گنجور

بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

شیر گفتش تو ز اسباب مرض

این سبب گو خاص کاینستم غرض

گفت آن شیر اندرین چه ساکنست

اندرین قلعه ز آفات آمنست

قعر چه بگزید هر که عاقلست

زانک در خلوت صفاهای دلست

ظلمت چه به که ظلمتهای خلق

سر نبرد آنکس که گیرد پای خلق

گفت پیش آ زخمم او را قاهرست

تو ببین کان شیر در چه حاضرست

گفت من سوزیده‌ام زان آتشی

تو مگر اندر بر خویشم کشی

تا به پشت تو من ای کان کرم

چشم بگشایم بچه در بنگرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا خطیب زاده نوشته:

قعر چه بگزید هر که عاقلست
زانک در خلوت صفاهای دلست

ظلمت چه به که ظلمتهای خلق
سر نبرد آنکس که گیرد پای خلق

قعرِ چَه بگزیدن، تنها یی گرفتن از مردمی است که انسان را از خودِ خقیقی اش دور می سازند و راهزنِ او می گردند.

انتخابِ تنهایی جهتِ رویارویی با خود و “خود”، معرفت گونه ترینِ تنهایی است. این گونه انسان، نه دچارِ خود کوچک بینی و نه دچارِ خود برتر بینی است. چنین انتخابی بر میزانِ توازون و تعادلِ روانی، معرفتی و روحی است که صورت می پذیرد.
در این مقام، انسان از پسِ مطالعه، تجربه و دیدن و معاشرت با گونه های متفاوتِ افرادِ جامعه و دریافت و درک انسان ها با خواستگاه های همسان و گاه متفاوت و حتّی متضاد، و همراهی با خود و شناختِ بی پیرایه از خود و دریافتِ نقاطِ ضعف و قوّتِ خود، در نهایت برای درک و شناختِ بیشترِ خود و دیدنِ خودِ عریانش به تصمیمِ حضور در تنهایی و همدم و همراه شدن با خویشتنِ خود می رسد.
این انتخاب نه از برای دور شدن از دیگران و یا خار انگاشتنِ غیرِ خود و نه به این دلیل که از دیگران برتر است و دانشی بیش از دیگران دارد، صورت گرفته، بلکه ازین رو به این گزینه رسیده که خود نیاز آن را احساس کرده و راهی برای آشنایی و آشتی با خود در آن می بیند.

زندگیِ معرفت اندیش و در تداومِ آن تجربت اندیش، به ناچار از برای تداومِ این خصلت و حرکتِ رو به جلو ودرک و دریافت تازه و نو از هستی و حیات، انسان را به تنهایی می کشاند و در این تنهایی است که انسان می تواند رابطه ای منطقی و عارفانه با خود، خدا، هستی و دیگران برقرار کند.

مهدی کاظمی نوشته:

شیر گفتش تو ز اسباب مرض

این سبب گو خاص کاینستم غرض

شیر به اندرزهای پیشین خرگوش توجه نکرد و گفت من میخوام بفهمم چرا اینقدر پریشانی و نگرانی و دلیل این عقب کشیدنت را بازگو کن

گفت آن شیر اندرین چه ساکنست

اندرین قلعه ز آفات آمنست

خرگوش گفت ان شیر در این چاه سکونت دارد ودر این قلعه از همه بلاها و افت ها در امان است

مهدی کاظمی نوشته:

گفت من سوزیده‌ام زان آتشی

تو مگر اندر بر خویشم کشی

خرگوش گفت من از اتش ترس از ان شیر در چاه میسوزم

مگر مرا در اغوش بگیری تا من احساس امنیت کنم
تا به پشت تو من ای کان کرم

چشم بگشایم بچه در بنگرم

تا در اغوش تو ای منبع و مخزن بزرگواری من بتوانم چشمم را باز کنم و در چاه نگاه کنم

خرگوش با مهارت خاصی شیر را کور از واقعیت میکنه تا به هدف خودش برسه و بتونه نقشه اش را عملی کنه

کانال رسمی گنجور در تلگرام