گنجور

بخش ۸۷ - تفسیر قول فریدالدین عطار قدس الله روحه تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می‌خور که صاحب‌دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

صاحب دل را ندارد آن زیان

گر خورد او زهر قاتل را عیان

زانک صحت یافت و از پرهیز رست

طالب مسکین میان تب درست

گفت پیغامبر که ای مرد جری

هان مکن با هیچ مطلوبی مری

در تو نمرودیست آتش در مرو

رفت خواهی اول ابراهیم شو

چون نه‌ای سباح و نه دریایی

در میفکن خویش از خودراییی

او ز آتش ورد احمر آورد

از زیانها سود بر سر آورد

کاملی گر خاک گیرد زر شود

ناقص ار زر برد خاکستر شود

چون قبول حق بود آن مرد راست

دست او در کارها دست خداست

دست ناقص دست شیطانست و دیو

زانک اندر دام تکلیفست و ریو

جهل آید پیش او دانش شود

جهل شد علمی که در منکر رود

هرچه گیرد علتی علت شود

کفر گیرد کاملی ملت شود

ای مری کرده پیاده با سوار

سر نخواهی برد اکنون پای دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی کاظمی نوشته:

صاحب دل را ندارد آن زیان
گر خورد او زهر قاتل را عیان

وقتی صاحب دلی با آگاهی کامل جام زهری را بنوشد برای او زیانی ببار نمیآورد که او را عاقبت کار روشن است …منظور از صاحب دل مردان و برگزیدگان الهی هستند

زانک صحت یافت و از پرهیز رست
طالب مسکین میان تب درست

برای اینکه ..او.. از هرگونه بیماری نفس رهایی یافته و از قید پرهیز و دوری کردن رهیده است .. (پرهیزاز خطر گمراهی و در دام دنیا گرفتار شدن ….)

ولی آن جوینده مسکین و تازه کار تبدار است و نیاز به پرهیز دارد … یعنی همچنان اسیر تعلقات دنیویست و تا وقتیکه به کمال نرسیده باید مراقب باشد …

گفت پیغامبر که ای مرد جری
هان مکن با هیچ مطلوبی مری

پیامبر فرمود که ای مرد جیره خواه و طالب(جری) خودت رو با هیچ کاملی در نینداز و جدال نکن(مری)…خودت را با بزرگان و صاحب دلان قیاس نکن

در تو نمرودیست آتش در مرو
رفت خواهی اول ابراهیم شو

در درون تو آتشیست بسی سوزناک درآن داخل مشو … اگر هم میخواهی بروی اول مانند ابراهیم خلیل الله به مرحله ای از ایمان برس و تذهیب نفس کن بعدش وارد آتش درون شو ….وگرنه پرهیز کن و از بزرگان پیروی کن و اصول آنهارا اجرا کن ….مثل ادیان و روشهای متعارف مردان حق…

چون نه‌ای سباح و نه دریاییی
در میفکن خویش از خودراییی

وقتی که شنا بلد نیستی(سباح) و اهل دریانوردی هم نیستی واسیر نفسانیات خودتی …. پس خودسرانه خودتو تو دریا نینداز و غرق مکن …یعنی پرهیز کن از شهوت از قدرت(پول) از حرص که اینها برای خامی چون تو غرقه شدن در دریای خودکامگی هست …. حتما خیلی هامون دیدیم و یا لمس کردیم وقتی کسی بجایی رسیده اسیر نفسانیات و شهوات و گمراهی شده .. مولانا میگه اول پرهیز کن ….و بعد که صاحب دلی شدی و پخته شدی و اسیر و غرق خودکامی نبودی … پرهیز رو کنار بزار و استفاده صحیح از داشته هات بکن ….

او ز آتش ورد احمر آورد
از زیانها سود بر سر آورد

ابراهیم ع از دل اتش گلستانی بیرون آورد و از دل خطر و ضرر سود بیرون اورد … بین طالب مبتدی و سالک منتهی فرق زیاده …پس مراقب باش تو ای راه به بیراهه نری و در آتش نیفتی …آتشی که ابراهیم ع درآن رفت آگاهانه بود و با ایمان مطلق … اما همچنین ریسک و خطری در راه سلوک زمان خاص خودش رو داره و نباید از روی نا آگاهی به دل شعله رفت و غرق در لذات دنیوی شد که سخته سر بلند (سود بر سر آورد) بیرون اومدن …

مهدی کاظمی نوشته:

کاملی گر خاک گیرد زر شود
ناقص ار زر برد خاکستر شود

اگر انسان کامل مشتی خاک را از زمین بردارد آن مشت خاک به زر تبدیل میشه ولی در مقابل اگه انسان ناقص اگه به طلا دست بزنه تبدیل به خاکستر میشه …یعنی انسان کامل با اگاهی از هر چیزی درست و سر جاش استفاده میکنه و بر عکسش هم کسیکه فرصت مناسب رو نمیشناسه و کارها رو خراب میکنه ….

چون قبول حق بود آن مرد راست
دست او در کارها دست خداست

چونکه کارهای آن مرد درست مقبول درگاه حق میشه …. و اراده خدارو در کارها جاری میکنه وبرطبق هوای نفس و امیالش رفتار نمیکنه

دست ناقص دست شیطانست و دیو
زانک اندر دام تکلیفست و ریو

ولی دست ناقص در کارها بمنزله دست شیطان و دیو است ..زیرا او در دام انجام تکالیف است و گرفتار حیله و نیرنگ …. یعنی از روی عشق خدارو نمیپرسته و از روی تکلیف یکسری کارهارو انجام میده ولی انسانی که عاشق خداست هر کار و هر حالتش میتونه ثواب باشه ….

مهدی کاظمی نوشته:

جهل آید پیش او دانش شود
جهل شد علمی که در منکر رود

اگر جهل به نزد انسان کامل آید به علم و معرفت مبدل میشود ولی دانشی که در دست انسان ناقص باشد در عمل به جهل تبدیل میگردد … و هر کسی که در اندوختن علم و الفاظی چند دچار عجب و خودبینی شود علم را به جهل تبدیل کرده است

هرچه گیرد علتی علت شود
کفر گیرد کاملی ملت شود

انکس که دچار بیماری است (علتی) هر کاری کند بازهم بیماری اش افزایش پیدا میکند … واگر انسان کاملی کفر پیشه کند آن روش همه گیر میشود و در آن کار خیری و ثوابی نهفته است .. کفرو بت پرستی صورت و ظاهر یکتا پرستی است پرستیدن بت نشانگر اینست که ستایش و بندگی امری فطری و ذاتی است منتهی آدمی بجای پرستش خالق یکتا وبی نظیر بسوی بت و صنم روی می آورد و عارف کامل بدین نکته واقف است که بت پرستی مبین رابطه خالق و مخلوق است برای همین بت در منظر عارف مظهر پرستش و عبودیت جلوه میکند
(مسلمان گر بدانستی که بت چیست
بدانستی که دین در بت‌پرستی است
وگر مشرک ز بت آگاه گشتی
کجا در دین خود گمراه گشتی…
شیخ محمود شبستری )

ای مری کرده پیاده با سوار
سر نخواهی برد اکنون پای دار

ی پیاده ای(سالک تازه کار ) که با سواره(عارف کامل) در حال مجادله و مسابقه گذاشتن هستی .. سر بسلامت نمیبری پس اکنون پا پس بکش.. در رد و صلاحیت آنان مکوش و درمقام قیاس مکوش …

کانال رسمی گنجور در تلگرام