گنجور

بخش ۱۲۰

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

مرد زان گفتن پیشمان شد چنان

کز عوانی ساعت مردن عوان

گفت خصم جان جان چون آمدم

بر سر جان من لگدها چون زدم

چون قضا آید فرو پوشد بصر

تا نداند عقل ما پا را ز سر

چون قضا بگذشت خود را می‌خورد

پرده بدریده گریبان می‌درد

مرد گفت ای زن پیشمان می‌شوم

گر بدم کافر مسلمان می‌شوم

من گنه‌کار توم رحمی بکن

بر مکن یکبارگیم از بیخ و بن

کافر پیر ار پشیمان می‌شود

چونک عذر آرد مسلمان می‌شود

حضرت پر رحمتست و پر کرم

عاشق او هم وجود و هم عدم

کفر و ایمان عاشق آن کبریا

مس و نقره بندهٔ آن کیمیا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی نوشته:

تیتر شعر:
تسلیم کردن مرد خود را به آنچه التماس زن بود
از طلب معیشت و این اعتراض زن را اشارت حق
دانستن
به نزد عقل هر داننده ای هست
که با گردنده گرداننده ای هست

کانال رسمی گنجور در تلگرام