گنجور

بخش ۸۴ - بیان آنک در هر نفسی فتنهٔ مسجد ضرار هست

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

چون پدید آمد که آن مسجد نبود

خانهٔ حیلت بد و دام جهود

پس نبی فرمود کان را بر کنند

مطرحهٔ خاشاک و خاکستر کنند

صاحب مسجد چو مسجد قلب بود

دانه‌ها بر دام ریزی نیست جود

گوشت اندر شست تو ماهی‌رباست

آنچنان لقمه نی بخشش نه سخاست

مسجد اهل قبا کان بد جماد

آنچ کفو او نبد راهش نداد

در جمادات این چنین حیفی نرفت

زد در آن ناکفو امیر داد نفت

پس حقایق را که اصل اصلهاست

دان که آنجا فرقها و فصلهاست

نه حیاتش چون حیات او بود

نه مماتش چون ممات او بود

گور او هرگز چو گور او مدان

خود چه گویم حال فرق آن جهان

بر محک زن کار خود ای مرد کار

تا نسازی مسجد اهل ضرار

بس در آن مسجدکنان تسخر زدی

چون نظر کردی تو خود زیشان بدی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

از خاکستر واژه بیش خاکستر را داریم یعنی مهماننواز انکس که اتش خوراک پختنش پیوسته خاکستر کند

کانال رسمی گنجور در تلگرام