گنجور

بخش ۱۵ - قبول کردن نصاری مکر وزیر را

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

صد هزاران مرد ترسا سوی او

اندک‌اندک جمع شد در کوی او

او بیان می‌کرد با ایشان براز

سر انگلیون و زنار و نماز

او به ظاهر واعظ احکام بود

لیک در باطن صفیر و دام بود

بهر این بعضی صحابه از رسول

ملتمس بودند مکر نفس غول

کو چه آمیزد ز اغراض نهان

در عبادتها و در اخلاص جان

فضل طاعت را نجستندی ازو

عیب ظاهر را بجستندی که کو

مو به مو و ذره ذره مکر نفس

می‌شناسیدند چون گل از کرفس

موشکافان صحابه هم در آن

وعظ ایشان خیره گشتندی بجان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کیوان نوشته:

ممنون میشم معنی ای برای بیت های چهارم و هفتم ارائه بشه.

حُسام الدین نوشته:

سلام بر شما
بهر این بعضی صحابه از رسول
ملتمس بودند مکر نفس غول
:
صحابه ی پیامبر اسلام درباره ی خیر و نیکی از او می پرسیدند و یکی از آن ها درباره ی شر می پرسید. به او گفتند: چرا تو از بدی ها سوال می کنی؟ پیامبر فرمود : هر که از بدی بپرهیزد در راه خیر می افتد.
نفس لطیفه ای است در درون آدمی که بدی ها و ناپسندی ها از آن پدید می آید ، و غول موجودی است که در بیابان زندگی می کند و مسافران را به بیراهه می کشاند و هلاک می کند.
پرسش آن شخص از پیامبر این بود که ، نفس چگونه عبادت و اخلاص بنده را با خواستها و غرض های او می آمیزد؟ اخلاص را عرفا بدین معنی گرفته اند که بنده در برابر حق آنچه را به نیازهای مادی و نفسانی او مربوط است رها کند و اگر در این اخلاص ، غرض ها و نیازهای این جهانی آمیخته شود دیگر اخلاصی باقی نمی ماند.
مو به مو و ذره ذره مکر نفس
می‌شناسیدند چون گل از کرفس
:
یارانی که از پیامبر درباره ی مکر نفس می پرسیدند در پی این بودند که جلوه های مکر نفس را در امور جاری و ظاهر پیدا کنند ، و جزء جزء و ذره ذره ی آن را چنان بشناسند که ما گل را از یک گیاه ساده تشخیص می دهیم .
امیدوارم با فهم الکن خود ، منظور را رسانده باشم .
شاگرد مکتب حُسام الدین

حُسام الدین نوشته:

سلام بر شما
بهر این بعضی صحابه از رسول
ملتمس بودند مکر نفس غول
:
صحابه ی پیامبر اسلام درباره ی خیر و نیکی از او می پرسیدند و یکی از آن ها درباره ی شر می پرسید. به او گفتند: چرا تو از بدی ها سوال می کنی؟ پیامبر فرمود : هر که از بدی بپرهیزد در راه خیر می افتد.
نفس لطیفه ای است در درون آدمی که بدی ها و ناپسندی ها از آن پدید می آید ، و غول موجودی است که در بیابان زندگی می کند و مسافران را به بیراهه می کشاند و هلاک می کند.
پرسش آن شخص از پیامبر این بود که ، نفس چگونه عبادت و اخلاص بنده را با خواستها و غرض های او می آمیزد؟ اخلاص را عرفا بدین معنی گرفته اند که بنده در برابر حق آنچه را به نیازهای مادی و نفسانی او مربوط است رها کند و اگر در این اخلاص ، غرض ها و نیازهای این جهانی آمیخته شود دیگر اخلاصی باقی نمی ماند.
مو به مو و ذره ذره مکر نفس
می‌شناسیدند چون گل از کرفس
:
یارانی که از پیامبر درباره ی مکر نفس می پرسیدند در پی این بودند که جلوه های مکر نفس را در امور جاری و ظاهر پیدا کنند ، و جزء جزء و ذره ذره ی آن را چنان بشناسند که ما گل را از یک گیاه ساده تشخیص می دهیم .
امیدوارم با فهم الکن خود ، منظور را رسانده باشم .
شاگرد مکتب حُسام الدین

امیدی نوشته:

درود بر حسام الدین و بیان شیوای او.
شاعر عرب گوید:
عرفتُ الشرَ لا للشرِ لکن لتوقّیهِ
و من لا یعرف الشرَ من الناسِ یقع فیهِ

کانال رسمی گنجور در تلگرام