گنجور

بخش ۱۰۸ - سخن گفتن به زبان حال و فهم کردن آن

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

ماجرای شمع با پروانه تو

بشنو و معنی گزین ز افسانه تو

گر چه گفتی نیست سر گفت هست

هین به بالا پر مپر چون جغد پست

گفت در شطرنج کین خانهٔ رخست

گفت خانه از کجاش آمد بدست

خانه را بخرید یا میراث یافت

فرخ آنکس کو سوی معنی شتافت

گفت نحوی زید عمروا قد ضرب

گفت چونش کرد بی جرمی ادب

عمرو را جرمش چه بد کان زید خام

بی گنه او را بزد همچون غلام

گفت این پیمانهٔ معنی بود

گندمی بستان که پیمانه‌ست رد

زید و عمرو از بهر اعرابست و ساز

گر دروغست آن تو با اعراب ساز

گفت نی من آن ندانم عمرو را

زید چون زد بی‌گناه و بی‌خطا

گفت از ناچار و لاغی بر گشود

عمرو یک واو فزون دزدیده بود

زید واقف گشت دزدش را بزد

چونک از حد برد او را حد سزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدش نوشته:

گویا مولوی خلاصه ی حکایتی را می گوید که در لطائف الطوائف هم آمده است. قاضی شهری از دنیا رفت. برای‌ ملاحظه‌ حقوق‌ پدر، پسر بی سوادش‌ را قاضی کردند. نزدیکان‌ قاضی تصمیم‌ گرفتند برایش‌ معلمی بگیرند تا مقدمات‌ عربی را نزد او بیاموزد. معلم گفت: “ضرب زید عمروا. یعنی زید عمرو را زد”. پرسید: “چرا او را زده است؟ آنها را بیاورید تا محاکمه کنیم…”. یا می خواستند به او شطرنج یاد بدهند. گفتند: “این خانه ی رخ است.” پرسید: “خانه را خریده؟ یا به او ارث رسیده؟…”
http://setude.blogfa.com/post/69

کانال رسمی گنجور در تلگرام