گنجور

بخش ۱۰۱ - در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

گفت پیغامبر ز سرمای بهار

تن مپوشانید یاران زینهار

زانک با جان شما آن می‌کند

کان بهاران با درختان می‌کند

لیک بگریزید از سرد خزان

کان کند کو کرد با باغ و رزان

راویان این را به ظاهر برده‌اند

هم بر آن صورت قناعت کرده‌اند

بی‌خبر بودند از جان آن گروه

کوه را دیده ندیده کان بکوه

آن خزان نزد خدا نفس و هواست

عقل و جان عین بهارست و بقاست

مر ترا عقلیست جزوی در نهان

کامل العقلی بجو اندر جهان

جزو تو از کل او کلی شود

عقل کل بر نفس چون غلی شود

پس بتاویل این بود کانفاس پاک

چون بهارست و حیات برگ و تاک

از حدیث اولیا نرم و درشت

تن مپوشان زانک دینت راست پشت

گرم گوید سرد گوید خوش بگیر

تا ز گرم و سرد بجهی وز سعیر

گرم و سردش نوبهار زندگیست

مایهٔ صدق و یقین و بندگیست

زان کزو بستان جانها زنده است

زین جواهر بحر دل آگنده است

بر دل عاقل هزاران غم بود

گر ز باغ دل خلالی کم شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیاوش مرتضوی نوشته:

لطفا در مصراع اول بیت اول، پیغامبر را به پیغمبر اصلاح نمایید.

سپاس

سیاوش مرتضوی نوشته:

در برخی ویرایش های معتبر، این دو بیت بعد از بیت دوم دیده می شوند:

پس غنیمت باشد آن سرمای او در جهان بر عارفان وقت جو
در بهاران جامه از تن برکنید تن‌برهنه جانب گلشن روید

سیاوش مرتضوی نوشته:

شعری که در این صفحه هست، در چندین جا با ویرایش های دیگر تفاوت دارد.

سیاوش مرتضوی نوشته:

با درود، لطفا به حاشیه های پیشین توجه فرمایید.

حسن خدابخش نوشته:

در مورد بیت اول اینگونه هم شنیده ام:
گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار

مهدی کاظمی نوشته:

پیغمبر ص فرمودند از سرمای بهاری خودتون رو مپوشانید چونکه با شما همون کاری رو میکنه که با درختان در بهار میکنه ولی از سرمای پاییز بر حذر باشید که اونهم با شما همون کاری رو میکنه که با درختان و باغ انگور میکنه مولانا میفرماید راویان تنها ظاهر این حدیث را دیده بودند و بیخبر از جان فقط جسم را میدیدند اما نباید از معنی غافل بود برای مثال کوه را دیدند ولی از گنج و مواد معدنی اون غافل بودند

گفت پیغامبر ز سرمای بهار

تن مپوشانید یاران زینهار

زانک با جان شما آن می‌کند

کان بهاران با درختان می‌کند

لیک بگریزید از سرد خزان

کان کند کو کرد با باغ و رزان

راویان این را به ظاهر برده‌اند

هم بر آن صورت قناعت کرده‌اند

بی‌خبر بودند از جان آن گروه

کوه را دیده ندیده کان بکوه

در این روایت منظور از خزان نفس و هوای انسانیست و عقل و جان هم بهار است درک این موضوع با عقل جزوی سخته و باید تحت هدایت عقل کاملتری قرار گرفت و با این همنشینی هاست که خوی و رفتارها عوض میشه و نگاه کلی تری بدنیا پیدا میشه این بینش کلی مثل زنجیری بر گردن عقل جزیی باعث رشد انسان میشه .. پس دم پاک اولیای خداوندی همچو باد بهاری زنده کننده جانهاست

آن خزان نزد خدا نفس و هواست

عقل و جان عین بهارست و بقاست

مر ترا عقلیست جزوی در نهان

کامل العقلی بجو اندر جهان

جزو تو از کل او کلی شود

عقل کل بر نفس چون غلی شود

پس بتاویل این بود کانفاس پاک

چون بهارست و حیات برگ و تاک

پس از سخنان ریز و درشت خاصان حق و اولیای الهی روی بر نگردان که این سخنان حامی و پشت پناه دین و روش توست چه با زبان خوش و نرم باتو بگویند چه با زبان سخت و سرد فرقی نمیکنه چونکه تو رو از اتش (سعیر) نجات میدهند …

از حدیث اولیا نرم و درشت

تن مپوشان زانک دینت راست پشت

گرم گوید سرد گوید خوش بگیر

تا ز گرم و سرد بجهی وز سعیر

سخنانشان چه سرد و چه گرم مثل نوبهار زندگی باعث رشد ایمان و بندگی راستین میشود برای اینکه از دم حیات بخش انسانهای کامل و عاشق است که بوستان جان ها زنده اند … دریای دل پر ازین گوهرهای روحانی و اجلالی ست

گرم و سردش نوبهار زندگیست

مایهٔ صدق و یقین و بندگیست

زان کزو بستان جانها زنده است

زین جواهر بحر دل آگنده است

اگر براین احوال خللی وارد بشه و ازین باغ خلالی کم بشه هزاران غم بر دل عاقل فرود میاد …

بر دل عاقل هزاران غم بود

گر ز باغ دل خلالی کم شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام