گنجور

بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

گفت هان ای سخرگان گفت و گو

وعظ و گفتار زبان و گوش جو

پنبه اندر گوش حس دون کنید

بند حس از چشم خود بیرون کنید

پنبهٔ آن گوش سر گوش سرست

تا نگردد این کر آن باطن کرست

بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید

تا خطاب ارجعی را بشنوید

تا به گفت و گوی بیداری دری

تو زگفت خواب بویی کی بری

سیر بیرونیست قول و فعل ما

سیر باطن هست بالای سما

حس خشکی دید کز خشکی بزاد

عیسی جان پای بر دریا نهاد

سیر جسم خشک بر خشکی فتاد

سیر جان پا در دل دریا نهاد

چونک عمر اندر ره خشکی گذشت

گاه کوه و گاه دریا گاه دشت

آب حیوان از کجا خواهی تو یافت

موج دریا را کجا خواهی شکافت

موج خاکی وهم و فهم و فکر ماست

موج آبی محو و سکرست و فناست

تا درین سکری از آن سکری تو دور

تا ازین مستی از آن جامی نفور

گفت و گوی ظاهر آمد چون غبار

مدتی خاموش خو کن هوش‌دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد نوشته:

یکی از زیباترین اشعار مولاناست. راز سکوت درون و مراقبه دقیقا ایتجاست. بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید

یغما نوشته:

شرحی از این ابیات در لینک زیر :

https://www.facebook.com/groups/Panevis/permalink/992864610777867/

مهدی کاظمی نوشته:

موج خاکی ، وهم و فهم و فکر ماست

موج آبی ، محو شکر است و فناست

وَهْم و فهم و فکر ما همگی امواج خاکی هستند، یعنی حرکت‌هایی مربوط به امور دنیایی. اما امواج دریای حقیقت محو و سکر فنا هستند. لازم به توضیح است که ” محو ” یهنی انسان به مرتبه‌ای برسد که صفات بشری و هستی انسان نفی شود و سالک جز پروردگار هیچ چیز را حتی خود را موجود نبیند. ” سکر ” یا مستی یعنی یک نوع بی‌خبری از خود و غیر که در نتیجه‌ی مشاهده‌ی جمال حق به دست می‌آید. ” فنا ” هم یعنی احساس نیستی خود در برابر هستی حق.

مهدی کاظمی نوشته:

تا در این شکری ، از آن شکری تو دور

تا از این مستی ، از آن جامی تو کور

تا مست این دنیا و ظواهر مادی آن هستی، از سکر واقعی دوری و به معرفت راهی نداری.

گفت و گوی ظاهر ، آمد چون غبار

مدتی خاموش خو کن ، هوش دار

گفت و گوی ظاهر و بحث‌های دنیوی مانند غباری است که بر دل می‌نشیند و دل را کدر می‌کند، پس بهتر است مدتی به خاموشی عادت کنی تا غبارها به کناری روند و بتوانی حقیقت را ببینی. یعنی در اینجا، وزیر به مریدان می‌گوید که این گفت و گوها غبارآفرین است و به همین جهت من خلوت‌نشینی را برگزیده‌ام و شما نیز بهتر است همین کار را کنید.

جمشید نوشته:

با سلام خدمت دوستان،به نظر من مولانا در این اشعار خودش تمام چیزهای را که باید بگوئید گفته است.منظور این است که این بخش از اشعار بسیار بسیار تفسیر بلند و بی پایانی دارد که هر کسی توان آن را ندارد که تفسیر کند جزء آن کس که به مقامی چون مقام خداوندگار بلخ رسیده باشد.

حامد کهن دل نوشته:

با در نظر گرفتن اینکه ابیات این بخش، از زبان وزیر که شخصیتی منفی در داستان دارد، بیان می شود؛ ممکن است خواننده تصور کند که حرف های وزیر نیز بی بها و ارزش است. اما صدق مفاهیم بلندی که در این ابیات آمده بقدری روشن است، که متوجه می شویم اگرچه حرف ها از زبان وزیر زده می شود ولی حرف های درستی است.

حامد کهن دل نوشته:

گفت هان ای سخرگان گفت و گو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو

مصرع دوم کلا صفت “سخرگان گفت و گو” است.

حامد کهن دل نوشته:

بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید

اشاره دارد به آیات سوره فجر:

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿الفجر:۲۷﴾
ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ﴿الفجر:۲۸﴾

اى نفس مطمئنه (۲۷)
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)

حامد کهن دل نوشته:

حس خشکی دید کز خشکی بزاد
عیسی جان پای بر دریا نهاد

اشاره دارد به معجزه/کرامت عیسی مسیح که بر روی آب راه رفت.

حامد کهن دل نوشته:

حس خشکی دید کز خشکی بزاد
عیسی جان پای بر دریا نهاد

سیر جسم خشک بر خشکی فتاد
سیر جان پا در دل دریا نهاد

اشاره مولوی به عیسی مسیح و مقایسه سیر جسم و روح (جان)، اشاره بسیار لطیفی است؛ چراکه مسیح را لقب “روح الله” است:

… إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ…(النساء: ۱۷۱)

…مسیح عیسى بن مریم فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوى مریم افکنده و روحى از جانب اوست…(۱۷۱)

حامد کهن دل نوشته:

موج خاکی وهم و فهم و فکر ماست
موج آبی محو و سکرست و فناست

در این قسمت مولوی دوگانی هایی را که قبلا نیز به آن اشاره کرده بود:
نیست یک‌رنگی کزو خیزد ملال
بل مثال ماهی و آب زلال

گرچه در خشکی هزاران رنگهاست
ماهیان را با یبوست جنگهاست

مجددا با تاکید و شدت بیشتر مطرح می کند. دوگانی ها، این ها هستند:
جسم و جان
خشکی و دریا
کثرت و وحدت
عالم بیداری و عالم خواب
ظاهر و باطن

حامد کهن دل نوشته:

پنبهٔ آن گوش” سرّ ” گوش سرست
تا نگردد این کر آن باطن کرست

جهت خوانش صحیح بهتر است کلمه سر اول در بیت سوم، با تشدید نوشته شود.

حامد کهن دل نوشته:

چونک عمر اندر ره خشکی گذشت
گاه کوه و گاه دریا گاه دشت

با توجه به کامنت داده شده قبلی، بنظرم نسخه نیکلسون صحیح تر بنظر می آید و بهتر است واژه دریا با صحرا عوض شود. چراکه صحرا با کوه و دشت و خشکی مطابقت و مناسبت دارد، و در مقابل دریا که در قطب مخالف است، می باشد.

خرم روزگار نوشته:

جناب کهن دل
این داستان معجز عیسا و راه رفتن حضرتشان بر روی آب را اگر ممکن است بیشتر توضیح بفرمایید
بر روی دریای مرده بوده است ؟ بحر المیت که به دلیل
نمک زیاد کس در آن غرق نمی شود ، یا آب و دریایی دیگر بوده است.؟

حامد کهن دل نوشته:

جناب روزگار

راه رفتن حضرت مسیح(ع) بر روی آب در سه انجیل متی، مرقس و یوحنا نقل شده است. شرح این معجزه را از انجیل یوحنا این چنین است:«و چون شام شد، شاگردانش به جانب دریا پایین رفتند، و به کشتی سوار شده به آن طرف دریا به کفر ناحوم روانه شدند. و چون تاریک شد عیسی(ع) هنوز نزد ایشان نیامده بود. و دریا بواسطه ی وزیدن باد شدید به تلاطم آمد. پس وقتی که قریب به بیست و پنج یا سی تیر پرتاپ، رانده بودند عیسی(ع) را دیدند که بر روی دریا خرامان شده، نزدیک کشتی می‌آید. پس ترسیدند. او بدیشان گفت: من هستم، مترسید. و چون می‌خواستند او را در کشتی بیاورند، در ساعت، کشتی به آن زمینی که عازم آن بودند رسید.».[یوحنا ۶: ۱۶ – ۲۱]

همچنین می توانید برای توضیح بیشتر به این آدرس مراجعه بفرمایید:
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C

در مورد بحرالمیت بودن آن دریا که عیسی بر روی آن راه رفته است نیز نمی دانم.
جهت توضیح بیشتر می توانید به این آدرس مراجعه بفرمایید:
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C

خرم روزگار نوشته:

جناب کهن دل
همان دریای مرده بوده است ، بحر المیت
و درود بر شما که به آسانی آنچه را نمیدانید به زبان می آورید کم اند مانندان سرکار توفیق یارتان.

حامد کهن دل نوشته:

جناب روزگار
لطفا دلیل یا منبع موثق بیاورید.
ممنون

خرم روزگار نوشته:

جناب دل
نیازی به منبع و دلیل نیست ، وی یهودی از مردم فلستین بود و مگر دریای مرده دریایی دیگر در آین سرزمین نیست که بشود بر روی آن راه رفت!!

حامد کهن دل نوشته:

جناب روزگار عزیز
ضمن تشکر از پاسخ، بنظر می رسد که فرمایش شما اشتباه باشد. ضمن اینکه عادی انگاشتن راه رفتن بر روی بحر المیت، آنگونه که در مورد عیسی توصیف شده است، تصوری باطل بنظر می رسد؛ با یک جستجوی ساده و مراجعه به نقشه منطقه فلسطین در گوگل، می توان مشاهده کرد که بر کرانه دریای الجلیل که دریایی غیر از بحر المیت در همان منطقه است، روستایی به نام کفر ناحوم (Capernaum) وجود دارد؛ همان روستایی که در انجیل [یوحنا ۶: ۱۶ – ۲۱] بدان اشاره شده است.
بنابراین بنظر می رسد که تقریبا هیچ گاه در چنین مواردی انسان بی نیاز از منبع و دلیل و شاهد نیست.
مکان روستای کفر ناحوم از آدرس زیر قابل دسترسی است:
نقشه گوگل

خرم روزگار نوشته:

کهن دل گرامی
سخن بر سر درس جغرافیا نیست، که راه رفتن بر آب
است. در دریای مرده به دلیل میزان بالای نمک معمولا
کس غرق نمیشود، میشود پذیرفت که در آبهای کم عمق کسی راه رفته است و پیروان بر روی آب راه رفتن
از آن ساخته باشند
این کمترین به معجزه اعتقاد ندارد.
با ایرج نسبتی دارید؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام