گنجور

بخش ۱۳ - حکایت مرد غافل

 
نصرالله منشی
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب
 

چون فکرت من بر این جمله بکارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام *عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و پسودن و شنودن، وانگاه خود این معانی برقضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا دران امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد، و هرکه همت دران بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت وبضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بربالای آن روییده بود و پایهاش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هردو پای بر سر چهار مار بود که که از سر سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر بقعر چاه افکند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاه و افتادن او را انتظار می‌کرد. بسر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخها دایم بی فتور می‌بریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری می‌اندیشید و خلاص خود را طریقی می‌جست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی ازان بلب برد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخها جد بلیغ می‌نمایند و البته فتوری بدان راه نمی یفات، و چندانکه شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تارطک برابر نور عقل او بداشت تاموشان از بریدن شاخها بپرداختند و بیچاره حرطص در دهان اژدها افتاد.

پس من دنیارا بدان چاه پر آفت و مخافت مانند کردم؛ و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخها بر شب و روز که تعاقب ایشان بر فانی گردانیدن جاونران و تقریب آجال ایشان مقصور است ب؛ و آن چهار مار را بطبایع که عماد خلقت آدمی است و هرگاه که یکی ازان در حرکت آژد زهر قاتل و مرگ حاضر باشد ب؛ و چشیدن شهد و شیرینی آن را بلذات این جهانی که فایده آن اندک است و رنج و تبعت بسیار، آدمی را بیهوده از کار آخرت باز می‌دارد و راه نجات بر وی بسته می‌گرداند،؛ و اژدها را برجعی که بهیچ تاویل ازان چاه نتواند بود، و چندانکه شربت مرگ تجرع افتد و ضربت بویحیی صلوات الله علیه پذیرفته آید هراینه بدو باید پیوست و هول و خطر و خوف و فزع او مشاهدت کرد، آنگاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت مفید نباشد، نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات ممهد، و بطان مناجات ایشان در قرآن عظیم بر این نسق وارد که یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ماوعد الرحمن و صدق المرسلون.

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهرزاد شایان نوشته:

با سلام و تشکر.
مواردی که باید اصلاح شوند:

سطر سوم
«خوردن و بوییدن و پسودن و شنودن»
بین بوئیدن و پسودن، «دیدن» جا افتاده است.

سطر هفتم
«نظر بقعر چاه افکند».
«افگند» صحیح است.

سطر یازدهم
«فتوری بدان راه نمی یفات».
«نمی‌یافت» صحیح است.

سطر دوازدهم
«حجاب تارطک برابر نور عقل او بداشت».
«تاریک» صحیح است.

سطر سیزدهم
«بیچاره حرطص در دهان اژدها افتاد».
«حریص» صحیح است.

سطر چهاردهم
«شاخها بر شب و روز»
«به» شب و روز

سطر پانزدهم
«فانی گردانیدن جاونران».
«جانوران»
«تقریب آجال ایشان مقصور است ب؛»
«ب» زاید است.

سطر شانزدهم
«یکی ازان در حرکت آژد»
«آید»
«مرگ حاضر باشد ب؛»
«ب» زاید است.

سطر هفدهم
«اژدها را برجعی»
«بمرجعی»

سطر هجدهم
«ازان چاه نتواند بود»
«چاره»

سطر بیستم
«و بطان مناجات ایشان»
«بیان»

( منبع: کلیله و دمنه، انشای ابوالمعانی نصرالله منشی به تصحیح و توضیح مجتبی مینوی طهرانی، چاپ هشتم ۱۳۶۷، باب چهارم، حکایت پنجم، صفحه ۵۶ و ۵۷)

کانال رسمی گنجور در تلگرام