گنجور

بخش ۱۲ - ترسانیدن شخصی زاهدی را کی کم گری تا کور نشوی

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

زاهدی را گفت یاری در عمل

کم گری تا چشم را ناید خلل

گفت زاهد از دو بیرون نیست حال

چشم بیند یا نبیند آن جمال

گر ببیند نور حق خود چه غمست

در وصال حق دو دیده چه کمست

ور نخواهد دید حق را گو برو

این چنین چشم شقی گو کور شو

غم مخور از دیده کان عیسی تراست

چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست

عیسی روح تو با تو حاضرست

نصرت از وی خواه کو خوش ناصرست

لیک بیگار تن پر استخوان

بر دل عیسی منه تو هر زمان

همچو آن ابله که اندر داستان

ذکر او کردیم بهر راستان

زندگی تن مجو از عیسی‌ات

کام فرعونی مخواه از موسی‌ات

بر دل خود کم نه اندیشهٔ معاش

عیش کم ناید تو بر درگاه باش

این بدن خرگاه آمد روح را

یا مثال کشتیی مر نوح را

ترک چون باشد بیابد خرگهی

خاصه چون باشد عزیز درگهی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر