گنجور

بخش ۷۴ - جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

جمع گشتند آن زمان جمله وحوش

شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش

حلقه کردند او چو شمعی در میان

سجده آوردند و گفتندش که هان

تو فرشتهٔ آسمانی یا پری

نی تو عزرائیل شیران نری

هرچه هستی جان ما قربان تست

دست بردی دست و بازویت درست

راند حق این آب را در جوی تو

آفرین بر دست و بر بازوی تو

باز گو تا چون سگالیدی به مکر

آن عوان را چون بمالیدی به مکر

بازگو تا قصه درمانها شود

بازگو تا مرهم جانها شود

بازگو کز ظلم آن استم‌نما

صد هزاران زخم دارد جان ما

گفت تایید خدا بد ای مهان

ورنه خرگوشی کی باشد در جهان

قوتم بخشید و دل را نور داد

نور دل مر دست و پا را زور داد

از بر حق می‌رسد تفضیلها

باز هم از حق رسد تبدیلها

حق بدور نوبت این تایید را

می‌نماید اهل ظن و دید را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکوه نوشته:

سگالیدن هم به معنی اندیشه کردن است و هم به معنی خصومت که در واقع خصومت هم یک نوع اندیشیدن است و فکر کردن به دشمنی

شکوه نوشته:

بازگو تا قصه درمان ها شود شاید به معنی قصه درمانی امروز باشد

شکوه نوشته:

استم همان ستم است و جور وجفا

امین کیخا نوشته:

شکوه جان بدسگال یعنی بد اندیش ولی سگالیدن معنی دشمنی ندارد گالیدن هم رفتن و عزیمت است

امین کیخا نوشته:

همسگالی هم میشود سمپوزیوم

شکوه نوشته:

با درود و سپاس فراوان از شما هم در فرهنگ علامه دهخدا و هم فرهنگ نامه دکتر معین سگالیدن و سگالش را هم به معنی اندیشه کردن دانسته اند و هم خصومت و دشمنی کردن باس پاس به خاطر واژه بد سگال و هزاران واژه دیگر

امین کیخا نوشته:

البته درست می فرمایید استاد دهخدا این گونه ترجمه کرده اند

مهدی کاظمی نوشته:

جمع گشتند آن زمان جمله وحوش
شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش

همه حیوانات جمع شدن و از شدت خوشی بلوا و جوش و خروشی بپا شده بود

حلقه کردند او چو شمعی در میان
سجده آوردند و گفتندش که هان

خرگوش مثل شمع و نخجیران هم مثل پروانه دورش جمع شده بودن و بهش سجده کردن و گفتند:

تو فرشتهٔ آسمانی یا پری
نی تو عزرائیل شیران نری

ای خرگوش تو فرشته ای از اسمان هستی یا از پری چهرگانی؟ یا نه عزراییل شیران نر هستی (شیر گیر)

هرچه هستی جان ما قربان تست
دست بردی دست و بازویت درست

هر کسی که هستی باش ای جان ما بفدای تو دست و بازوی تو کار را درست کرد

راند حق این آب را در جوی تو
آفرین بر دست و بر بازوی تو

تو دست حق شدی و اراده اورا جاری کردی افرین بر دست و بازوی کارساز تو

باز گو تا چون سگالیدی به مکر
آن عوان را چون بمالیدی به مکر

بگو ببینیم چکار کردی و چه تدبیری(سگالیدن) بکار یردی تا ان ستمکار را نابود کردی

بازگو تا قصه درمانها شود
بازگو تا مرهم جانها شود

ترفندی که انجام دادی را برای ما بازگو کن تا درمان جان زخم خورده ما باشد

بازگو کز ظلم آن استم‌نما
صد هزاران زخم دارد جان ما

بگو که از دست ستم ان شیر نابکار هزاران زخم خورده است جان ما

گفت تایید خدا بد ای مهان
ورنه خرگوشی کی باشد در جهان

خرگوش گفت ای بزرگان (مهان)خواست و اراده خداوندی بود و همه عنایات حق و گرنه کسی در حد و اندازه من کی میتونه این پیروزی ارزشمند رو کسب کنه و چه کسی در مقام خرگوش میتونه اینکارو انجام بده ؟

قوتم بخشید و دل را نور داد
نور دل مر دست و پا را زور داد

خداوند بمن قدرت و روشن دلی داد و از روشن بودن دل من دست و پایم به انجام کارامد و قوی شد

از بر حق می‌رسد تفضیلها
باز هم از حق رسد تبدیلها
هر فضیلت و عنایتی از طرف خداوند میرسد و هرگونه تغییر احوال و دگرگونی هم باز از سمت حق میرسد

حق بدور نوبت این تایید را
می‌نماید اهل ظن و دید را

خداوند متعال به نوبت طعم این توفیقها نصیب ها به ناباوران و برعکس ان اهل بینش و اهل نظر میچشاند

کانال رسمی گنجور در تلگرام