گنجور

بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

رو به آتش کرد شه کای تندخو

آن جهان سوز طبیعی خوت کو

چون نمی‌سوزی چه شد خاصیتت

یا ز بخت ما دگر شد نیتت

می‌نبخشایی تو بر آتش‌پرست

آنک نپرستد ترا او چون برست

هرگز ای آتش تو صابر نیستی

چون نسوزی چیست قادر نیستی

چشم‌بندست این عجب یا هوش‌بند

چون نسوزاند چنین شعلهٔ بلند

جادوی کردت کسی یا سیمیاست

یا خلاف طبع تو از بخت ماست

گفت آتش من همانم ای شمن

اندر آ تا تو ببینی تاب من

طبع من دیگر نگشت و عنصرم

تیغ حقم هم بدستوری برم

بر در خرگهٔ سگان ترکمان

چاپلوسی کرده پیش میهمان

ور بخرگه بگذرد بیگانه‌رو

حمله بیند از سگان شیرانه او

من ز سگ کم نیستم در بندگی

کم ز ترکی نیست حق در زندگی

آتش طبعت اگر غمگین کند

سوزش از امر ملیک دین کند

آتش طبعت اگر شادی دهد

اندرو شادی ملیک دین نهد

چونک غم‌بینی تو استغفار کن

غم بامر خالق آمد کار کن

چون بخواهد عین غم شادی شود

عین بند پای آزادی شود

باد و خاک و آب و آتش بنده‌اند

با من و تو مرده با حق زنده‌اند

پیش حق آتش همیشه در قیام

همچو عاشق روز و شب پیچان مدام

سنگ بر آهن زنی بیرون جهد

هم به امر حق قدم بیرون نهد

آهن و سنگ هوا بر هم مزن

کین دو می‌زایند همچون مرد و زن

سنگ و آهن خود سبب آمد ولیک

تو به بالاتر نگر ای مرد نیک

کین سبب را آن سبب آورد پیش

بی‌سبب کی شد سبب هرگز ز خویش

و آن سببها کانبیا را رهبرند

آن سببها زین سببها برترند

این سبب را آن سبب عامل کند

باز گاهی بی بر و عاطل کند

این سبب را محرم آمد عقلها

و آن سببهاراست محرم انبیا

این سبب چه بود بتازی گو رسن

اندرین چه این رسن آمد بفن

گردش چرخه رسن را علتست

چرخه گردان را ندیدن زلتست

این رسنهای سببها در جهان

هان و هان زین چرخ سرگردان مدان

تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ

تا نسوزی تو ز بی‌مغزی چو مرخ

باد آتش می‌شود از امر حق

هر دو سرمست آمدند از خمر حق

آب حلم و آتش خشم ای پسر

هم ز حق بینی چو بگشایی بصر

گر نبودی واقف از حق جان باد

فرق کی کردی میان قوم عاد

هود گرد مؤمنان خطی کشید

نرم می‌شد باد کانجا می‌رسید

هر که بیرون بود زان خط جمله را

پاره پاره می‌گسست اندر هوا

همچنین شیبان راعی می‌کشید

گرد بر گرد رمه خطی پدید

چون بجمعه می‌شد او وقت نماز

تا نیارد گرگ آنجا ترک‌تاز

هیچ گرگی در نرفتی اندر آن

گوسفندی هم نگشتی زان نشان

باد حرص گرگ و حرص گوسفند

دایرهٔ مرد خدا را بود بند

همچنین باد اجل با عارفان

نرم و خوش همچون نسیم یوسفان

آتش ابراهیم را دندان نزد

چون گزیدهٔ حق بود چونش گزد

ز آتش شهوت نسوزد اهل دین

باقیان را برده تا قعر زمین

موج دریا چون بامر حق بتاخت

اهل موسی را ز قبطی وا شناخت

خاک قارون را چو فرمان در رسید

با زر و تختش به قعر خود کشید

آب و گل چون از دم عیسی چرید

بال و پر بگشاد مرغی شد پرید

هست تسبیحت بخار آب و گل

مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل

کوه طور از نور موسی شد به رقص

صوفی کامل شد و رست او ز نقص

چه عجب گر کوه صوفی شد عزیز

جسم موسی از کلوخی بود نیز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عبدالمنان وهابزاده -هرات -افغانستان نوشته:

رو به آتش کر د

گفت آتش من همانم آتشم اندراتاتو ببینی تابشم

پاسخ: بیت مورد نظر شما در منابع چاپی ما وجود ندارد. لطفاً مشخصات نسخهٔ منبعتان را برای استفادهٔ دوستان ذکر کنید.

امین کیخا نوشته:

خواص به فارسی می شود ویژگان .

امین کیخا نوشته:

چشم بندی بازیی است که در ان چشم خیره و ناکارا می شود مولانا هوشبند را هم به کار برده و این نازکی و ظرافت بی مرزی دارد .

امین کیخا نوشته:

زلت به معنی خطا کردن درست وارون لیز است و می دانیم لغزش و به نوعی لیز خوردن به فارسی معنی خطا کردن است . مثلا لاتزل یعنی نلغز حالا جه لیز نخور چه اشتباه نکن . در نهج البلاغه در ان خطبه شناخته علی ابن ابی طالب ع به پسرش محمد می فرماید تزل الجبال و لا تزل یعنی کوهها بلغزند تو نلغز و اینجا بدرستی معنی لیز نخور را می دهد و نه اینکه اشتباه نکن . بهر سو به انگلیسی هم fall هم معنی افتادن می دهد و هم اشتباه کردن .

محمد امین مروتی نوشته:

سبب و سبب ساز:
amin-mo.blogfa.com
مولوی در تقابل با فلاسفه و معتزله و منجمان که کار دنیا را با نظام علی و مسببات توضیح می دادند، از موضع اشعریِ خود می گوید درست است که نظامی از مسببات، کار عالم را تمشیت می کنند؛ ولی سبب ساز خداست و هر وقت صلاح بداند با معجزات اش سبب سوزی هم می کند. درست است که آتش از تلاقی سنگ و آهن ایجاد می شود و درست است که رست را با چرخ از چاه بیرون می کنند و به همین سیاق –وفق آراءِ منجمان-درست است که چرخ گردون هم بر سرنوشت مردمان موثر است ولی گردون خود سرگردان بود اگر آن سبب ساز اصلی و علت العلل نهایی که خداست آن را نمی چرخاند:
سنگ و آهن خود سبب آمد ولیک تو به بالاتر نگر ای مرد نیک
کین سبب را آن سبب آورد پیش بی‌سبب کی شد سبب هرگز ز خویش
این سبب چه بود بتازی گو رسن اندرین چه این رسن آمد به فن
گردش چرخه، رسن را علت است چرخه گردان را ندیدن زلت است
این رسن های سبب ها ،در جهان هان و هان زین چرخِ سرگردان مدان
به همین علت ابراهیم از اتش زیان نمی بیند و انبیاء انواع معجزات آورده اند:
آتش ابراهیم را دندان نزد چون گزیدة حق بود چونش گزد؟
ز آتش شهوت نسوزد اهل دین باقیان را برده تا قعر زمین

شمس الحق نوشته:

عالی بود جناب مروتی درود برشما !
ازسبب سازیش من سودائیم / وزسبب سوزیش سوفسطائیم

مهدی نوشته:

دوست گرامی در پاره ی یک اُم

سنگ بر آهن زنی آتش جهد درسته ….

مهدی نوشته:

دو دیگر این که در مصرع بعدی

آهن و سنگ ستم بر هم نزن درسته ( رجوع شود ب نسخه ی اصلی رینولد نیکسون) نشر طلوع

مهدی کاظمی نوشته:

در این ابیات مولانا به داستان پادشاه یهود و قصه اصحاب الاخدود که در بیت ۷۴۳ شروع شده است باز می گردد. پادشاه جهود به آتش گفت : “ای آتش سوزان و تند خو آن خوی و خاصیت طبیعی سوزانندگی تو کجا رفته است؟ چرا دیگر نمی سوزانی ؟و یا شاید از بخت بد ما اقتضای طبع تو که سوزندگی است تغییر یافته است؟! چگونه است که حتی به آتش پرستان هم رحم نمی کنی و آنها را می سوزانی اما اکنون کسانی را که تو را نمی پرستند از گزند خود در امان می داری؟ ای آتش ! من می دانم که تو هرگز صابر نیستی و بلافاصله می‌سوزانی، پس حالا چه شده است که نمی توانی بر مقتضای طبعت عمل کنی؟ این حالت یک چشم بندی است که مانع دیدن حقیقت می شود ؟ یا هوش بندی است که نمی گذارد عقل و هوش کار معمول خود را انجام دهد؟ و الا چطور ممکن است چنین شعله بلندی نسوزاند؟ ای آتش! کسی تو را جادو کرده ویا این حالت یک حالت خارق العاده و خلاف معمول است؟ و یا این که این عوض شدن طبع تو به خاطر بخت بد ماست؟”

شمن که به راهبان بودایی گفته می شده است در این جا به معنی بت پرست است و منظور همان پادشاه جهود است.آتش در جواب پادشاه جهود می گوید: طبیعت من همان است که بود و همچنان سوزندگی دارد و اگر تو شک داری درون شعله های من بیا و امتحان کن.عنصر و اصل و طبیعت من تغییر نکرده است , اما من تیغ حقم ، به اراده و اجازه او می برم و از خود قدرتی ندارم. همچون سگان ترکمان که بر در خرگاه و خیمه او هستند در پیش میهمان چاپلوسی می کنند و دم می‌جنبانند ‌ اما اگر بیگانه ای از در خرگاه بگذرد ، به او بی امان حمله می کنند.
مولانا در این چند بیت بر این عقیده پافشاری می کند که اسباب و علت ها به طبع خود کار نمی کنند بلکه مقهور حکم حق هستند و مانند همان سگان ترکمان که در اثر نزدیکی به صاحب خود از اراده او آگاهند طبق آن عمل می کنند .البته چنین عقیده ای مختص موالانا نیست بلکه به اشعریان منسوب است.

آتش می گوید: من در بندگی ، کمتر از سگ نیستم و حضرت حق هم در زندگی کمتر از یک ترکمان نیست.بنابر این‌، مطیع اراده خداوندم و هر گونه او بخواهد رفتار می کنم.

آتش طبعت اگر غمگین کند سوزش از امر ملیک دین کند
آتش طبعت اگر شادی دهد اندر او شادی ملیک دین نهد

چون که غم بینی تو، استغفار کن
غم به امر خالق ، آمد کار کن

چون بخواهد، عین غم شادی شود عین بند پای ، آزادی شود

مولانا در این جا از داستان خارج می شود و به بیان این نکته می پردازد که آتش طبعی هم که در وجود ما انسان ها وجود دارد و ما را شاد و غمگین می کند ، تاثیرش بر وفق طبیعتش نیست بلکه از اشارت حضرت حق و نوع رابطه انسان با خداوند تاثیر می پذیرد. بنابر این، اگر انسان در خود آثار غم مشاهده کند باید آن را نشانه دوری از حق تلقی کند و استغفار نماید زیرا غم به امر خداوند است که در وجود انسان کار می کند .در جایی نیز که خداوند اراده کند عین غم تبدیل به شادی می شود و چیزی که تا کنون مانع و پایبند بوده است ، مایه رهایی و آزادی می شود.

همه عناصر عالم از باد و خاک و آب و آتش که از نظر من و تو مرده و بی جان هستند ، در ارتباط با خدا زنده و مطیع فرامین اویند. آتش هم مانند دیگر عناصر همیشه در پیشگاه خداوند در قیام و آماده اجرای فرمان اوست و همچون عاشقی بی قرار دائما به خود می پیچد و تمام وجود خویش را در اختیار معشوق می گذارد.این آتش چنان آماده اجرای فرمان خداوند است که حتی وقتی که به ظاهر آشکار نیست ، اگر سنگ آتشزنه را بر آهن بزنی برای انجام فرمان حق آتش بیرون می جهد.

سبحان نوشته:

مهدی کاظمی عزیز من از نوشته های شما در زیر هر بخش بسیار لذت میبرم و می آموزم . از شما سپاسگزارم

کانال رسمی گنجور در تلگرام