گنجور

بخش ۶۰ - زیافت تاویل رکیک مگس

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

آن مگس بر برگ کاه و بول خر

همچو کشتیبان همی افراشت سر

گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام

مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام

اینک این دریا و این کشتی و من

مرد کشتیبان و اهل و رای‌زن

بر سر دریا همی راند او عمد

می‌نمودش آن قدر بیرون ز حد

بود بی‌حد آن چمین نسبت بدو

آن نظر که بیند آن را راست کو

عالمش چندان بود کش بینشست

چشم چندین بحر همچندینشست

صاحب تاویل باطل چون مگس

وهم او بول خر و تصویر خس

گر مگس تاویل بگذارد برای

آن مگس را بخت گرداند همای

آن مگس نبود کش این عبرت بود

روح او نه در خور صورت بود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

fatemah faryabi نوشته:

lutfan dar misra-ye 1 az bait-e 5 “chamaneen” baa “chuneen” jaayegozeen shavad. tashakkur az shuma”

پاسخ: با تشکر، با نسخهٔ چاپی مقابله شد، همین است (چمین)، تغییری اعمال نشد.

حمید رضا گوهری نوشته:

باسلام وعرض ادب همچنانکه قبلاً معروض اوفتاده است اینجانب برای اثبات نظریات خود درخصوص بعضی تغییراتی که دربرخی اشعار[ بطورمشخص شاهنامۀ فردوسی - غزلیات شمس و مثنوی مولوی ] می بیند هیچ مدرک مستدلی موجود ودردست ندارد الا آنکه برخی ازعرایض حقیربراساس ابیاتی است که ازجوانی وازروی معتبرترین نسخ چاپ سنگی موجود آن زمان ازبرکرده ودرحافظه دارد که اینک دردسترس حقیرنیست اما قطعاً درکتابخانه های مهم ایران وجهان وجود داردند .
دراین مورد بخصوص و مثنوی مولوی حقیر بیگمان ودست کم بین ۱۰ تا ۱۲ هزارازکل ۲۵۸۵۷ بیت مثنوی نسخه چاپ سنگی نیکلسن چاپ لیدن را ازبردارد که نسبت به صحت برخی ازآن ابیات وخصوصاً این تمثیل یا تأویل رکیک مگس اطمینان قطعی دارد که این ابیات ۱۲ بیت است و ۳ بیت اول آن بشرح زیر دراینجا نمیدانم بچه علت ازقلم افتاده است . آن ۳ بیت که درآغازاین قطعه میاید اینست ودرخصوص ۹ بیت دیگرموجود هیچ مشکلی وجود ندارد :
ماند احوالت بدان طرفه مگس
کو همی پنداشت خود را هست کس
ازخود او سرمست گشته بی شراب
ذرۀ خود را بدیده آفتاب
وصف بازان را شنیده درعیان
گفته من عنقای وقتم بی گمان
…………..
آن مگس برپرکاه وبول خر ………………

روح اله نوشته:

با سلام
لطفا غلط املایی تیتر را اصلاح فرمایید. (زیافت به ضیافت تغییر یابد.)
با تشکر

سیامک نوشته:

با سلام وتشکر از بنیانگزار این سایت مبارک . باریکلا آقاى حمید رضا گوهرى. بیشتر از فضل شما بهره ببریم.

باران نوشته:

در جواب آقای روح الله باید بگپیم زیافت غلط املایی ندارد.ضیافت به معنای نادرستی نابه جایی ناروایی و ناخالصی است.منطور تاویل و برداشت غلط مگس از جایگاه خودش و ایجادتوهم خود بینیدر اوست.ضیافت به معنای میهمانی است که در اینجا معنایی ندارد

روفیا نوشته:

راست می گوید باران عزیز :
چشم آدم بر بلیسی کو شقی‌ست
از حقارت وز زیافت بنگریست
خویش‌بینی کرد و آمد خودگزین
خنده زد بر کار ابلیس لعین
بانگ بر زد غیرت حق کای صفی
تو نمی‌دانی ز اسرار خفی
پوستین را بازگونه گر کند
کوه را از بیخ و از بن برکند
پردهٔ صد آدم آن دم بر درد
صد بلیس نو مسلمان آورد
گفت آدم توبه کردم زین نظر
این چنین گستاخ نندیشم دگر
زیافت به معنای ناسرگی است،
در این ابیات نیز مولانا میفرماید روزی آدم صفوت ا… بر ابلیس نگون بخت به نادرستی ( زیافت) و به دیده حقارت نگریست،
تنها به سبب همین نگاه نادرست پروردگار بانگ بر او زد که ای صفی تو که از اسرار پنهان آگاه نیستی، چگونه به خود اجازه میدهی نگاه ناروا به مخلوق خدا روا داری؟
که شرمساری آدم او را بر آن داشت تا بیدرنگ از خطا در نوع نگاهش توبه کند و عهد کند دیگر چنین گستاخانه نیندیشد!
ظرافتی در نیم بیت ” بانگ برزد غیرت حق کای صفی ” است که میگوید حق نسبت به همه آفریده هایش حتی ابلیس غیرتمند است و نگاه تحقیر آمیز بدانها را بر نمی تابد :
غیرت حق بود و از حق چاره نیست
کو دلی کز عشق حق صد پاره نیست

سیدمحمد نوشته:

روفیای گرامی
گویا بارها با سرکار و دوستان گفتگویی داشته ایم که در ابیاتی که آوردید تأکید بر لزوم تضاد در جهان است که این ناهمگونی ِ خیر و شرّ خود باعث ثبات و گردش موزون طبیعت است .
گویا منظور از غیرت خداوندی بر وجود ابلیس ، تأئید بر الزام ضد و نقیض باشد
این داستانها را در اثبات چنین نظری ساخته و پرداخته اند
تا نظر شما چه باشد
زنده باشید

روفیا نوشته:

چه بسا!
چه بسا سید جان!
به هر حال مولانای عزیز برای فهماندن مفهوم عشق به ساده دلی چون من بهترین راه را برگزیده است،
حتما دیده اید برخی شارحان مثنوی در شرح آن از چنان عبارات ثقیل و نامانوسی بهره می گیرند که من روستایی از درک آن راستی عاجزم،
از خود مثنوی به مراتب سنگینتر،
یکی باید پیدا شود آن شرح را بشرحد!!
این داستان ها آنقدرها هم دشوار نیستند و هر کسی در هر کجای راه که باشد از خواندن هر مثنوی چند بیت دستگیرش خواهد شد،
ابیاتی که براستی در کوره راه زندگی روشنی بخش و دستگیر خواهند بود،
درباره توازن میان اضداد تا جایی که میدانم در فرهنگ های گوناگون بدان باور داشته اند،
چینیان در صنایع دستی خود این نیروهای ضد که همان یین و یان هستند را به صورت سیمرغ و اژدها به تصویر میکشند و در طب سنتی خود بر این باورند که بیماریهای تن و جان محصول به هم خوردن توازن این نیروهای متضاد هستند،
در زندگی روزمره نیز نمونه های بارزی از لزوم و ضرورت وجود هر پدیده در جای خود است،
بگذارید از یک تجربه ی عینی خود بگویم، روزی در حال کشیدن یک نقاشی از یک غروب خیس لندن بودم، درشکه ای روبروی کافه ایستاده بود و شعاع نور کافه از لابلای پاهای اسب درشکه و چرخ آن چنان میدرخشید تو گویی در تابلو چراغی روشن کرده اند،
القصه هر چه نور در آن نقطه می تپاندم نقاشی ام از نور بی بهره بود، نور نقاشی اصل به رنگ لیمویی بود ولی در تابلوی من حتی سفید هم کدر می نمود!!
ناگهان به کل نقاشی نگاهی انداختم، دیدم که اسب و درشکه من هنوز قهوه ایست ( زیر رنگ) حال آنکه در نقاشی اصل اسب و درشکه تقریبا سیاه بود،
سرتان را درد نیاورم، آن روز من به زیبایی و کارکرد رنگ سیاه و سیاهی در جهان ایمان آوردم، تا آن سیاهی نبود نور کافه نیز درخششی نداشت،
باور کنید بی اغراق میگویم به محض اینکه سیاه را در جای خود گذاشتم انگار کلید برق را زدم، آن نور های کدر شروع به درخشیدن کردند!
من البته شیطان شناس نیستم گرچه شیطان هستم،
ولی احتمالا کار ابلیس نیز چنین چیزیست،
نقش رنگ سیاه در کنار همه رنگهای دیگر تا میزان جذب و بازتاب نور دیگر رنگ ها نسبت به او مقایسه و سنجیده شود!

سیدمحمد نوشته:

روفیای گرامی
سپاسگزارم که می نویسید
زنده باشید

شمس الحق نوشته:

دوستان عزیز مطالب روفیای خردمند پرسشی را در ذهن من برانگیخت که نخست خود به آن پاسخ می دهم و از شما هم درخواست می کنم اگر مایلید نظرتان را بیان فرمایید :
شکل ظاهری شیطان به نظر شما چگونه است ؟
به نظر حقیر صورت ابلیس به شکل کروکودایل است با چشمانی درشت و سرخ [یا سبز] رنگ و دو شاخ کوتاه روی سرش با دو بال چرمی بزرگ [حدود ۶ متر درحال گشوده] و یک دم کلفت که به نوک نازک سه شاخه ختم می شود و دو پای سم دار .

گمنام نوشته:

جناب شمس،
باورنمیکنم نوشته سرکار باشد، پیش از آنکه دیر شده باشد اعلام برایت کنید.

سید امیر کاسی نوشته:

سرکار نمیدان آقا یا خانم روفیا ؟ یا شاید لقبی برای شماست ، هرچه هست اینکه شما انسان بسیار دانا و بزرگواری هستید و به قول شمس الحق : روفیای خردمند ! بهر حال بسیار خوشنودم که نوشته های شما را میخوانم و کام میگیرم .سربلند و برقرار باشید به همراه همه دوستان عزیز دیگر .

روفیا نوشته:

سید امیر کاسی گرامی
سپاس از مهر و لطف شما
بی عنایات او هیچیم هیچ…
بنده همیشه در حال آموختنم

روفیا نوشته:

روفیای آخر دروغین است.
سید امیر کاسی عزیز
خوشحالم که توانستم به سادگی دلی را که دنیایی می ارزد خرسند کنم.
شما هم به همان اندازه دانا و بزرگوارید، تنها کافیست با ذهن خالی و سپید به رویدادهای جهان بنگرید تا عکس ها بدون روتوش و ادیت در آن پدیدار شوند :
برمشوران تا شود این آب صاف
واندر او بین ماه و اختر در طواف
از بزرگانی چون حافظ، سعدی، مولانا و… نیز یاری بگیرید، آنها که ژن خوب یا حجاب برترشان را بر سر مردم نکوفتند!
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

کانال رسمی گنجور در تلگرام