گنجور

شمارهٔ ۸۵ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

آن خداوند محتشم چاکر

که فزونست حشمتش ز جهان

دی برسم عیادتم از خاک

برگرفت آن نهایت احسان

چون تو را دیدن عرق ز عرق

سوز بیمار راست شعله نشان

لطف دیگر علاوه این ساخت

از کف زر نثار سیم افشان

که به حکمت در انجمن سازد

غرق دریای انفعالم از آن

من که چون خسته عرق کرده

یافت در دم به یک نفس درمان

عذر آن شهریار اگر خواهم

که بخواهم به کلک یا به زبان

بایدم ساخت دایم الحرکت

هر دو را تا به انقراض زمان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام