گنجور

شمارهٔ ۷۷ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

چو خواجه میر حسن آن جهان عز و وقار

ازین جهان به جهان دگر گرفت وطن

وز آشیان بقا شاهباز همت او

هوای خلد برین کرد ازین خجسته چمن

سرشک ماتمیان در عزای او گردید

چو سیل حادثه در بر و بحر شورافکن

خرد چو خواست ز هم اسم او به ایمائی

شود وسیله تاریخ او بوجه حسن

به عقل گفت که خوش دایه‌ایست عمر ولی

گذشت از سر این دایه خواجه میرحسن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام