گنجور

بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

آن رسول از خود بشد زین یک دو جام

نی رسالت یاد ماندش نی پیام

واله اندر قدرت الله شد

آن رسول اینجا رسید و شاه شد

سیل چون آمد به دریا بحر گشت

دانه چون آمد به مزرع گشت کشت

چون تعلق یافت نان با بوالبشر

نان مرده زنده گشت و با خبر

موم و هیزم چون فدای نار شد

ذات ظلمانی او انوار شد

سنگ سرمه چونک شد در دیدگان

گشت بینایی شد آنجا دیدبان

ای خنک آن مرد کز خود رسته شد

در وجود زنده‌ای پیوسته شد

وای آن زنده که با مرده نشست

مرده گشت و زندگی از وی بجست

چون تو در قرآن حق بگریختی

با روان انبیا آمیختی

هست قرآن حالهای انبیا

ماهیان بحر پاک کبریا

ور بخوانی و نه‌ای قرآن‌پذیر

انبیا و اولیا را دیده گیر

ور پذیرایی چو بر خوانی قصص

مرغ جانت تنگ آید در قفس

مرغ کو اندر قفس زندانیست

می‌نجوید رستن از نادانیست

روحهایی کز قفسها رسته‌اند

انبیاء رهبر شایسته‌اند

از برون آوازشان آید ز دین

که ره رستن ترا اینست این

ما بذین رستیم زین تنگین قفس

جز که این ره نیست چارهٔ این قفس

خویش را رنجور سازی زار زار

تا ترا بیرون کنند از اشتهار

که اشتهار خلق بند محکمست

در ره این از بند آهن کی کمست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فریدون نوشته:

دانه چون آمد به مزرع کشت گشت

محمد امین مروتی نوشته:

نحوة مصاحبت با قرآن
محمد امین مروتی
Amin-mo. Blogfa.com
مولانا در دفتر اول می گوید فرستادة رومیان نزد عمر آمد و از او در باب فلسفة اسارت روح در جسم پرسید. عمر می گوید دانستن این سوال و جواب ها فایده ای برای رهیدن روح تو از قفس تن ندارد و بهتر است به جای بحث های کلامی و فلسفی به فکر راه چاره باشی. احوال فرستادة رومیان در اثر مصاحبت با عمر، دگرگون شد و یادش رفت برای رساندن چه پیغامی نزد او آمده است؟
آن رسول از خود بشد، زین یک دو جام نی رسالت یاد ماندش نی پیام
سپس می گوید اگر با زنده دلان بنشینی، از نفسانیت می رهی و اگر با مرده دلان و صاحبان نفس، مصاحب گردی، به واقع می میری و از دست می روی:
ای خنک آن مرد کز خود رسته شد در وجود زنده‌ای پیوسته شد
وایِ آن زنده که با مرده نشست مرده گشت و زندگی از وی بجست
مولانا می گوید اگر می خواهی با پیامبر مصاحب شوی، قرآن را با چشمان عاشق بخوان تا به جای اقوال و به جای ظواهر، با احوال پیامبران محشور شوی که به لفظ مشغول نبودند بلکه در بحر پاک الوهیت غوطه ور بودند. چرا که مسلمانی به حال است نه به قال. باید ضمن خواندن قرآن، تحویل حالی به تو دست دهد:
چون تو در قرآن حق بگریختی با روان انبیا آمیختی
هست قرآن، حال های انبیا ماهیان بحر پاک کبریا
مولانا هشدار می دهد که ممکن است قرآن بخوانی و بهره ای هم نبری و آن در حالی است که با دل و عاشقانه آن را نخوانی. دلت باید قرآن پذیر باشد و گرنه گیرم که خود پیامبران و اولیاء حق را هم که ببینی، طرفی برنمی بندی. باید قابل باشی:
ور بخوانی و نه‌ای قرآن‌پذیر انبیا و اولیا را دیده گیر
اما اگر اهل دل باشی، با خواندن قرآن حس و حالی پیدا خواهی کرد که گویی مانند مرغی اسیر قفسی:
ور پذیرایی چو بر خوانی قصص مرغ جانت تنگ آید در قفس
نزول قرآن برای رستن روح از عالم تعلقات است:
مرغ کو اندر قفس زندانی است می‌نجوید رستن، از نادانی است
روح هایی کز قفس ها رسته‌اند انبیاء رهبر شایسته‌اند
ما به دین رستیم زین تنگین قفس جز که این ره نیست چارة این قفس
و بعد قصة “بازرگان و طوطی” را شاهد مثال می آورد؛ برای این که باید مانند طوطی از خواهش های نفسانی و شهرت طلبی بمیری تا از قفس تن آزاد شوی.
این تفاوت دینداری عارفانه با دینداری عالمانه و عامیانه است که اولی به حال و دومی تنها به مباحث لفظی و قیل و قال ها و جدل های اختلاف افکن مشغول است. ۱/۱۱/۹۳

یغما نوشته:

جناب محمد امین مروتی
ممنون از متن وزین شما

مهدی کاظمی نوشته:

آن رسول از خود بشد زین یک دو جام
نی رسالت یاد ماندش نی پیام

ان فرستاده قیصر روم ازین باده ناب معرفت یکی دو جامی نوشید و مست شد و دیگه نه ماموریتش یادش موند و نه پیامی که باید انرا میرسوند

واله اندر قدرت الله شد
آن رسول اینجا رسید و شاه شد

سرگشته و حیران از قدرت افرینش و اسرار هستی شد و وقتی به این درجه از مستی و اگاهی رسید شاه شد و مقام انسان را درک کرد

سیل چون آمد به دریا بحر گشت
دانه چون آمد به مزرع گشت کشت

سیل وقتی بدریا رسید خود دریا شد جز به کل تبدیل شد و وقتی دانه ای به مزرعه رسید در فرایند کشت قرار گرفت

چون تعلق یافت نان با بوالبشر
نان مرده زنده گشت و با خبر

وقتی نانی خورده شد و جزیی از وجود او شد قسمتی از ادمی شد و دارای ادراک و هوشیاری ….

موم و هیزم چون فدای نار شد
ذات ظلمانی او انوار شد

برای مثال وقتی هیزم در اتش میسوزد و فدای اتش میشود فانی میشود تماما تبدیل به اتش و نور میشود و ماهیت خود را از دست میدهد

سنگ سرمه چونک شد در دیدگان
گشت بینایی شد آنجا دیدبان
برای مثال وقتی سرمه به چشم کشیده میشود جزئی از چشم میشود و دیگر جدا ازو نیست

ای خنک آن مرد کز خود رسته شد
در وجود زنده‌ای پیوسته شد

خوش بحال مردی که از خودش رست و از منیت ها رهایی یافت و در وجود شخص دیگر تجلی یافت و پیوسته و همیشگی شد

وای آن زنده که با مرده نشست
مرده گشت و زندگی از وی بجست

ولی بدا بحال اونیکه از ارزشهای انسانی دور شد و به دنیا و لذاتش چسبید و با هویت مردگان هم هویت شد و خوی همنشین مرده دل را بخود گرفت …. با هدر دادن فرصتها مرگ را در عین زنده بودن بر خود ارزانی داشته و زندگی واقعی از وی گم میشود

چون تو در قرآن حق بگریختی
با روان انبیا آمیختی

وقتی بسوی راه هدایت و در پناه نیکان و برگزیدگان قرار بگیری به روش انان درمیایی

هست قرآن حالهای انبیا
ماهیان بحر پاک کبریا

چونکه در قران وصف حال مردان حق و برگزیدگان الهی بازگو شده است ان کسانیکه در این دریای پاک اسمانی و معرفت همچون ماهی غوطه ورند و غرقه در ذات پاک خویش و مست خداوندند….

مهدی کاظمی نوشته:

ور بخوانی و نه‌ای قرآن‌پذیر
انبیا و اولیا را دیده گیر

اگر قرآن را بخوانی و حقایق انرا نپذیری مثل اینه که انبیا و برگزیدگان خدا را دیدی ولی حرف انها را گوش نکردی

ور پذیرایی چو بر خوانی قصص
مرغ جانت تنگ آید در قفس

و اگر بپذیری و قصه های انرا بخوانی مرغ جانت هوای انگونه بودن میکنه و میخواد از قفس تنگش بدر بیاد و پرواز کنه مانند ان انبیای الهی …

مرغ کو اندر قفس زندانیست
می‌نجوید رستن از نادانیست

مرغی که در قفس زندانیست اگر دنبال ازادی نباشد از نا اگاهیه و از غفلت و بیخبری از لذت ازادی هست

روحهایی کز قفسها رسته‌اند
انبیاء رهبر شایسته‌اند

وآن روح هاییکه از قفس ازاد شدن همان برگزیدگان و رهبران الهی هستند و پیروان انان ….

از برون آوازشان آید ز دین
که ره رستن ترا اینست این

انها از ورای این قفس و این زندان مارا به این رهایی میخوانند که راه رستن همین است همین روش انان (دین)

ما بدین رستیم زین تنگین قفس
جز که این ره نیست چارهٔ این قفس

ما با این روش(بدین) و آئین رستیم و نجات یافتیم ازین زندان تنگ و قفس و جزاین راه هدایت و پرهیزکاری نیست دمان این هجران و این گمراهی و این درد بی عشقی ….

خویش را رنجور سازی زار زار
تا ترا بیرون کنند از اشتهار

تورا رو با کناره گیری کردن و رنجیده بودن از بازی نفس و شهرت(اشتهار) و کارهای عادی و مرسوم این دنیا و بیزار بودن از هواها بیرون میکنند از دام شهرت و شهوت و قدرت …..

که اشتهار خلق بند محکمست
در ره این از بند آهن کی کمست

که شهرت یافتن و گمنام نبودن در میان مردم بندی محکم بر تو و ازادی توست و در مقایسه از زنجیر اهنین برای جسم تو نیز محکمتر است…..

کانال رسمی گنجور در تلگرام