گنجور

بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمد را صلی‌الله علیه و سلم بتسخر خواند

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند

مر محمد را دهانش کژ بماند

باز آمد کای محمد عفو کن

ای ترا الطاف و علم من لدن

من ترا افسوس می‌کردم ز جهل

من بدم افسوس را منسوب و اهل

چون خدا خواهد که پردهٔ کس درد

میلش اندر طعنهٔ پاکان برد

ور خدا خواهد که پوشد عیب کس

کم زند در عیب معیوبان نفس

چون خدا خواهد که‌مان یاری کند

میل ما را جانب زاری کند

ای خنک چشمی که آن گریان اوست

وی همایون دل که آن بریان اوست

آخر هر گریه آخر خنده‌ایست

مرد آخربین مبارک بنده‌ایست

هر کجا آب روان سبزه بود

هر کجا اشکی روان رحمت شود

باش چون دولاب نالان چشم تر

تا ز صحن جانت بر روید خضر

اشک خواهی رحم کن بر اشک‌بار

رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

دولاب همان چرخ چاه است که با چرخیدن جیر جیر می کند و صدایش مانند گریه به گوش مولانا می رسیده و نیز چکیدن و شارش اب از ان به ریزش اشک مانسته شده است دست اخر اینکه مولانا روییدن و سبز شدن را به این روهیدن و زاریدن در برابر پروردگار پیوسته می دیده است .

امین کیخا نوشته:

دلو نیز به ریخت دول بوده است ولی برای خوش اوا تر شدن گردانده شده است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام