گنجور

بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

بعد از آن چل روز دیگر در ببست

خویش کشت و از وجود خود برست

چونک خلق از مرگ او آگاه شد

بر سر گورش قیامتگاه شد

خلق چندان جمع شد بر گور او

مو کنان جامه‌دران در شور او

کان عدد را هم خدا داند شمرد

از عرب وز ترک و از رومی و کرد

خاک او کردند بر سرهای خویش

درد او دیدند درمان جای خویش

آن خلایق بر سر گورش مهی

کرده خون را از دو چشم خود رهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد کهن دل نوشته:

بعد از آن چل روز دیگر در ببست
خویش کشت و از وجود خود برست

بیت بالا می تواند اشاره باشد به سنت چله گرفتن که در آن سالک چهل شبانه روز از خود مراقبت می کند تا حالت یا مقام یا صفتی را در خود تثبیت کند.

به علاقمندان جهت مطالعه بیشتر، کتاب “سیر و سلوک” نوشته بحر العلوم توصیه می شود.

حامد کهن دل نوشته:

آن خلایق بر سر گورش مهی
کرده خون را از دو چشم خود رهی

مهی در بیت بالا به معنی یک ماه است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام