گنجور

بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

او وزیری داشت گبر و عشوه ده

کو بر آب از مکر بر بستی گره

گفت ترسایان پناه جان کنند

دین خود را از ملک پنهان کنند

کم کش ایشان را که کشتن سود نیست

دین ندارد بوی مشک و عود نیست

سر پنهانست اندر صد غلاف

ظاهرش با تست و باطن بر خلاف

شاه گفتش پس بگو تدبیر چیست

چارهٔ آن مکر و آن تزویر چیست

تا نماند در جهان نصرانیی

نی هویدا دین و نه پنهانیی

گفت ای شه گوش و دستم را ببر

بینی‌ام بشکاف و لب در حکم مر

بعد از آن در زیردار آور مرا

تا بخواهد یک شفاعت گر مرا

بر منادی‌گاه کن این کار تو

بر سر راهی که باشد چارسو

آنگهم از خود بران تا شهر دور

تا در اندازم دریشان شر و شور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیما موسوی نوشته:

وزیر این پادشاه بسیار مکار و بد طینت بود. پس برای رسیده به مقصودش و کشتن شمار بسیار از مسیحیان،‌نقشه ای کشید که در آن حاضر شد دست و گوش و بینی و لب خود را از دست بدهد تا بدین ترتیب در جمع مسیحیانی که برای نجات جان خود از دست او دین خود را در دل پنهان می کردند،‌داخل شود و این گونه جمعشان را به دست خودشان از بین ببرد.

روفیا نوشته:

سلام بر همه
دوستان
پرسشی دارم .
آیا به کار بردن واژه گبر برای زرتشتیان از دیدگاه خود زرتشتیان تحقیر آمیز است ؟

ایران نژاد نوشته:

واژه‌ی گبر در اینجا معنای زردشتی ندارد ، چه پادشاه جهود است و به یقین وزیر او نیز وصد البته نه تنها از چشم بهدینان که هم ایرانیان ، اهانت آمیز است.

mobintbh نوشته:

میشه لطفا سعی کنید علاوه بر خلاصه ی داستان معنی بعضی ابیات مثل کم کش ایشان را که کشتن سود نیست …دن نداری بوی مشک و عود نیست مصراع دوم خیلی واضحه ولی مصراع اول یکم مبهمه اینکه چرا باید کم بکشه؟

روفیا نوشته:

Mobintbh گرامی
میفرماید دین چونان عود بوی مشک از خود ساطع نمیکند که تو همه نصرانیان را بدینوسیله پیدا کنی و با کشتار آنان نصرانیت را ریشه کن کنی . نصرانیان قادرند آنرا چونان سری در صد پوشش پنهان کنند .
شاید به موضوع تقیه اشاره میکند .
البته اختلاف بین یهودیت و نصرانیت و اسلام و … بی تردید از جهل بشر سرچشمه میگیرد و ادیان الهی اگر از سوی خدای آمده اند با هم ناساز نیستند و هر گاه ناسازی میانشان پدید آمد هر عقل سلیمی در می یابد در یک یا هر دو سوی اختلاف دخل و تصرف صورت گرفته است .
و اینکه میگوید دین ندارد بوی مشک و عود نیست …
برای من شگفت انگیز است . چرا که حتما دین هم مزه دارد هم بو و هم شکل و فرم و مانند هر پدیده دیگری یک معنا دارد و یک صورت .
بوی کبر و بوی حرص و بوی آز
در سخن گفتن بیاید چون پیاز
کبر و حرص و آز بوی نامطبوعی دارد . اگر شامه ما بیمار است و بدلیل مطامعی یا بدلیل عادت به زیستن در بوهای نامطبوع حساسیت خود را از دست داده است این بدان معنی نیست که کبر و حرص و آز بویی ندارد !!

م بذل‌جو نوشته:

واژه‌ی «گبر» در فارسی میانه شناخته نیست. این واژه بعد از اسلام بظاهر از زبان آرامی (معادل «مُغ» و نیز ظاهراً بمعنی مرد (نک. دهخدا بقل از منتهی الارب ؛ همچنین ذیل «گبر» در دانشنامهٔ ایرانیکا) وسیلهی اعراب نو مسلمان برای اشاره به ایرانیان بکار رفت. بعد از فتح ایران و تغییر دین اکثریت ایرانیان به اسلام و طی انتقال و تبدیل زبان فارسی از میانه (پهلوی) به نوین (دری)، واژه «گبر» ابتدا بمعنی «زردشتی» (مثلاً، شاهنامه) بکار رفت اما به تدریج تا حدود سدهٔ هفتم (مقارن حیات مولوی) بمعنی «غیر مسلمان» (مقابل «مسلمان») و بعد بمعنی «کافر»، «ملحد»، «بی دین» (نک. فرهنگ واژگان مترادف و متضاد) در گفتمان مسلمان (ایرانی و عرب و ترک و کُرد) بکار رفت و محلات زردشت نشین در شهرهایی مثل اصفهان و یزد به «گبرآباد» و «گبرستان» (قبرستان) موسوم شدند. در بسیار اوقات در موقع سخت گیری حاکمان مسلمان بر مسیحیان و یهودیان (مثلاً در دوره شاه صفی و عباس دوم و صدارت ساروتقی اعتماد الدوله) به این اقلیت حکم میشده به «گبرستان» کوچ کنند تا با کافران («کافر اهل ذمّه» در برابر «کافر اهل بغی» یا «کافر حربی») و دور از مردم مسلمان مجاورت داشته باشند. واژهٔ «گبر» مقارن همین دورهی صفوی، با تغییر و تبدیل (giaour=gdwr=gbr=گبر) توسط ترک عثمانی (و متعاقباً، کُردها) تا حدود بالکان هم برای اشاره به غیر مسلمانان (خدا نشناس؛ کافر) نظیر مسیحی بکار رفته است. با عنایت به مضمون شعر و زمانهی شاعر، همان مفهوم مجاز احتمالا مورد نظر بوده است: وزیر خدانشناسِ شاه.

کانال رسمی گنجور در تلگرام