روح شد

بیند او اسرار را بی هیچ بد

چون زمین برخاست از جو فلک

نه شب و نه سایه باشد نه دلک

هر کجا سایه‌ست و شب یا سایگه

از زمین باشد نه از افلاک و مه

دود پیوسته هم از هیزم بود

نه ز آتشهای مستنجم بود

وهم افتد در خطا و در غلط

عقل باشد در اصابتها فقط

هر گرانی و کسل خود از تنست

جان ز خفت جمله در پریدنست

روی سرخ از غلبه خونها بود

روی زرد از جنبش صفرا بود

رو سپید از قوت بلغم بود

باشد از سودا که رو ادهم بود

در حقیقت خالق آثار اوست

لیک جز علت نبیند اهل پوست

مغز کو از پوستها آواره نیست

از طبیب و علت او را چاره نیست

چون دوم بار آدمی‌زاده بزاد

پای خود بر فرق علتها نهاد

علت اولی نباشد دین او

علت جزوی ندارد کین او

می‌پرد چون آفتاب اندر افق

با عروس صدق و صورت چون تتق

بلک بیرون از افق وز چرخها

بی مکان باشد چو ارواح و نهی

بل عقول ماست سایه‌های او

می‌فتد چون سایه‌ها در پای او

مجتهد هر گه که باشد نص‌شناس

اندر آن صورت نیندیشد قیاس

چون نیابد نص اندر صورتی

از قیاس آنجا نماید عبرتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
چون دوم بار آدمی زاده بزاد/پای خود بر فرق علتها نهاد
در نظر یک عارف، انسان اصلا «این جهانی» نیست. زمین خاکدان و زندانی است که طایرانش را امکان فرا رفتن و بر شدن نمی دهد. همه گان مرگ خویشتن را می زیند و از خویش می روند، اما به جایی نمی رسند. می میرند و به حیات دست نمی یابند. حیات حقیقی در آخرت است که: «ان الدار الاخرة لهی الحیوان=جهان آخرت، زنده است» تکاپو در میدان و در حوزۀ معرفت و محبت الهی معنای حقیقی حیات است و بی بهره گان از این معرفت و محبت را راه به حیات اخروی نیست. اینان در رنج خود پرستی می میرند. و در واقع مردگانی هستند که مرگ خود را حیات می پندارند. پیامبر (ص) فرموده است که: «موتوا قبل ان تموتوا=بمیرید پیش از آن که بمیرید» یعنی از حیات مادی بگذرید و حیات معنوی را بیاغازید که این مرگ از تعلقات دنیوی، یگانه راه رسیدن به حیات حقیقی است. و از عیسی بن مریم (ع) نقل است که گفت: «لا یدخل ملکوت السماوات من لم یولد مرتین=راه به ملکوت آسمان ها نمی برد کسی که دوباره زاده نشود» راه بردن به دیگر جای، مطابق این روایات محتاج زادنی دوباره است که در جریان آن آدمی از خویشتن بر می آید و در تقرب به حق و مشاهده اسماء و صفات او و قرب ذاتش، حیات جاویدان و زادن تازه را جشن می گیرد.
بمنه و کرمه

کانال رسمی گنجور در تلگرام