گنجور

بخش ۷۴ - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

آن یکی می‌رفت در مسجد درون

مردم از مسجد همی‌آمد برون

گشت پرسان که جماعت را چه بود

که ز مسجد می برون آیند زود

آن یکی گفتش که پیغامبر نماز

با جماعت کرد و فارغ شد ز راز

تو کجا در می‌روی ای مرد خام

چونک پیغامبر بدادست السلام

گفت آه و دود از آن اه شد برون

آه او می‌داد از دل بوی خون

آن یکی گفتا بده آن آه را

وین نماز من ترا بادا عطا

گفت دادم آه و پذرفتم نماز

او ستد آن آه را با صد نیاز

شب بخواب اندر بگفتش هاتفی

که خریدی آب حیوان و شفا

حرمت این اختیار و این دخول

شد نماز جملهٔ خلقان قبول

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر