گنجور

بخش ۴۷ - تتمهٔ اعتماد آن مغرور بر تملق خرس

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

شخص خفت و خرس می‌راندش مگس

وز ستیز آمد مگس زو باز پس

چند بارش راند از روی جوان

آن مگس زو باز می‌آمد دوان

خشمگین شد با مگس خرس و برفت

بر گرفت از کوه سنگی سخت زفت

سنگ آورد و مگس را دید باز

بر رخ خفته گرفته جای و ساز

بر گرفت آن آسیا سنگ و بزد

بر مگس تا آن مگس وا پس خزد

سنگ روی خفته را خشخاش کرد

این مثل بر جمله عالم فاش کرد

مهر ابله مهر خرس آمد یقین

کین او مهرست و مهر اوست کین

عهد او سستست و ویران و ضعیف

گفت او زفت و وفای او نحیف

گر خورد سوگند هم باور مکن

بشکند سوگند مرد کژسخن

چونک بی‌سوگند گفتش بد دروغ

تو میفت از مکر و سوگندش بدوغ

نفس او میرست و عقل او اسیر

صد هزاران مصحفش خود خورده گیر

چونک بی سوگند پیمان بشکند

گر خورد سوگند هم آن بشکند

زانک نفس آشفته‌تر گردد از آن

که کنی بندش به سوگند گران

چون اسیری بند بر حاکم نهد

حاکم آن را بر درد بیرون جهد

بر سرش کوبد ز خشم آن بند را

می‌زند بر روی او سوگند را

تو ز اوفوا بالعقودش دست شو

احفظوا ایمانکم با او مگو

وانک حق را ساخت در پیمان سند

تن کند چون تار و گرد او تند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد حنیفه نژآد نوشته:

سنگ آورد و مگس را دید باز
بر رخ خفته گرفته جای، ساز

با سلام خدمت سروران عزیز ، به عرض می رساند ، مولوی و نظامی با توجه به این که ترک زبان بوده اند ، بنابر این اصطلاحات و ترکیبات ترکی را در شعر خود به کار گرفته اند .
کلمه ی ساز اگر چه کلمه ای است فارسی اما در میان ترک ها این کلمه به معنی چیز خوب ، کار عالی ، جنس مرغوب و غیره ( آمیخته به طنز )نیز به کار می رود .
مثلا: ساز شاپالاخ : سیلی محکم
ساز آغاج : چوب دستی خیلی خوب و محکم
ساز قوطی : قوطی مرغوب
در این بیت هم مولوی می گوید
در رخ خفته گرفته جای ساز یعنی در روی خفته خیلی خوب جا خوش کرده است ( خوب نشسته است )

منصور پویان نوشته:

اژدهائی خرسی را در دهانش می بلعدو دلاور اشراقی آن خرس را از دهان اژدها می رهاند و سپس اژدها را مَـرد می کشد. مولانا می آموزد که اژدها نمایانندهء گرفتاریها و ناگواری های زندگی روزمره است که ما را گهگاه اسیر سر-پنجهء خویش کرده؛ قصد ِهلاکت ِما می کنند. منتها مهمتر از عوامل بیرونی، حیله‌-گریهای نـَـفس است که هوشیاری و معرفت نسبت به آن؛ مستلزم انفصال از مَـنـیـَـت و انفکاک از خویشتن باوری های ذهنیتی می باشد. هوشیاری نسبت به نفس همانا بیداری و بصیرت ِما را افزون کند و چشم را به روشنایی حضور عادت همی دهد تا عاقبت‌بینی خصلت دیدهء معرفت-بین ِما شود و تکبـّـر ز جان و جهان ِما دور گردد

کانال رسمی گنجور در تلگرام