گنجور

شمارهٔ ۸۷ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

یارب امشب از علامتها چه می‌بیند به خواب

آن که فردا خواهمش کردن علامت در جهان

با کدامین قسمت رسوائی شود یارب قرین

آن که از طبع جهان آشوب من دارد قزان

یافت حرفی زور برائی بالماس خیال

کز عبورش صد خطر دارد لب و کام و زبان

دست و تیغی شد علم کاندر ته هفتم زمین

گاو و ماهی در خیال پس خمند از تاب آن

ای شکار کم هراس غافل خرگوش خواب

شیر خشم‌آلودی از زنجیر خواهد جست هان

بیش از آن کن فکر کار خود کز اسباب صلاح

از فساد مفسدان چیزی نماند در میان

نیست پر آسان شکستن تو به همچون منی

چون شکستی وای قدر وای عرض و وای جان

خوش نشستی زان زیان ایمن کزو خواهد فکند

کمترین جنبش تزلزل در زمین و آسمان

تا عیارت پرسبک بیرون نیامد از هجا

در ترازو می‌نهم بهر تو سنگی بس گران

می‌کنم صد فکر ناخوش باز می‌گویم که خوش

آن چه امشب خواهی انشا کرد فردا میتوان

می‌جهد از شست قهر اما به اعراض دگر

تیر پر کش کرده‌ای کز صبر دارم در میان

من که بر وی کرده‌ام صد صحبت از وقت درست

گو صد و یک باش امروزش دگر دادم امان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام