گنجور

بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

بشنوید ای دوستان این داستان

خود حقیقت نقد حال ماست آن

بود شاهی در زمانی پیش ازین

ملک دنیا بودش و هم ملک دین

اتفاقا شاه روزی شد سوار

با خواص خویش از بهر شکار

یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه

شد غلام آن کنیزک پادشاه

مرغ جانش در قفس چون می‌طپید

داد مال و آن کنیزک را خرید

چون خرید او را و برخوردار شد

آن کنیزک از قضا بیمار شد

آن یکی خر داشت و پالانش نبود

یافت پالان گرگ خر را در ربود

کوزه بودش آب می‌نامد بدست

آب را چون یافت خود کوزه شکست

شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست

گفت جان هر دو در دست شماست

جان من سهلست جان جانم اوست

دردمند و خسته‌ام درمانم اوست

هر که درمان کرد مر جان مرا

برد گنج و در و مرجان مرا

جمله گفتندش که جانبازی کنیم

فهم گرد آریم و انبازی کنیم

هر یکی از ما مسیح عالمیست

هر الم را در کف ما مرهمیست

گر خدا خواهد نگفتند از بطر

پس خدا بنمودشان عجز بشر

ترک استثنا مرادم قسوتیست

نه همین گفتن که عارض حالتیست

ای بسا ناورده استثنا بگفت

جان او با جان استثناست جفت

هرچه کردند از علاج و از دوا

گشت رنج افزون و حاجت ناروا

آن کنیزک از مرض چون موی شد

چشم شه از اشک خون چون جوی شد

از قضا سرکنگبین صفرا فزود

روغن بادام خشکی می‌نمود

از هلیله قبض شد اطلاق رفت

آب آتش را مدد شد همچو نفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م.ر نوشته:

در یبت سوم کلمه ی قفس به اشتباه قفص نوشته شده است.

پاسخ: همچنان که در حاشیه‌ی بعدی گفته شده به نظر می‌رسد نوشتن این کلمه با این املا هم درست است، قفص را در لغتنامه‌ی دهخدا ببینید. ضمنا بیت مورد نظر شما باید بیت پنجم باشد. تغییری اعمال نشد.

shahin najafi نوشته:

gafas dar inja taerib shode ast ,wagar na ghalat nist

گمنام نوشته:

سر آغاز

گمنام نوشته:

حاشیه‌ها

محمد نوشته:

با سلام

منظور از کنیزک در این داستان جیست؟

ناشناس نوشته:

سلام
((مرحم)) صحیح است .

حمیدرضا نوشته:

@ناشناس:
مرهم صحیح است، نگاه کنید به لغت‌نامه ذیل مرهم: اینجا.

می نوش نوشته:

در پاسخ به محمد عزیز
کنیزک در این داستان نمودی از وجه سرگرردان هر کس دارد که برای رهایی دادن آن می بایستی چهره زرگر که همانا زر و سیم دنیویست را زرد گردانیم

سانیا نوشته:

من عاشق این شعر مولانام+

ارام نوشته:

مدتها بود که بیت از قضا سرکنگبین صفرا فزود فکر منو به خودش مشغول کرده بود این بود که اومدم تو سایت و در بارش تحقیق کردم واقعا شعر قشنگیه دوسش دارم

حبیب نوشته:

با سلام، مصرع اول بیت هفتم اشکال عروضی دارد. اگر حرف “و” حذف شود اصلاح میگردد: آن یکی خر داشت، پالانش نبود. با تشکر از زحماتتون

پیام آرمین نوشته:

به نظر این حقیر منظور حضرت مولانا از پادشاه = انسان
کنیز = نفس
زرگر= زمین
مرد خردمند = مشیت الهی
بوده انسان در تلاش برای شکار بوده که خود شکار نفس میگردد و نفس اسیر زیبایی تعلقات زمینی میگردد
وقتی انسان بسمت حضرت حق بازمیگردد مشیت الهی زیبایی های زمین را در نظر انسان زشت و ناپسند نمایان میکند
در پناه حق

خدابنده نوشته:

بیان عشق انسان کامل به آدمی ؛ مشکل آدمی و تلاش بسیاری از انبیا، فیلسوفان و دانشمندان برای حل این مشکل و ناکامی همه

شاه؛ انسان کامل: شبیه خدا آفریده شده است؛ در درون آدمها ساکن میشود و جلوه درونی آن کودک درون یا وجدان نامیده میشود و عاشق اینست که در آدمیان پر شود؛ آدمی میتواند از او پر شود و از عالم حیوانی به عالم انسانی که ابدیست منتقل شود.

کنیزک؛ آدم: حیوانی که ذره ای از آن انسان کامل در هنگام تولد به او واگذار شده است و طی زندگی تحت اختیار او تقویت میشود یا مریض شده میمیرد.

سمیر نوشته:

منظور مولانا از کنیزک دختر نو جوان است نه چیز دیگر

فرحناز نوشته:

منظور و معنی ناگهان سرکنگبین صفرا فزود چیست؟

امین کیخا نوشته:

فرحناز جان سرکه را به چیز های گوناگون می فزودند و در نتیجه امیغ گوناگونی از مواد درست کرده بودند مثلا سرکنگبین که سرکه و انگبین است و درست شده است که صفرا را کم کند اینجا پزشکان با دادن سرکنگبین نتیجه وارون گرفته اند و صفرا زیاد شده است
برای یاداوری ترکیبات و امیغ های دیگر سرکاهن است که سرکه و أهن بوده است و سکبا که أش سرکه است ، پزشکی کهن بر اساس پیمان بودن ( متعادل بودن ) چهار خلط بوده است که یکی صفر است یکی سودا و بلغم و خون ولی امروزه نگاه انها به بیماری کودکانه به نظر ما می اید

lord نوشته:

اون دوستی که پرسیده سرکنگبین صفرا فزود یعنی چی!
منظور اینه که سرکنگبین یا همون سکنجبین عامیانه مایعی که از سرکه درست میشه و بسیار شیرینه و بعضی ها شربت میکنن و بعضی ها با کاهو میخورن و … و صفرا هم همون کیسه ی صفرا و ماده ی داخلش که در عامیانه به زهره معروفه چون خیلی تلخه!(میگن فلانی از ترس زهرش ترکید)
حالا سرکنگبین صفرا فزود یعنی سرکنگبین به جای اینکه شیرین کنه خیلی تلخ مزه شده بود و مصرع بعد روغن بادام بجای اینکه نرم کنه باعث خشکی میشد
در کل معنی بیت اینه که همه چیز برعکس عمل میکرد

شکوه نوشته:

در تفسیرهای مثنوی از کنیزک به نفس اماره و یا قوه خیال تعبیر کردهاند امان از عناصر مادینه!

شکوه نوشته:

مولانا راهزنان سلوک را شش عامل میداند که اولین انها همین نفس اماره یا عنصر مادینه استود اینجا هم همانطور که میدانیم مراد از شاهراه همان سلوک است.

حمید رضا گوهری نوشته:

به همۀ دوستانی که معانی وتعاریف خاص خود را را ازبرخی کلمات وجملات بقول خود مولوی [ ازظن خود] انتخاب میکنند وبطورمثال درهمین حکایت اول ازدفتراول ، شاه وکنیزک ، شاه را نمادی ازانسان وکنیزک را تمثیلی ازنفس اماره وزرگررا کنایه ازمال دنیوی می پندارند وتفاسیری ازاین دست برای خودشان فراهم میسازند ، اپتدا به چند حکایت مشهوری که درهمین باب قیاس مع الفارق کردن درمثنوی آمده است اشاره میکنم ازقبیل آن طوطی که گفت ازچه ای کل با کلان آمیختی / تومگرازشیشه روغن ریختی وامثلۀ بسیاردیگرکه درهمین باب بتعداد زیاد دراین کتاب موجود است توجه فرمایند که :
کارپاکان را قیاس ازخود مگیر / گرچه آید درنبشتن شیروشیر
ودرمرحلۀ دیگرتوجه این دوستان را به ابیات ذیل جلب میکنم که درحال حاضرنمی توانم ادرس دقیق آنها را ذکرنمایم که همچون دیگرابیات مثنوی ازحافظه میاید وکارحقیرازاین مقامات اکادمیک گذشته است ، خصوصا درمورد این کتاب :
ای برادرقصه چون پیمانه است
معنی اندروی مثال دانه است
دانۀ معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گرگشت نقل
ماجرای بلبل وگل گوش دار
گرچه گفتی نیست آنجا آشکار
داستان شمع با پروانه هم
زان میان معنی گزین کن ای صنم
[ میگوید قصه شمع وپروانه وگل وبلبل را هم دست کم مگیرکه ممکن است معانی بلندی ازآن میان دریابی] -
ذکرموسی بهرروپوش است لیک
نورموسی نقد توست ای مرد نیک
موسی وفرعون درهستی توست
باید این دوخصم را درخویش جست
موسی وعیسی کجا بد کافتاب
کشت موجودات را میداد آب
آدم وحوا کجا بود آن زمان
که خدا افکند این زه درکمان
با پوزش مجدد ازعدم امکان ذکرودرج آدرس ابیات مندرجه .

امین کیخا نوشته:

حمید جان هله بیک! یا سلام ! مرحبا .بنویس جشم به راهت بودم هر روز

شکوه نوشته:

با درود به دوست بزرگوارمان حمیدرضا
اینجا با یک نمونه نقد کهن الگویی سر و کار داریم که شاه و حرکتش در کوه و دشت اشاره داردبه تفرج انسان در هستی برای صید کنیزک هم هنوز معتقدم که اماره است و شاهراه هم طریق سلوک و رویا ها هم که میدانیم پیام آوران ناخوداگاه انسان هستند ودر ادامه سایه با نفس لوامه مطابقت دارد البته میدانیم که کاربرد نمادها هم مانند واژه هاست یعنی جنبه قراردادی دارند ومیتوان آنها را برای مفاهیم ثابتی در نظر گرفت

شکوه نوشته:

در میان عرفا مولانا جلال الدین بیشترین استفاده از نماد را داشته و خود نماد آفرین بوده و گاهی یک نماد را با در دو کاربرد متفاوت معرفی میکند

محمدش نوشته:

می گوید که پادشاه عاشق کنیزی شد. وقتی که او را به دست آورد، کنیز مریض شد!
بودا می گوید “زندگی رنج است” و قرآن قسم می خورد که “ما انسان را در رنج و سختی آفریدیم”(۴ بلد). البته در ادبیات ملل به مواردی هم برمی خوریم که زندگی بدون رنج نه تنها ممکن نیست، بلکه مطلوب هم نیست.
http://setude.blogfa.com/post/8

محمدش نوشته:

طب سنتی ما سه شاخه بوده: ۱/ مزاج شناسی (که مربوط به تعادل آن ۴ مزاج می شود) ۲/ آزمایش ادرار که در ظرف هایی به نام قاروره انجام می شد ۳/ نبض شناسی (که طبیب روحانی با گرفتن نبض کنیز و بردن نام شهرها و افراد، معشوق او را شناسایی می کند)

http://setude.blogfa.com/post/4

امین کیخا نوشته:

تب سنتی هیچ نبوده خیالت راحت نوگرا باش ، حجامت ، بهمن پیچ و شکر سرخ ! هیچ نبوده الا نیایش یک مومن برای درمان بیماران که البته به رحمت پروردگار کارساز بوده است .

امید نوشته:

با سلام میخاستم بدانم مگر در زمان مولوی نفت کشف شده بود یا منظور از نفت ماده اتشزای دیگری است

امین کیخا نوشته:

Napta لغتی سانسکریت است آری بوده ولی نه پالوده چون انچه امروز داریم ، اغشته به قیر و خود جوش بوده است .

شکوه نوشته:

کشتی نوح را هم قیر اندود کردند که مانع نفوذ آب شود به چوبهای کشتی!!

پرهام نوشته:

برای ما دبستانی ها کسره ها را بگذارید.

aref نوشته:

دوست عزیزی(سمیر) که فرمودی منظور از کنیزک یک دختر است، اصلا با مثنوی تا حالا کار کردی؟
قطعا منظور از کنیزک ، یک دختر بچه نیست.

و دوست عزیز حمید رضا گوهری ،
شما لطفا شعر رو تفسیر کنید تا ببینیم که فهم شما از این شعر چیه؟

معین نوشته:

۱-گفت جانم جان اوست
۲- ا. قضا سرکن/ین صفرا نمود رونن بادام خشکی می فزود
۳- معتبر ترین دیوان مثنوی به تصحیح نیکلسون است به اجماع نظر
اهل فن

حبیب نوشته:

از دکتر حشمت الله ریاضى :
علت همة گرفتاریها: حقیقت این داستان نمایشى و نمادین این است که همه گرفتاری و رنج انسان از دلبستگی و وابستگی به غیر خداست/

توضیح اینکه من انسانی یا عقل اول از نیستان عقل کل جدا شد و گرفتار این جهان گردید, پس شاه در این داستان عقل است که شاه بدن است و کارش رسیدگی به کشور تن و به کارگیری روان انسانی و در جهت هدف و مقصود عقلانی است/ شاه عقل برای گشت و گزار به شکارگاه تن رفته و کنیزک روان انسانی را یافته است/ دختر یا کنیزک همان روان یا نفس انسانی است که فرایند جان و جسم بوده پزیرنده و زاینده است باید خردپذیر و خدمتکار خرد باشد, اما برده فراخودی پر از زر و زیور شده و بدان وابسته شده و بیمار گشته است/ خرد او که جوهر نورانی جان و سلطان تن است از قوای حسى و وهمی و خیالی برای این روان پریشی یاری میجوید ولی نفس بیمارتر میشود تا اینکه شاه عقل مضطر و درمانده میشود و در اوج درماندگی از خود خدا رهنمود میطلبد و با تمام وجود دعا میکند و خدا هم چنانکه خود میفرماید: دعای درماندگان را پاسخ میدهد و حاجتش بر میآورد, یکی از اولیای خود را جهت کمک به او میفرستد تا جان او را بهنور ولایت الهی منور کند و حکمت روحانی به او بخشد/ آن ولی خدا یا خرد برتر یا عقل قدسی به سراغش میآید و با حکمت روحانی درونی

میفهمد که درد نفس وابستگی به زر و زیور و رنگهای عالم بیرونی و ……..

سارای نوشته:

سخن اینجاست که چون طبیبان به توان خود غره گشتند وازپیشنهادشاه ازخود بی خودشدند دردرمان از خدا استعانت نگرفتندوخداوند هم به عجز وناتوانیشان دچارکردچنان که سرکه انگبین که خود صفراوحرارت راپایین می آورد خود عامل تب شد وحتی آب هم به کمک آتش شتاقت

نازنین نوشته:

سلام من یه مشکل دارم.من مایکروسافت دات نت همون ورژنی که توی سایت نوشته رو دانلود و نصب می کنم و اعلام می کنه که با موفقیت نصب شد، نصب گنجور رومیزی هم با موفقیت انجام می شه اما باز نمی شه.چرا؟

مرتضی نوشته:

بیت آخر کلمه (نفت ) : مگر آن زمان نفت کشف شده بده یا اینکه به چه معنا بوده ؟

مبتدی نوشته:

جدول نماد شناسی داستان:
شاه=۱- سالک ۲- روح ۳- عشق ۴- مسلم ۵- فرا من یا فرا خود
کنیزک= ۱- نفس ۲- نفس ۳-مولانا ۴- دین ۵- من یا خود
طبیبان دربار= ۱- عقل گرایان ۲- عقل جزئی ۳- درس مدرسه ۴- دینا محوران ۵- روان مشعر
طبیب الهی= ۱- پیر- ولی - عقل کلی ۲- عشق ۳- شمس تبریزی ۴- پیامبر ۵- روان نامشعر یا الهام یا دریافت غیر حسی و عقلی
زرگر= ۱- تعلقات درونی ۲- تن ۳- علوم دنیایی ۴- کجروی در دین ۵- نهاد

محمد نوشته:

شد غلام آن کنیزک جان پادشاه بصورت
شد غلام آن کنیزک جان شاه هم آمده است که هم از نظر وزن و هم از تظر معتا بهتر است. تا اهل فن چه نظری داشته باشند؟

شمس الحق نوشته:

خیر! حقیر ۹۹ ذرصد اطمینان دارم که پادشاه نیست و جان شاه صحیح است ، برای آن یک درصد هم میروم به سراغ نسخه چاپ سنگی پاره پوره و یافتنش هم که آسانست اولین حکایت دفتر اول مثنوی ، آها ! یافتم شد غلام آن کنیزک جان شاه .

محمد صادق نوشته:

قبض یک نوع تکلیف معده دردی است وبرای دفاع آن هلیله را توصیه مینمایند هلیل با شیرجوشانیده میشود به مریض مدهند وقبضیت اورا رفع مینماید

سعید نوشته:

درود بر مولانا

شیرزادی نوشته:

دوستان عزیزی که درباره نفت سوال کردید، بله در زمان مولوی و حتی سالیان دراز پیش از او، مردم نفت را می شناختند و از آن استفاده های مختصری می کردند، اما این استفاده ها محدود بود تا اینکه دارسی امتیاز نفت ایران را گرفت و اولین میدان نفتی خاورمیانه در مسجد سلیمان کشف شد.
منظور از کشف نفت، کشف میدان نفتی است وگرنه خود نفت را مردم در ایران قرن ها پیش می شناختند.
برای کسب اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به کتاب خواب آَشفته نفت اثر دکتر محمدعلی موحد

روفیا نوشته:

ترک استثنا مرادم قسوتیست
نی همین گفتن که عارض حالتیست
ای بسا ناورده استثنا به گفت
جان او با جان استثناست جفت
گویا مانای واژه استثنا در اینجا بیان عبارت ان شاالله است .
مولایم بقدری ژرف اندیش بوده که تفاوت ان شاالله جوهری و ان شاالله عرضی را در دو بیت به زیبایی بیان میکند . گاهی به زبان میگوییم اگر خدا بخواهد ولی در درون با خواسته خدا و نیروی غالب حقیقت در ستیزیم و شیفته مطرح شدن خودمان یا باورهایمان هستیم . گاهی مثل بودا هرگز این عبارت را به زبان نمی اوریم ولی حقیقت این عبارت با جان ما عجین شده است .

maei نوشته:

ا سلام
دوستان منظور از این دو بیت چیست ؟
آن یکی خر داشت پالانش نبود / یافت پالان گرگ خر را در ربود
کوزه بودش آب می نامد بدست / آب را چون یافت خود کوزه شکست

جلال نوشته:

سلام
maei عزیز:
معنی ساده اش این است که :
وقتی که خر را داشت پالان خر را نداشت و نمیتوانست سوارش شود
حالا که پالان خر را بدست آورد ،گرگ خر را در ربود(خر خورده شد)
وقتی که کوزه داشت آبی نداشت که کوزه را پر کند
وقتی آب پیدا کرد ، کوزه شکست
مفهوم تقریبی :
وقتی پی عشق بود کنیز رو نداشت
و وقتی کنیز رو پیدا کرد ،کنیز بیمار شد

حسین بیدگلی نوشته:

بنظر میرسد در این صفحه بیت دوم شعر نوشته نشده است.
نقد حال خویش را گر پی بریم
هم ز دنیا هم ز عقبی برخوریم

جواد نوشته:

مطلب از شاه عقل

جواد نوشته:

در گفتار مولانا منظوراز طبیب چیست شاه عقل است کنیز نفس است زرگر بچه دنیا است

Hamishe bidar نوشته:

به نظر حقیر طبیب تمام علما و هواداران و مدعیان دروغین مسلک ودین هستند: کاپیتالیسم، کومونیسم، داعش، امپریالیسم، و غیره

حمید نوشته:

باسلام
در بیت چهاردهم “چون خدا خواهد نگفتند از بطر” صحیح است

کمال نوشته:

داستان زیبایست!!!!!

حافظ نوشته:

با سلام
ممنون از همه

امید نوشته:

لطفا شعر رابرای مازیر دیپلم ها ترجمه کنید تا دعاگوتان باشیم

محمدمهدی مدی نوشته:

باسلام.به نظرمن شرح این داستان معادله برقرارکردنه بین دوجاذبه ی مادی ومعنویست که دغدقه ی انسان موردنظرشاعر می باشد.

محمود افروغ نوشته:

از قضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می‌نمود
از هلیله قبض شد اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت
مگر آن زمان نفت کشف شده بود؟

منصور پویان نوشته:

در داستان دوّم ِمثنوی، کنیزک نمودی ست از وجه سرگردانی ِما که در افکار و آمال دنبال خوشبختی می گردیم. زرگر همانا زر و سیم یا عوامل دنیویست که ما را گویا از سعادت در عالم ِپدیدار بازداشته است. مرد خردمند همانا عارفی ست که موجب بیداری می شود و بنابر مشیت الهی؛ بند ِتعلقات زمینی را از ذهنیت آدمی می گسلد. انسان از خدا آفریده شده است و جلوه درونی آن همانا کودک درون است که بعداً به امیال دنیوی و تحت القای افکار و امیال؛ مبتلا می گردد. تحت تأثیرالقائات و تمایلات، خلجان ها تقویت میشوند و پزشکان که همان راهجوئی های دنیوی اند؛ با دادن سرکنگبین یا روغن بادام؛ کوشش در جهت تخفیف ِتأملات مبذول می دارند ولـّـی نتیجه ای معکوس و وارونه گرفته می شود. بنابر نهاد ِناآرام ِجهان؛ همه چیز برعکس عمل می کند؛ چرا که شاه و حرکتش در کوه و دشت یعنی در دار ِزندگی ِجسمانی؛ در جهت صید خوشبختی های تخیلی و عشق های اثیری مثل دلبستگی به همین کنیزک در این داستان؛ آدمی را از شاهراه حضور و سلوک بازمی دارند. جانمایهء این داستان نمایشى و نمادین این است که همه گرفتاریها و رنج انسان از دلبستگی ها و از وابستگی ها نتیجه می شوند. در ادامه داستان، حکمت یعنی معرفت روحانی یا خرد برتر یا عقل قدسی به سراغ شاه می آید و می فهمد که درد وابستگی ها و دلبستگی ها به رنگهای عالم پدیدار و منجمله به عشق و سعادت دنیوی ست که موجب حرمان ِخاطر و پژمان اش شده است. سخن اینجاست که نفسانیات و کارکرد ِعقل جزئی و دنیا-محوری و رنگ ِتعلقات ِدنیایی؛ آنچنان ما را در ستیز با ذات زندگی و با حضرت ِجانان قرار می دهد که شیفته خودمان یا باورهایمان می شویم. آنچنانکه پالان خر را بدست می آورد ولـّـی گرگ یعنی حوادث دنیوی؛ خر را در می رباید یا اینکه وقتی آب یعنی مایهء حیات ِفیزیکی را پیدا می کنیم؛ کوزه در پی رویداد ها در هم می شکند. بعبارت دیگر، وقتی پی ِعشق یعنی خوشبختی در عالم مادّه باشیم، لاجرم در پی کنیزک هستیم و وقتی کنیزک را پیدا می کنیم؛ ناگزیر او بیمار و نالان می شود و حال ِموقت ِرضایت و خوشباشی تداوم نمی یابد.

A.M.AA نوشته:

مفهوم این دو بیت چیه؟
آن یکی خر داشت و پالانش نبود

یافت پالان گرگ خر را در ربود

کوزه بودش آب می‌نامد بدست

آب را چون یافت خود کوزه شکست

جمشید نوشته:

با سلام خدمت دوستان،از نظر یا دیدگاه یا برداشت من این داستان مربوط میشود به داستان آدم و حوا که در باغ عدن بودن و شیطان که همان کنیزک باشد آن پادشاه را که همان آدم باشد گول زد و آدم و حوا عاشق دنیا که همان شیطان و کنیزک باشند شد. ولی وقتی این عشق ادامه پیدا کرد دنیا که همان شیطان باشد مریض شد یا اینکه بی وفای کرد و دردهای زیادی به پادشاه که آدم باشد وارد کرد.و ادم به فکر این شد که علاج دردی پیدا کند ولی هر درمانی نتیجه معکوسی داد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام