گنجور

بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

دزدکی از مارگیری مار برد

ز ابلهی آن را غنیمت می‌شمرد

وا رهید آن مارگیر از زخم مار

مار کشت آن دزد او را زار زار

مارگیرش دید پس بشناختش

گفت از جان مار من پرداختش

در دعا می‌خواستی جانم ازو

کش بیابم مار بستانم ازو

شکر حق را کان دعا مردود شد

من زیان پنداشتم آن سود شد

بس دعاها کان زیانست و هلاک

وز کرم می‌نشنود یزدان پاک

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

هو
بیت جالبی است در این داستان کوتاه وخواندنی:
بس دعاها کان زیانست وهلاک
وز کرم می نشنود یزدان پاک
این بیت سعدی هم(در قصیده ۷) مکمل معنی به شکلی دیگراست
باتو ترسم نکند شاهد روحانی روی
کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست

ویرایش جدید ساغر